

خیلی از ماها ( اگه نگیم هممون ) خیالمون از بابت امام زمانی بودنمون راحته. انقدر راحت که فقط برای ظهور حضرت لحظه شماری میکنیم ولی برای آمادگی خودمون قدم از قدم بر نمی داریم.
در حالی که اگه درست نگاه کنیم دورانی که درش قرار داریم دوران بی خیالی یا بهتر بگم خاطر جمعی نیست.
امام صادق علیه السلام ، زمان ظهور امام زمان رو اینطور توصیف می کنن:
بعد ارتداد اکثر القائلین بامامته = یعنی پس از اینکه اکثر طرفداراش ازش برمی گردن ظهور می کنه
این یعنی زنگ خطر!!!!
یا امیرمومنان علیه السلام راجع به آخر الزمان به اصبغ ابن نباته می فرماید:
له حیره و غیبه یضل فیها اقوام و یهتدی فیها اقوام آخرون = برای فرزندم مهدی غیبتی است که در آن گروه هایی گمراه می شوند و عده ای دیگر هدایت.
گمراه می شن یعنی تو راه هستند و از راه به در می شن یعنی امام زمانی هستند و بی دین می شن
این یعنی زنگ هشیار باش!!!!
داستان شلمغانی رو نمی دونم بلدید یانه ؟! اما خلاصه اش اینه که شلمغانی از علمای طراز اول شیعه بوده که خیلی هم روی خودش حساب می کرده (این یعنی پاشنه آشیل خیلی هامون ! )تصور همه مردم و خودش این بوده که بعد از وفات جناب محمد ابن عثمان (نایب دوم حضرت) اونه که به نیابت امام منصوب می شه ، اما حضرت جناب حسین ابن روح رو انتخاب کردن و کاری که شلمغانی کرد انکار وجود حضرت بود ! به همین سادگی.
حالا انصاف میدید که خیلی هم نباید خیالامون تخت و راحت باشه.
با این همه ماها امیدمون باید به خدا باشه و دعا کنیم که تو امتحان آخرالزمان موفق بشیم.
هممون این مثل رو شنیدیم که :
از دل یرود هرآنچه از دیده برفت
نیمه شعبان فرصتیه برای ماها که عادت کردیم نادیدنی ها رو باور نکنیم
نیمه شعبان فرصتیه برای ماها که تو خواب غفلت غرق شدیم
نیمه شعبان فرصتیه برای ماها تا برای یکی دو روز هم که شده یاد آقامون باشیم
من نیمه شعبان رو فرصت مرور امام زمان تو زندگیم می دونم
این که امام زمان کجای زندگی من قرار داره
چقدر تو زندگیم جاریه
و چقدر تو زندگی من نقش و جایگاه داره
فرصتیه که بفهمم و حساب کنم که چقدر تحت تاثیر وجودش بودم
چند تا از بدی هام رو به خاطر نازنین دلش ترک کردم و
چقدر به خاطرش خوب بودم
وقتی امام زمان به عبدالکریم کفاش فرمود : اگه یه هفته منو نبینی چی میشه ؟
عرض کرد : دق می کنم
کی این حرفو می زنه؟ عبدالکریمی که هر هفته امام زمانشو می دیده!
منی که در همه عمرم ندیدمش یا دیدم و نشناختمش چند بار براش دق کردم
اینجاست که می گم :
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
-----------------
* بعد از مدت ها دوباره می خوام بانوشتن برای امام زمان شروع کنم
* از اینکه مطلب نیمه شعبان رو چند روز دیرتر نوشتم معذرت می خوام برای جشن میلاد حضرت رفته بودم ایرانشهر و زاهدان و چابهار
از عمق ناپيداى مظلوميت ما ، صدايى آمدنت را وعده مى داد .
صدا را ، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد ومهرِ ربانى گرما مى داد .
وما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم وهر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم .
در زير سهمگينترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم . در كشاكش تازيانه ها و چكا چك شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان مى داد وصداى گامهاى آمدنت توانمان مى بخشيد .
رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر جانهاى شكسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .
تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود وبه تحقق پيوستنى .
انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .
سنگينى بار انتظاربر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست . حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .
تاريخ انتظار وشكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى گردد ، به آن تيرها كه از كمان قساوت بر خاست وبر گلوى مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاى كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد . به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد .
از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود ، از عاشورا مى گذرد وبه
بعثت پيامبر اكرم مى رسد . هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى فرمود كه كسى خواهد آمد . نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى گردد ، به مظلوميت وتنهايى عيسى ، به غربت موسى ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مى كند تا به مظلوميت هابيل مى رسد .
انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون وتا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .
آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد .
از مسائلى كه شرايع آسمانى بر آن اتفاق نظر دارند ، مساله مصلح جهانى است كه در آخر الزمان ظهور مى كند.نـه تـنـهـا جـامعه اسلامى بلكه جامعه هاى يهود و نصارى نيز منتظر آمدن اين عدل گستر جهان هستند . با مراجعه به كتابهاى عهد عتيق وعهد جديد ، اين حقيقت روشن مى گردد . در اين مورد ، پيامبر گرامى(صلي الله عليه وآله) نيز گفتارى دارد كه محدثان اسلامى آن را نقل كرده اند. آنـجـا كـه مـى فـرمايد :"لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث اللّه رجلا من اهل بيتى يملاها عدلا كما ملئت جورا"
يعني اگـر از روزگـار ، بجز يك روز باقى نماند ، همانا خداوند مردى از خاندان من برمى انگيزد تا جهان را پر از عدل و داد كند ، چنانكه پر از ستم گرديده است.
بـنـابراين ، چنانكه اشاره شد اعتقاد به چنين مصلحى مورد اتفاق صاحبان شرايع آسمانى اسـت و نـيـز روايات فراوانى پيرامون مهدى موعود ، در كتابهاى صحاح و مسانيد اهل سنت ، وارد شـده اسـت و مـحدثان و محققان اسلامى از فريقين ( شيعه وسنى ) درباره آن حضرت ، كتابهاى فراوانى به رشته تحرير درآورده اند .مـجـموعه اين روايات ، خصوصيات و نشانه هاى او را بگونه اى معين نموده كه درست بر فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(عليه السلام) يازدهمين پيشواى شيعه ، تطبيق مى نمايد . بـراسـاس اين روايات ، آن حضرت همنام پيامبر گرامى و دوازدهمين پيشوا و از نوادگان حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام مى باشد . مهدى موعود(عليه السلام) در سال 255 هجرى به دنيا آمد و هم اكنون بسان ساير افراد به زندگانى خود ادامه مى دهد البته به صورت ناشناس . لازم به گفتن است كه چنين عمر طولانى ، نه با علم و دانش ناسازگار است و نه با منطق وحى.جـهان دانش امروز درصدد افزايش عمر طبيعى انسانها است و بر اين باور است كه بشر استعداد و شـايـستگى عمر طولانى را دارد و اگر بخشى از آفات و آسيبها پيشگيرى شود ، امكان افزايش عمر زياد است . تاريخ نيز اسامى كسانى را كه داراى عمر طولانى بوده اند ضبط نموده است . قرآن مجيد درباره نوح پيامبر مى فرمايد : فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاما . نوح در ميان قوم خود ، هزار سال زندگى كرد ، مگر پنجاه سال.
هـمـچـنين حضرت خضر پيامبر و حضرت عيسى عليهماالسلام ، از ديدگاه قرآن و به اتفاق آراى مسلمانان جهان ، هنوز زنده هستند و به حيات خويش ادامه مى دهند .
ادامه دارد...

از عمق ناپيداى مظلوميت ما ، صدايى آمدنت را وعده مى داد .
صدا را ، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد ومهرِ ربانى گرما مى داد .
وما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم وهر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم .
در زير سهمگينترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم . در كشاكش تازيانه ها و چكا چك شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان مى داد وصداى گامهاى آمدنت توانمان مى بخشيد .
رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر جانهاى شكسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .
تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود وبه تحقق پيوستنى .
انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .
سنگينى بار انتظاربر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست . حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .
تاريخ انتظار وشكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى گردد ، به آن تيرها كه از كمان قساوت بر خاست وبر گلوى مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاى كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد . به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد .
از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود ، از عاشورا مى گذرد وبه
بعثت پيامبر اكرم مى رسد . هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى فرمود كه كسى خواهد آمد . نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى گردد ، به مظلوميت وتنهايى عيسى ، به غربت موسى ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مى كند تا به مظلوميت هابيل مى رسد .
انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون وتا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .
آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد .
امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ كه پيامبر گرامى ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و دو امام گرانقدر، حضرت سجّاد و حضرت صادق ـ عليهما السلام ـ او را به «خورشيد فروزان رخ بركشيده در پس ابرها» تشبيه نموده اند; همان پيشواى گرانقدرى است كه انسانيت به بركت وجود گرانمايه او متنعّم است و زندگى اش سامان مى يابد.
اوست كه تمامى خوبيها و بركات و الطاف نهانى خدا و بهره هاى معنوى او به مردم همه از وجود او سرچشمه مى گيرد.
اوست كه به اذن خدا از پس پرده غيبت بر جهان هستى حاكم و ناظر است. همواره در كران تا كران جهان و همه موجودات تصرّف و دخالت مى كند و همه اختيارات و صلاحيّتهايى را كه خداوند به او و آنها داده است، همه را در كف با كفايت خويش دارد.
زندگى آن گرامى زندگى انسان ناتوانى نيست كه فاقد قدرت، امكانات و نيرو باشد و تنها به نماز و روزه بسنده كند و وقت گرانمايه خويش را در دشتها و بيابانها و بيگانه از مردم و بى خبر از سرنوشت بندگان و شهرها بگذراند، هرگز ! . . . .
حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ با وجود پنهانى از نظرها ـ به قدرت خدا از توان و نيرويى بهره ور است كه آن گرامى را به انجام هر كارى كه اراده فرمايد، قادر مى سازد و همه وسايل و امكانات لازم را براى او فراهم مى آورد.
چيزى كه هيچ ترديدى در آن روا نيست، اين واقعيت است كه همه كارها و تصرّفات آن حضرت ره آورد عملكرد او بر اساس حكمت و مصلحت است، نه مطابق با هواى دل و تمايلات نفسانى.
بر اين اساس است كه به يكى مى بخشد و ديگرى را باز مى دارد.
يكى را يارى مى كند و ديگرى را وا مى گذارد.
يكى را دعا مى كند و خواسته او را از خدا مى خواهد و يكى را دعا نمى كند.
گمشده اى را راه مى نمايد و بيمارى را شفا مى بخشد و آن گنگ بيچاره را گويا مى سازد . . .
خود را به اين انسان وارسته نشان مى دهد و آن انسان شايسته را به ديدار مفتخر نمى سازد.
گاه در «عراق» يا «ايران» است و گاه در موسم حجّ، گاه در «مكّه» است و گاه در «منى» و «عرفات».
در برخى اوقات خود را در «بحرين» به برخى شايستگان مى نماياند و برخى اوقات در «قفقاز» يا ديگر نقاط گيتى.
و تمامى اين كارهاى بزرگ و برخاسته از اعجاز، به قدرت خدا و به اذن او صورت مى گيرد.
آرى! خواننده ى گرامى! اينك با تعمق در آنچه آمد پرتوى از معنا و مفهوم رواياتى كه آن خورشيد جهان افروز رخ بركشيده در ابر غيبت را به خورشيد آسمان يا خورشيد پوشيده شده در پس ابرها تشبيه مى نمايد، آشكار خواهد شد.
آرى! اين است آن امام گرانقدرى كه خداوند او را برگزيده است، نه آنكه مردم بر مى گزينند!
اين است آن امام بزرگى كه جانشين به حق پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است، نه هر آنكه ادّعاى جانشينى پيامبر نمايد!
اين است آن امام والا مقامى كه از سوى خدا نصب شده است نه هر آنكه به نام امام ناميده شده است!
و نه هر كسى كه حكومت و زعامت و رهبرى را به كف گيرد . . . نه! هرگز ! . . . .
بلكه او امام راستين و والايى است كه تمامى ويژگيهاى امامت و رهبرى به مفهوم واقعى كلمه براى او فراهم است. و هر آنچه بشريّت بدانها نيازمند است، در وجود گرانمايه اش گرد آمده و فراتر از آن، تمامى آنچه زندگى شايسته و در خور شأن انسان، بدان احتياج دارد و جهان هستى بدان نيازمند است، همه و همه، در وجود گرامى او جمع است.
آرى! امام ـ عليه السلام ـ با اين اوصاف و ويژگيها، براستى براى زمينيان مايه ى امنيّت و آرامش و پناهگاه است و وجود گرانمايه اش سبب بقا و حيات زمين و زمينيان.
به بركت وجود او همه ى موجودات روزى مى خورند و زمين و آسمان استوار مى گردد و به حيات و جريان طبيعى خويش ادامه مى دهد.
امام زمان(عج)، عصاره هستی و مجموعه همه فضایل و خوبی ها و زیبایی ها و وارث همه كمالات و صفات نیك و الهی همه انبیا و اولیا(ع) می باشد؛
چیزی كه مهم است معرفت عمیق نسبت به آن بزرگوار و كسب رضایت و خشنودی آن سرور كائنات است كه عین رضایت و خشنودی خداوند متعال است،
و هیچ گونه فاصله و گسستگی بین این دو نمی باشد.
برای شناخت و پیوند با امام زمان علیه السلام باید در دو وادی سیر و حركت كرد:
1- سیر نظری و علمی: تا انسان محبوب و مقصود خود را خوب نشناسد
و تصویر واضح و شفافی از او نداشته باشد و با ویژگی ها و خصوصیات او آشنا نباشد،
نمی داند باید در جستجوی چه كسی باشد و چه مقدار باید در این راه هزینه نماید و مقصد و هدف و محبوبش دارای چه ارزش و قیمتی است.
بنابراین در اولین گام باید از طریق كتاب هائی كه در مورد آن مولا و سرور نوشته شده با زندگانی و شخصیت و شرح حال آن بزرگوار از قبل از تولد و هنگام تولد و بعد از آن و سخنانی كه از ایشان نقل شده و اهداف و خواسته ها و آرمانهای ایشان آشنا شد و در این فضا و جو مدتی تنفس كرد تا آمادگی برای تحصیل رضایت و خواست و اطاعت آن مولا فراهم گردد.
2- سیر عملی: پس از شناخت نسبی امام زمان(عج) و آشنائی با خواسته ها و اهداف و آرمان های والای آن عصاره خلقت و كعبه امید و آمال همه پیامبران و اولیا و نیكان در طول تاریخ،
باید در جهت گام برداشتن در مسیر خواسته ها و كسب رضایت و خشنودی ایشان قدم برداشت و این سیر و حركت عملی نقش عظیمی در انس و ارتباط نزدیك و آشنائی عمیق با ایشان دارد.
مطالعه در زندگانی كسانی كه به شرف دیدار آن ماه كنعانی نائل شدند، این نكته را به ما می آموزد كه آن سعادتمندان نوعا از كسانی بوده اند كه مطیع خداوند و پیرو حقیقی دین و آئین و عامل به دستورات و خواسته ها ی ایشان بوده اند و در اطاعت و پیروی از ایشان در جایگاه رفیعی بوده اند. اطاعت ایشان همان اطاعت خداوند است و خواسته های ایشان عین خواسته های خداوند است و در این آستان جز پیروی كامل و عمل به دستورات الهی و انجام واجبات و دوری از محرمات از كسی چیزی نمی خرند. توسل حقیقی همراه با اضطرار و دلشكستگی در كوی آن سرور زمینه ساز لطف و عنایت آن بزرگوار و مورد رحمت قرار گرفتن در بارگاه ملكوتی او می گردد. دوری از گناه و محرمات و آلودگی ها در جلب توجه آن سرور و پذیرفته شدن در بارگاه ایشان نقش عمیق و تأثیر به سزائی دارد.
البته باید توجه داشت كه ما وظیفه ای در رابطه با ملاقات و دیدار آن امام همام و یار سفر كرده ای كه صد قافله دل همره اوست نداریم، بلكه وظیفه ما عمل به خواست ایشان و كوتاهی نكردن نسبت به وظایفی است كه در قبال ایشان داریم و مهم آشنایی عمیق و معرفت شایسته نسبت به ایشان است و ملاقات و رابطه با ایشان از اموری است كه ما به درستی نمی دانیم چه شرایط و زمینه هایی لازم دارد،
هر چند به اجمال می دانیم اطاعت و پیروی و بندگی خالصانه و صادقانه و توسل و یاد و توجه به آن عزیز زهرا(س)، در این امر نقش ویژه ای دارد.
در هر صورت این كار امری تدریجی است و باید با رفق و مدارا و صبر و حوصله باشد و كم كم زمینه اطاعت و خشنودی آن سرور را فراهم آورد. اگر انسان طالب محبوب و مطلوبی باشد باید دائما به یاد او باشد و نام و یاد او را از یاد نبرد:
گرت هواست كه معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته ات تا نگه دارد
این راه، راه مقدسی است كه هیچ انسانی دست خالی از آن بر نمی گردد
و معامله پرسودی است كه كسی در آن دچار خسران و زیان نمی گردد.
با آرزوی تعجیل در فرج صاحب عصر و زمان
|
|
|
|
براي آمدنت زود هم دير است
گفتند يار رفته سفر باز مي رسد
بيش از هزار سال گذشت و خبر نشد
يعقوب وار اين پدر پير روزگار
چشمش به راه ماند و خبر از پسر نشد
کجاست آن يار سفر کرده، آن مسافر غريب، در کدامين سرزمين منزل دارد و در کدام ديار مأوا؟
کجاست او که واسطه فيض است و حبل المتين ، فرزند فاطمه(س) است و از سلاله پاک حسين (ع)؟
کجاست اَبَر مرد تاريخ ، آن يگانه دوران و منجي نسل انسان؟
دير زماني است که چشم در راهيم و به انتظار مقدمش ثانيه شمار لحظه ها.
پس چرا نمي آيد؟
چرا نسيم وصال نمي وزد و فصل خزان نمي رود؟ چرا فرقت و هجران رخت بر نمي بندد و روزگار رهايي سر نمي رسد؟
نکند ، نکند اين به درازا کشيدن ايام هجر از ما باشد؟
اندکي فکر، کمي انديشه ،آري! اين نيامدن و به تاخير افتادن ها از ماست، از ما و از کرده ها و نکرده هاي ما، از ما و از فعل و عمل ما .
مگر راه به بيراهه رفته ايم که نواي حضرتش را فراموش کرده ايم آن جا که فرمود: ما را از شيعيان دور نگاه نمي دارد، مگر رفتارهاي آنان که به ما مي رسد و دور از انتظار است.
مگر يقين نداريم که او آمدني است و براي آمدنش بايد که مهيا شد
مگر باور نداريم که او « بهار زندگي» و «پدري مهربان» و آن هم پدري مهربانتر از هر مادري است.
مگر شک کرده ايم که او واپسين نشانه خدا روي زمين، و واسطه فيض از سرچشمه زلال الاهي است.
مگر فراموش کرده ايم که او حسين(ع) امروز است و آرمانش آرمان حسين(ع) و مقصودش به مقصد رساندن آدمي، بدان جا که شايسته مقام انسانيت است؛ پس چرا صداي « هل من ناصر » او به گوش ما نمي رسد.
مگر به ياد نداريم روايات بسياري که از جهان پس از ظهور خبر داده¬اند و از عدالت وامنيت، رضا و خشنودي و به انجام رسيدن ماموريت صدوبيست و چهار هزار پيامبر و يازده امام و هزاران هزار از صلحا و پاکان مژده داده اند..
مگر ايمان نداريم که با ظهورش اهل آسمان و زمين مسرور شوند. بر دولتش چنان رفاه وآسايشي سايه افکند که نظيرش را تاريخ هرگز به خود نديده است، و مگر نه اين است که با معرفت و انتظاري پويا ، دوران فراق و هجران به سر مي رسد وآن صبح اميد طلوع مي¬کند.
آري بايد به پا خاست. چشم¬ها را شست و در راه کسب معرفت حقيقي گام نهاد. معرفتي که اگر از آن غافل شويم، به مرگ جاهليت دچار خواهيم شد.
بايد که عزم را جزم کرد و مشتاقانه با فعل و عمل زمينه¬هاي ظهورش را مهيا ساخت.
بايد که بي تاب بود و خستگي ناپذير کوشيد تا دشمنان حضرتش را از کار شکني و تفرقه انگيزي و از به پا کردن فتنه و آشوب و بلوا، مايوس ساخت.
بايد عهدي بست، عهدي از جنس عشق و وفا که دست در دست هم در ظل توجهات وعنايات مولا معارف مهدوي را فرا گرفته، در گسترش اين فرهنگ لحظه اي غفلت نورزيم.
اللهم عَجّل لوليک الفرج
منبع :مجله امان ، پ .ش 2

قدم بر چشم ما بگذار!
در روزهاي ناگزير غيبت
در قرني كه شانة زمان، گرفتار تازيانه هاي زخم
بي عدالتي است،
لبهاي زمين، در تب خشك سالي مي لرزد،
چشمه هاي عاطفه يخ بسته اند و درختان، سردشان
شده است،
چگونه دل به تيغ ذوالفقار عدالتت نبنديم،
باران ظهورت را به استغاثه ننشينيم،
زلال مهرباني حضورت را ندبه نخوانيم،
و در انتظار آفتاب نگاهت نمانيم؟!
آقا!
كدام چشم، به راه آمدنت خيس نيست؟
كدام گوش، دل به طنين گامهايت نسپرده است؟
كدام لب، با لبهاي « أمن يجيب » خوان تو همراه
نيست؟
كدام دل عاشق، براي تو نمي تپد؟!
تو در قنوت كدامين دست، جاري نيستي؟
كدام چهارشنبه، بوي جمكران تو را ندارد؟
كدام جمعه، طعم ندبه را نچشيده است؟

كدام ستم را شٍكوه بنشينيم؟
باكدام لحن، درد دل كنم؟
از اضطراب كدام صبح جمعه بگوييم؛
از حسرت كدام عصر جمعه،
از دلتنگي كدام غروب؟!

مي دانم كه مي آيي
مي آيي و بهار را با خود مي آوري
لبهاي غنچه ها را به لبخند شكوفا مي كني
طراوت را به عدالت، ميان درختان، تقسيم مي كني
همة دلها را در مهرباني سهيم مي كني
به آئينه ها، فرصت تماشا مي دهي،
مي آيي و آدينه ها ديگر ندبه نمي خوانند
قنوت ها، طعم اجابت مي گيرند
ديگر، دلي شكسته نمي ماند
لبي به شكوهٍ باز نمي شود
زمين، از چنگال نابرابري ها مي گريزد
جهان، ناگزير عدالت مي شود
ريشة هيچ ستمكاري در زمين نمي ماند
شوكت متجاوزان، در هم مي شكند
رشته هاي نيرنگ و فريب، گسسته مي شود
![]()
خسته ايم؛
از چهار فصل يكنواخت
از زمستانهاي پي در پي
از لحظه هاي بي بهار
از اين روزهاي گرفتار
از تكرار اين همه تكرار
چشمانمان
به ضريح گامهايت، دخيل بسته اند؛
قدم بر چشم ما بگذار!

انتظار معمولاً به حالت كسي گفته ميشود كه از وضع موجود ناراحت است و براي ايجاد وضع بهتري تلاش ميكند.فيالمثل بيماري كه انتظار بهبودي ميكشد، يا پدري كه در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيماري و فراق فرزند ناراحتند و براي وضع بهتري ميكوشند.
همچنين تاجري كه از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادي ميباشد اين دو حالت را دارد «بيگانگي با وضع موجود» و «تلاش براي وضع بهتر».
بنابراين مسئلة انتظار حكومت حق و عدالت «مهدي» و قيام مصلح جهاني در واقع مركب از دو عنصر است عنصر «نفي» و عنصر «اثبات» عنصر نفي همان بيگانگي با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترين بودن است و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشهدار حلول كند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد.
اين دو رشته اعمال عبارتند از ترك هرگونه همكاري و هماهنگي با عوامل ظلم و فساد و حتي مبارزه و درگيري با آنها از يك سو، و خودسازي و خودياري و جلب آمادگيهاي جسمي و روحي و مادي و معنوي براي شكل گرفتن آن حكومت واحد جهاني و مردمي از سوي ديگر .
و خوب كه دقت كنيم ميبينم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرّك و آگاهي و بيداري است.
با توجّه به مفهوم اصلي «انتظار» معني روايات متعددي كه در بالا درباره پاداش و نتيجه كار منتظران نقل كرديم به خوبي درك ميشود. اكنون ميفهميم چرا منتظران واقعي گاهي همانند كساني شمرده شدهاند كه در خيمه حضرت مهدي (ع) يا زير پرچم او هستند يا كسي كه در راه خدا شمشير ميزند، يا به خون خود آغشته شده، يا شهيد گشته است.
آيا اينها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست كه متناسب با مقدار آمادگي و درجه انتظار افراد است؟يعني همانطور كه ميزان فداكاري مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است ، انتظار و خودسازي و آمادگي نيز درجات كاملاً متفاوتي دارد كه هر كدام از اينها با يكي از آنها از نظر «مقدمات» و «نتيجه» شباهت دارد، هر دو جهادند و هر دو آمادگي ميخواهند و خود سازي ، كسي كه در خيمة رهبر چنان حكومتي قرار گرفته، يعني در مركز ستاد فرماندهي يك حكومت جهاني است، نميتواند يك فرد غافل و بيخبر و بيتفاوت بوده باشد، آنجا جاي هر كس نيست، جاي افرادي است كه به حق شايستگي چنان موقعيت و اهميتي را دارند.
همچنين كسي كه سلاح در دست دارد و در برابر رهبر اين انقلاب با مخالفان حكومت صلح و عدالتش ميجنگد، آمادگي فراوان روحي و فكري و رزمي يابد داشته باشد.
كمي انديشه كنيم ...
قال الصادق عليه السّلام:
«اِنَّ لِصاحِبِ هَذَالأمرِ غَيبَةً المُتَمَسِّکُ فيهَا بِدينِهِ کَخارِطِ لِشَوکِ القَتَادِ بِيَدِهِ»
صاحب اين امر را غيبتي است ، هرکس در آن دوران به دينش چنگ زند، گويا خارهاي شاخه درخت قتاد (نوعی درخت خاردار) را با کف دستش مي کَنَد.
بیخود نیست ما را سفارش کردند در آخر الزمان دعای غریق را زیاد بخوانید ، چون زمانه بسیار سخت است و گوئیا در گرداب زندی میکنیم و ما چه غافلیم که در این گرداب آسوده ایم.
یا صاحب الزمان ادرکنا
بر طبق تواریخ اسلامی و کتب دینی گذشتگان تمامی پیامبران الهی از آدم تا به خاتم دارای وصی بوده اند. نام وصی آدم، "هبة الله" بود که به زبان عبرانی، "شیث" است. وصی ابراهیم "اسماعیل"، وصی یعقوب "یوسف"، و وصی موسی "یوشع بن نون بن افرائیم بن یوسف" می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود. وصی عیسی نیز"شمعون" نام داشت. ما در اینجا تنها به یادآوری داستان 3 تن از اوصیاء مذکور، بسنده می کنیم.
یعقوبی (یکی از مورخین بزرگ اسلامی)، درباره وصیت آدم به شیث می گوید: "هنگامی که مرگ آدم فرارسید، "شیث" را وصی خود گردانید." طبری (صاحب تاریخ الرسل و الملوک) نیز می گوید: "هبة الله یا به زبان عبرانی "شیث"، وصی آدم بود و وصیت او را نوشت و او در آنچه گذشت، وصی پدرش آدم بود". ابن اثیر و ابن کثیر نیز در عباراتی مجزا می گویند: "تفسیر شیث، هبة الله است که وصی آدم بود و چون وفات آدم فرا رسید، شیث را وصی خود قرار داد ".
همانگونه که ذکر گردید، وصی عیسی، "شمعون" نام داشت. شمعون در تورات با نام "سمعون" آمده و در انجیل متی، باب 10، درباره او می گوید: "سپس 12 شاگرد خود را طلبید و ایشان را بر ارواح پلید، قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند. نامهای 12 رسول چنین اند: اول شمعون معروف به پطرس . . . "
در انجیل یوحنا، باب 21، شماره 18 – 15، آمده است که عیسی او را وصی خود قرار داد و به وی گفت: "گوسفندانم را شبانی کن"، کنایه از اینکه مؤمنان به مرا، سرپرستی نما.
و در قاموس کتاب مقدس نیز آمده که : "مسیح او را برای هدایت کنیسه (عبادتگاه مسیحیان)، تعیین نمود."
اما "یوشع بن نون" که وصی موسی است. در ماده "یوشع" قاموس کتاب مقدس به نقل از تورات گوید: "یوشع بن نون با موسی در کوه سینا بود و به عبادت گوساله در عهد هارون آلوده نگردید." حتی جالبتر آنست که نص داستان تعیین و معرفی او بوسیله موسی در باب 27 سـِفـر اعداد کتاب مقدس این چنین آمده است:
" و موسی به خداوند عرض کرده گفت: ● ملتمس اینکه "یهوه"، خدای ارواح تمامی بشر، کسی را بر این جماعت بگمارد ● که پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد و ایشان را درآورد تا جماعت خداوند، مثل گوسفندان بی شبان نباشند. ● و خداوند به موسی گفت: یوشع بن نون را که مردی صاحب روح است، گرفته، دست خود را بر او بگذار ● و او را به حضور "العازار کاهن" و به حضور تمامی جماعت برپا داشته در نظر ایشان به وی وصیت نما ● و از عزت خود بر او بگذار تا تمامی جماعت بنی اسرائیل او را اطاعت نمایند. ● و او به حضور العازار کاهن بایستد تا از برای او به حکم "اوریم"، به حضور خداوند سؤال نماید و به فرمان وی، او و تمامی بنی اسرائیل با وی و تمامی جماعت بیرون روند و به فرمان وی داخل شوند. ● پس موسی به نوعی که خداوند او را امر فرموده بود، عمل نموده یوشع را گرفت و او را به حضور العازار کاهن و به حضور تمامی جماعت بر پا داشت ● و دستهای خود را بر او گذاشته او را به طوری که خداوند به واسطه موسی گفته بود، وصیت نمود."
داستان قیام و اقدام او به کار بنی اسرائیل و جنگهای وی، در 23 باب "سِفـر یوشع بن نون" آمده است.

خاتم الأنبـیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پیـامبری نو ظهـور و جدای از پیامبـران پیشیـن نبود تا امت خویـش را بـدون تعییـن "وصی" و "ولی امر" رها سازد. او همان کسی است که جامعه اسلامی کوچک مدینه را به هنگام غیبت خویش، یک لحظه هم بدون رهبر رها ننمود و هر بار که شهر مدینه را حتی برای مدتی کوتاه ترک می نمود، شخصی را به جانشینی خویش منصوب می داشت. آری، محال است که خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر رسولان خدا، جامعه اسلامی را برای همیشه تاریخ رها سازند و "ولی امر" پس از خود را تعیین ننمایند. نه تنها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رهبر جامعه و وصی خویش را معین نمود، بلکه از این جهت نیز شباهتهای شگفت انگیزی با پیامبران دیگر دارد.
به عنوان نمونه، همانگونه که ذکر شد، یوشع بن نون با موسی در "طور سینا" بود و به گوساله پرستی آلوده نگردید و خداوند به موسی فرمان داد تا او را وصی پس از خود گرداند تا بندگان خدا همانند گوسفندان بی شبان نباشند.
امام علی (علیه السلام) نیز با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در "غار حرا" بود و هرگز به بت پرستی آلوده نگردید. همانگونه که موسی از جانب پروردگار مأمور گشت تا در حضور مردم، وصی خویش را معرفی کند، خداوند خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز فرمان داد تا در بازگشت از "حجة الوداع"، امام علی (علیه السلام) را فراروی حاجیان، "ولی امر" امت پس از خود تعیین نماید و امت را پس از خویش بدون صاحب رها نسازد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در "غدیر خم" این فرمان را با صدایی رسا اعلام داشت و علی (علیه السلام) را ولیعهد پس از خود قرار داد بدین طریق آن چه که درباره همانندی با بنی اسرائیل فرموده بود که: "هر چه بر بنی اسرائیل رسید، بر امت من نیز میرسد" صادق آمد.

قیام امام حسین(ع)، قیام شخصی نبود که هدفش کشتن شخص یا عده ای خاص باشد بلکه جنگ حق و باطل بوده چنان چه در زیارت اربعین آمده است که: امام حسین(ع) خون خود را تقدیم کرد تا انسان ها را از گمراهی و ظلالت و نادانی رهاییی بخشد(مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، زیارت اربعین)؛ و امام باقر(ع) می فرمایند: هنگامی که قائم ما قیام کند، هر آیینه باطل از میان می رود.(کافی، ج8، ص278)
و حضرت قائم در ادامه همان جنگ علیه باطل قیام می کند، و چون به پیروزی نهایی، یعنی از بین بردن تمام آثار باطل و برقراری حقیقت در سراسر جهان موفق می شوند، که همان راه و هدف امام حسین(ع) و قیام عاشورا می باشد و آن را به پایان می رسانند؛ پس دو قیام در این هدف که مبارزه با باطل و دفاع از حق، مشترک می باشند و امام زمان(عج) در ادامه این مسیر و نبرد به پیروزی کامل و نهایی دست پیدا می کنند.
یکی دیگر از اهداف حضرت قائم(عج) انجام اصلاحات در امت اسلام و احیای سنت نبوی و سیره اهل بیت(ع) می باشد؛ همان طور که از اهداف مهم امام حسین(ع) نیز همین بوده است.
امام حسین(ع) برای از بین بردن منکر و ظلم و ستم قیام نمودند و یکی از اهداف امام زمان (عج) هم از بین بردن منکرات و ظلم و ستم در سراسر جهان قیام می کند.
یکی دیگر از اهداف قیام عاشورا از بین بردن بدعت ها و کج روی ها بود که توسط ظالمین و در جهت مقاصد و منافع آنان بر جامعه حاکم شده بود، و حضرت ولی عصر(عج) نیز به همین جهت قیام می نماید، که البته پیروزی نهایی و کامل حق بر باطل در زمان قیام آن حضرت حاصل می شود.

سلام رفقا ![]()
نمی دونم این چند وقته فیلم جابر ابن حیان رو دیدید یا نه ؟!
کاری به نکات بعضا منفی یا ضعف هنریش ندارم اما تکه هایی از قسمت دیروز و امروزش گریه من رو در آورد !!!
باورتان میشه ؟؟؟![]()
وقتی دیدم شیعیان برای دسترسی به امامشان این همه در رنج و عذاب بودند ، دلم به حالشان سوخت و از اینکه این ها با این همه سختی این دین و مذهب را حفظ کرده و به دست ما رسانده اند ، ولی ما به راحتی از کنار تعصبات و ضروریات مذهبمان می گذریم ، شرمنده شان شدم ! و این اولین جایی بود که بدون اغراق گریه کردم !!!![]()
از طرفی وقتی دیدم جابر برای دیدن امام صادق علیه السلام در خانه آن حضرت آمد ، دلم به حال خودم و شما ها (غیر از بعضیا که خیلی هم کمند) سوخت ، آخه ما ها نه تنها نمی تونیم اماممان را ببینیم که خانه اش را هم نی توانیم ببینیم !!!یعنی آدم اینقدر بی سعادت میشه ؟؟؟
اما وقتی که جابر دست در دست امام نهاد ، از اهل و عیال خجالت کشیدم وگرنه دلم می خواست داد بزنم و گریه کنم ، هم اشک شوق بود ، هم اشک حسرت و هم اشک خجالت !!!
با خودم فکر می کردم اگر من امامم را ببینم کدام یک از این حالات بهم دست میده !!!
فکر کنم بیشتر از همه خجالت !!!!!!!
شماها چی ؟؟؟؟؟
فکر کردید؟؟؟؟؟؟؟
يكي از تعابيري كه در زيارت عاشورا آمده است ، عبارت « وَالْوِتْرِ الْمَوْتُور » است كه به معناي مصيبت زده و مظلومي است كه انتقام او گرفته نشده باشد.
ممكن است اين سؤال مطرح شود كه مگر مختار ثقفي با كشتن قاتلين امام حسين (ع) انتقام خون آن حضرت را نگرفت؟
مگر آنان در جهنم به عقوبت الهي و شديدترين عذاب ها كه فوق تصور ما است، گرفتار نيستند؟
آيا اگر دست ما به آنان مي رسيد مي توانستيم آنان را به عذابي شديدتر از آن چه كه الان گرفتار آن هستند عقوبت كنيم؟
آيا باز هم اين تعبير درباره امام حسين (ع) صدق مي كرد؟
توضيح اين كه آن چه در كربلا و نيز در زمان شهادت ساير معصومين عليهم السلام اتفاق افتاده دو چيز است :
1- مصيبت عظيم يا شهادت مظلومانه ايشان كه با ريخته شدن خون مطهر و شريفشان و يا مسموم شدن آنان به دست دشمنان صورت گرفته است در مقابل چنين مصيبتي، كشته شدن آن لعنت شدگان و ... و گرفتار شدن آن ها به عذاب الهي به عنوان قصاص خون كافي است.
2- مصيبت اعظم كه همان محروميت جامعه انساني از رهبري و حاكميت خليفه الهی و امام معصوم و متخصص روحاني با كنار زدن آنها از مقامي كه خداوند براي آنان تعيين كرده است.
شكي نيست نسبت به اين ظلم و جنايت بزرگ هرگز انتقام آنان گرفته نشده و جنايت و خسارت عظيمي كه بر جامعه انساني در طول تاريخ بشریت شده است، هرگز جبران نشده است.
آن چه كه مختار انجام داد، انتقام خون بدن امام حسين عليه السلام به عنوان شخص حقيقي ـ و نه به عنوان امام و خليفه خدا ـ بود؛ به همين دليل وقتي سر بريده عمرسعد و پسرش را در مقابل مختار قرار دادند، گفت:« آن به جاي حسين و اين به جاي علي بن حسين » و بعد گفت:« هرگز مساوي نيستند به خدا قسم اگر سه چهارم قريش را بكشم، به جاي يك بند انگشت از انگشتان او نيز نمي شود.» (تاريخ طبري، ج 4، ص532 )
اما انتقام مصيبت اعظم گرفته نشده است؛ چرا كه اثرات و عواقب اين مصيبت هنوز در جامعه انساني وجود دارد و ساليان درازي است كه جامعه جهاني از رهبري و حاكميت سياسي و معنوي يك امام معصوم و متخصص در امر هدايت انسان به سوي هدف خلقتش محروم بوده و هست.
(


مرحوم ثقة الاسلام محدث نوري در بيان اسمای شريفه امام عصر(عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسماني پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براي حضرت مهدي(عليه السلام)ذكر مي كند و مدّعي است كه در اين مقام، از استنباط هاي شخصي و استحسان هاي غيرقطعي خودداري نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلف بود؛ كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدي، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعي، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و ....
كنيه هاي آن حضرت نیز عبارتند از: ابوالقاسم، ابوعبداللّه، اباصالح، که ابوابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاي ايشان شمرده اند.
در اين جا به ذكر پارهاي عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاي مختلف و ادعيه مربوط به حضرت مهدي(عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلي در آن ها، ما را با بیشتر با آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتي را كه غالباً از گفتار معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارت ها براي امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براي مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف به طور خاص در مورد حضرت مهدي(عليه السلام)وارد گرديده، اگر چه بسياري از آن ها در مورد ساير امامان بزرگوار (عليهم السلام) نيز ميتواند مصداق داشته باشد.
ديگر اين كه، آن چه ذكر مي شود نه به ادّعاي اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهره وري از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اين كه واژه اي مفرد يا جمله اي توصيفي باشد:

یأس و امید
امید زادگاه همه خوبی هاست،
و نومیدی ریشه هر بدی؛
هر سکون و رکودی نخست از یأس ریشه می گیرد،
و هر جهش و جنبشی از سرچشمه امید سیراب می شود؛
از همین رو
راسل می گوید:
... وظیفه ماست که هر قدر ظلمت و غم و ماتم بر جهان مستولی شد،
امید خود را زنده نگه داریم و افکار خود را با وجود بدبختی های حال، متوجه آینده کنیم ...
و نهرو نیز می گوید:
در دنیایی که پر است از کشمکش و نفرت و خشونت،
اعتقاد بستن به سرنوشت انسانی، ضروری تر از هر زمان دیگر است.
هر گاه آینده ای که ما برای آن کار می کنیم، سرشار از امید برای بشریت باشد،
نابسامانی های دنیای کنونی، چندان اهمیتی ندارد،
و کار کردن برای آن آینده دارای حقانیت است...
***
گذر تاریخ حکایت از یک نوع سلطه زشتی بر زیبایی، و غلبه ناحق بر حق است،
که با رجعت منجی، از بین رفته
و دوباره تسلط نور بر ظلمت، و غلبه راستی بر نادرستی پدید خواهد آمد.
این خوش بینی در پایان یک دوره مرارت ها و سختی ها
که ناظر بر بدکاری و حاکی از بدبینی است قرار گرفته،
و در واقع نقطه آخرین تای تمت است
که به تلخی ها و سوزها و ناکامی ها و یأس ها پایان می بخشد؛
و تا حصول این آزادی دور و دراز
نباید دست بر دست گذاشت و ناراستی و کژی را گستاخ نمود،
تا بر راستی و درستی چیره شود،
و دوران سلطه و حکومت پاکی را بر جهان خاتمه دهد.
پس هر کسی در حدود ممکنات و توانایی خویشتن،
مامور به ستیزه و مقابله در برابر ناپاکی است.
مظلوم ترین
در این زمانه که نه تنها در عبادات فردی بلکه در بیشتر مجالس عمومی نیز از یاد امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ و دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت غفلت می شود؛ اگر بدانیم که تا کنون چقدر از آن حضرت غافل بوده ایم، متوجه می شویم که آن حضرت " مظلوم ترین فرد عالم " هستند.
چنانچه امام حسین (ع) در عالم مکاشفه به یکی از علمای قم فرمودند:
مهدی ما در عصر خودش مظلوم است،
تا می توانید درباره مهدی(عج) سخن بگویید و قلم فرسایی کنید؛
آن چه درباره شخصیت این معصوم بگویید، درباره همه معصومین(ع) گفته اید؛
چون حضرات معصومین همه در عصمت و ولایت و امامت یکی هستند
و چون این زمان، عصر حضرت مهدی(عج) است، سزاوار است که درباره ی او مطالب گفته شود؛
و در خاتمه فرمودند: باز تأکید می کنم درباره حضرت مهدی(عج) ما زیاد سخن بگویید و بنویسید،
مهدی ما مظلوم است،
بیش از آنچه نوشته و گفته شده، باید درباره اش نوشت و سخن گفت.
(صحیفه مهدیه، سید مرتضی مجتهدی سیستانی، ص۵9)
اللهم عجل لولیک الفرج...
![]()
دوست من سلام...
![]()
![]()
امروز به یک سوال اساسی در ذهنم برخوردم! که مرا خیلی به خودم مشغول کرد و دغدغه ام شد!!!
هدف از نوشتن چیست؟! و انگیزه ما از سرودن و خواندن و ...؟؟؟
برای چه این همه تلاش می کنیم؟ و عمر خود را در این مسیر صرف میکنیم؟!
.....
در طول تاریخ هزاران نفر نیز نوشته اند و سروده اند و...
ولی چرا از میان انبوه صفحه های تاریخ و تراکم فعالیت های انسانی،
فقط تعداد انگشت شماری ماندگار شده و به عنوان اثری استثنایی باقی مانده اند؟!
***
چه تعداد از آثار و مکتوبات و مجالس و ... ما انسانها مورد رضایت قلبی اوست؟!
کدام فعل و اثر ما باعث خوشحالی حتی لحظه ای از دل غمدیده اش بوده؟!
و چه تعداد از افعال ما غم افزای سینه نازنین و اشک افشان دیدگان مهربانش!
و ...؟!
**
کمی درنگ و اندیشه لازم است!
حتی برای لحظه ای ایستایی و تفکر ...
*
فقط باید به نیت درون و عمل برون خویش بنگریم؛
ابتدا باید خود را پاک نموده و قلبمان را مهیای مهمانی نماییم و بعد به سراغ کوی دوست برویم.
اگر نوشته و یا گفتارت حتی بر روی خودت هم اثر نگذارد،
چطور انتظار داری بر روی دیگران اثرگذار باشد؟
اگر خودت منتظر واقعی نباشی، چگونه می خواهی فرهنگ انتظار را جهانی کنی؟
اگر خودت حرکت نکنی، چگونه می خواهی محرک باشی؟
اگر ...؟
پس درونت را آب و جارو کن و خانه نفست را پاکیزه نما،
تا به حقیقت و روشنایی برسی و بتوانی کاری قابل قبول حضرتش انجام دهی!
و یقین داشته باش که در این مسیر تنها نیستی و او بیشتر از خودت به فکر توست و همراه تو....
![]()
![]()
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج...
