
سلام
لطفا ابتدا متن خبر زیر را بخوانید :
سرپرست پليس راه استان تهران :
نوشتن شعار درايام خاص بر روى شيشه هاى خودرو ممنوع است
کرج -خبرنگارکیهان:
پلیس راه استان استفاده از هر نوع پارچه نوشته، شعار و متن برروی شیشه های خودرو که باعث کاهش دید رانندگان و منجربه حوادث رانندگی می شود را ممنوع اعلام کرد.
سرهنگ شفیعی سرپرست پلیس راه استان تهران با اعلام این خبر گفت: شیشه نوشته های روی خودروها که چند سالی است به مناسبتهای مختلف بخصوص ماه محرم رواج یافته، طبق قانون تخلف محسوب شده و با متخلفان برابر قانون رفتار می شود.
وی افزود: براساس قوانین راهنمایی و رانندگی نصب هرگونه شی، وسیله، پرده رنگ آمیزی و نوشته های مختلف بر روی شیشه خودروها که باعث کاهش دید راننده می شود ممنوع است.
شریفی اظهار داشت: برخی افراد این روزها خودروها را آنچنان با نوشته ها، پارچه های سیاه و پرچمها می پوشانند که نه تنها برای خود خطر آفرین است، بلکه عابران و سرنشینان دیگر خودروها را نیز درمعرض خطر تصادف قرار می دهند.
این مسئول گفت: علاوه بر این موارد، شماری از رانندگان بخصوص جوانان با بالا بردن صدای پخش صوت خودروهای خود ایجاد آلودگی صوتی می کنند که با این متخلفان نیز برخورد قانونی می شود.
http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=3878
حالا با خود فکر کنید مگر چه اتفاقی افتاده که چند سالی است برخی این گونه از عزاداری امام حسین علیه السلام انتقام می گیرند.
اگر کسی پشت شیشه ماشینش حرف های بی ربط بنویسد کما اینکه تا کنون اینطور بوده ، آب از آب تکان نمی خورده است ، اما بعد از این همه سال آن هم در ماه محرم ، به این نتیجه رسیده اند که شعار نویسی مذهبی ، خطر ترافیکی دارد. شاید برای عقاید این حضرات خطر دارد؟؟؟؟
راستی شما تا به حال در خیابان های شهر صدای موسیقی های تند را نشنیده اید؟
آیا تا حالا زیر پایتان به خاطر شدت صدای موسیقی یک ماشین نلرزیده است؟
شاید هم فقط از امام حسین علیه السلام گفتن جرم است؟؟؟؟
با این کار تنها خود را روسیاه می کنند ، وگرنه مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام ، حتی با تلاش های کسانی مثل متوکل عباسی و دیگر خلفای بنی امیه و بنی عباس هم از بین نرفت ، و بالعکس خودشان را از بین بردند.
ان شاء الله به برکت خون حضرت اباعبدالله علیه السلام و خون شهدا و نفس حضرت امام و عنایات رهبر عالیقدر ، تلاش های جاهلانه و یا عامدانه این آقایان بی اثر خواهد شد.
مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
هجوم درد به سرتاسر حیاتش را
حرا،شروع رسالت ،غدیرخم،پایان
ادا نمود تمامی واجباتش را
وهرکه غیرعلی ایستاددرمحراب
شنیدنعره لاتقربوالصلاتش را
سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم
چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را
دلش چو ماه شکست و دو نیم شد ولی
ندید سبزی باران معجزاتش را
****
سالروز شهادت پیامبر گرامی اسلام و سبط اکبرش اما حسن مجتبی علیه السلام بر همه شیعیان تسلیت باد.
باشد ، روزی بیاید که دیگر شاهد جسارت به ساحت ربوبی نبی مکرم اسلام نباشیم و هر کسی جرات جسارت را به خودش ندهد.
چه غربی کافر چه سروش بی دین !!!

حتما فرشته ها را خواهی دید، اگر با چشمان پاک به آسمان بنگری،
که در میان ابرها و هاله هایی از نور خورشید، به رقص و پایکوبی مشغولند، چرا که به همراه ستارگان به مهمانی مهر وماه دعوت شده اند...
آری خواهی شنید، اگر با گوشهای بی نقاب زمینی، گوش فرا دهی،
که در عرش هلهله شادی و شور برپاست و آسمانیان ، نغمه خوان جشن افلاکیان خاک نشینین ، شده اند...
و اگر قابل باشی، حضور خوبان را در زمین احساس خواهی کرد،
که در حریم بهشتیان پیوندشان را به یکدیگر تبریک می گویند و....
***
داماد کیست ؟؟
علی ! پهلوان میدان رزم و نوازشگر یتیمان و پناه بی پناهان.
عروس کیست ؟؟
فاطمه ! بضعه رسول خدا و خدیجه
تحفه بهشتی خدا به پیامبر .
لباس یاس بر تن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا
پیمبر خطبه خواند و او بلی گفت
غلط گفتم بلی نه یاعلی گفت
و اینگونه بود که آب مهر فاطمه شد
و شفاعت شیعیان شویش .
مرج البحرین یلتقیان ، بینهما برزخ لا یبغیان
یخرج منهما اللولو و المرجان
وچه مبارک است این پیوند آسمانی
راستی امشب را در خاطر داشته باش
آسان از دستش نده
شب شادی یوسف زهراست
بلکه شب شادی همه کائنات است
بالاتر انکه شب شادی خداست
بخواه به یمن این وصلت فرخنده دردهای شیعه التیام یابد
بخواه که پدر این امت به خانه اش بازگردد.
بخواه که ...
اللهم عجل لولیک الفرج...
****
1- و آب مهریه زهرا شد ( نقطه سر خط)
2- شفاعت شیعیان،مهریه فاطمه (لوگوهای حمایتی)
3- انواع مطالب جالب و خواندنی (مهدیه،حسینیه،گالری تصاویر،نیایش،اخبار)
الحمد لله مدتی که نبودم و به همراه تعدادی از دوستان مشغول کار و آماده سازی سایت سه نقطه بودیم ، موفقیت هایی کسب کردیم و به لطف خدا این سایت تا حدودی جای خود را در بین سایت های مذهبی باز کرده است ، ان شاءالله با یاری شما عزیزان موفق به ادامه این راه بشویم.
در همین رابطه از همه دوستانی که مایل به همکاری هستند دعوت می شود ، تا آمادگی خود را از طریق ایمیل مدیر سایت اعلام نمایند.
ضمنا می توانید با قراردادن لوگوهای حمایتی سایت مانند آنچه در گوشه بالای این وبلاگ می بینید ، در ترویج فزهنگ اهل بیت علیهم السلام ما را یاری فرمایید.
در ضمن ، می توانید مطلب یوم علی آل الرسول عظیم را دررابطه با شهادت امام جواد علیه السلام در سایت مطالعه بفرمایید.
اجرتون با حضرت زهرا سلام الله علیها

سلام
بالاخره روز موعود فرارسید .
روزی که از نیمه شعبان گذشته تا امروز منتظرش بوده ام.
الان که دارم می نویسم ، بغضی بر گلویم نشسته !
نمی دانم !
یکسال منتظر چنین روزی بودم ، اما امروز که می خواهم بنویسم ، زبان مادریم یادم رفته !
خاطرات چندین ماهه وبلاگ نویسیم را دوره می کنم ...
به حرف هایی که گاه و بیگاه می خواستم بنویسم ، می اندیشم .
هر چه پیش می روم ، کمتر می یابم !
روزهایی را به یاد می اورم که از دل می نوشتم و بعضی کلمات را کنار می گذاشتم برای شب نیمه .
اما الان یادم نمی آید.
خدایا چه شده است که ...
حلقه اشکی تیغ بر جانم کشید
باز آتش در نیستانم کشید
باز امشب بوی طوفان می دهم
بوی دلتنگی باران می دهم
خدايا !
در يكسال گذشته از عشقش نوشتم ، از سوز درونم ...
اما امشب را نمي خواهم با داغ ها خراب كنم ، همين يك شب را مي خواهم شاد بنويسم .
مي خواهم از خوشحالي آسمان ها و زمين بنويسم .
از شادماني خانه امام حسن عسگري در سامرا !!!
ديديد دست خودم نيست ، نمي شود كه !
در شب شادي ما ، اسم سامرا آتش به جانمان مي زند .
اما بگذاريد به اين هم فكر نكنيم ، اصلا بياييد به هيچ چيز فكر نكنيم ،به هيچ چيز .
حتي بياييد فراموش كنيم كه اين آقا هزار سال است در غربت به سر مي برد، يا فراموش كنيم كه چه كساني منتظرش هستند .
اصلا بياييد فراموش كنيم كه او منتقم خون حسین است !
بگذاريد از يادمان برود كه مادرش نيز در انتظار اوست !
اصلا بياييد آلزايمر از نوع شديد بگيريم ، همه را فراموش كنيم ، حتي تخريب سامرا را !
بگذاريد امشب را خوش باشيم .
به اين فكر كنيم ، كه امشب عالم غرق نور است و شادي .
بياييد به طاق نصرت هاي بسته شده در سطح شهرهامان فكر كنيم .
به چراغاني ها !
به ايستگاه هاي شيريني و شربت !
به جشن ها و ...
باز دوباره دارم قاطي ميكنم !
اصلا امشب دست خودم نيست :
اين جشنها براي من آقا نمي شود
شب با چراغ عاريه فردا نمي شود ...
همه خوشحالي ما يك طرف ، غم جانكاه فراقش يك طرف !
نه قابل قياس نيست ، جا دارد مردن از درد فراق !
نه ؟
باور كنيد هنوز هم از درد دل هايي كه در يكسال گذشته آماده كردم ، چيزي به يادم نيامده است .
اما انگار دارد يادم مي آيد ....
اري !
از آرزوهايي كه در سال گذشته دارم يكيش يادم آمد :
دوست دارم سال ديگر كه تقويم را تورق مي كنم ، صفحه قرمز رنگ به علامت تعطيلي آن روز ببينم كه سر برگش نوشته باشد :
تعطيل ـ روز قيام قائم آل محمد عليه السلام
پرده اول :
قطره ای شبنم آرام آرام از گونه های یاس غلطید و گونه های سفید فامش را درنوردید.
لبخند بر لبان یاس نشست ، ناگاه صدایی ، سکوت فضا را شکست.
گریه های شیرین کودک ، خنده را بر لب ها نشاند.
قامت کوچکش را در لباس های حریر بهشتی پیچیدند.
این لباس ها بافته از تار موی حورالعین است !
در لطافت نظیرش یافت نمی شود!
آری !
سزاوار پیکر نازنین حسین همین است.
و پیامبر همانطور که خنده بر لب دارد و لب و دهان حسین را می بوسد ، آرام آرام مترنم می شود که ، حسین منی و انا من حسین .
و این شیرین ترین هدیه ایست که پیامبر به علی و فاطمه می دهد.
راستی قدم نورسیده مبارک باشد.

پرده دوم :
جان خانه در شعله ای از التهاب می سوزد ، همه اهل آن منتظرند.
آخر امشب قرار است نوگلی در باغچه علی بشکفد.
ناگاه همهمه ای در فضا می پیچد ، خبر دهان به دهان نقل می شود و رفته رفته ، نقل محافل می شود.
خبر کوتاه است و پر معنی : غنچه یاس علی شکفته !
و شور و هیجان به نهایت خود می رسد آن هنگام که طفل نورسیده را پیچیده در زربافته بهشتی می آورند.
می آورند تا چشمانش را در چشم آقایش بگشاید!
و اینگونه بود که مهر حسین در دل عباس از نخستین لحظات جوانه زد!
در این بین اشک های خوشحالی آمیخته با غم علی ، جلوه ای دیگر به مجلس داد ،
چون ...

پرده سوم :
هیجانی غیر قابل توصیف ، در چشمان حسین موج می زند.
امشب قرار است، خانه بهشتی مدینه ، نور باران به خورشید جمال پسری شود که سید ساجدین است و امام زاهدین و عارفین .
و ناگاه در نیمه شب خورشید ، می دمد !
جهانی را غرقه نور می سازد !
و نور تابناکش روشنی چشم و دل پدرش می شود .
و حال التهابی دیگر : نامش را چه خواهد گذاشت ؟؟
و همه می شنوند این کلام پدر را که اگر خدا هزاران پسر روزی کند نامش جز علی نخواهد بود.
نتیجه معلوم است : این پسر هم چونان پسر اولی علی نامیده می شود.

عاقبت روزی به سر خواهد شد ...
این همه رنج ... سختی .... مشقت ...
اما حیف !
خلوت وصلی بود بین عاشق و معشوق !
و دو صد حیف !
که سلاله زهرای اطهر بی کس و تنها
در کنج زندان ددمنشان
ذره ذره آب شد و ...
پیکر بی جانش آما
سنگین بود به سنگینی غل ها و زنجیر هایی که ۱۴ سال بدن مطهرش را آزردند !
و عاقبت رنجوری تنش را بر تخته پاره ای ،مخفی در زیر تکه ای کرباس
بر جسر بغداد گذاردند و فریاد بر آوردند که اینست امام رافضیان !
آری !
شیعه از دیر باز طعم تلخ غربت را چشیده است .
و امروز هم ...
دل را شراره غم تو پُر شرار كرد
داغ تو قلب خسته دلان، داغدار كرد
اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جارى ز ديده اشك چو ابر بهار كرد
با كشتن تو قاتلت اى هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد
هرگز نديده ديده تاريخ تا كنون
چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد
دشمن فكند گوشه زندان ز راه كين
هر كس ز مِهر، دوستيت اختيار كرد
رويش سياه باد كه آن خصم بد منش
روز زمانه تيرهتر از شام تار كرد
در ماتم تو چاك گريبان خويش را
فرزند داغدار تو با حال زار كرد
بر تربت تو مادر پهلو شكستهات
اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد
اى شمع برفروخته عشق، اهل دل
طوف حريم پاك تو پروانهوار كرد
باشد گداى خاك نشينت كسى كه او
خود را مقيم درگهت اى شهريار كرد
هر كس غلام كوى تو گرديد بى گمان
بر صاحبان تاج و نگين افتخار كرد
از لطف خويش «حافظى» دل شكسته را
يزدان به سفره كرمت ريزه خوار كرد
محمد طاهري
محمود كريمي
با پوزش از مقام تو، يا باقرالعلوم
آرم سخن بنام تو، يا باقرالعلوم
گفتا نبى سلام تو، يا باقرالعلوم
وين بس به احترام تو، يا باقرالعلوم
اى نام محمد و خوى تو احمدى
ايثار درگهت صلوات محمدى
اى روشن از جمال تو افلاك، چون زمين
حاكم به ممكناتى و عالم به عالمين
مشمول رحمت تو همان باشدو همين
تو پنجمين امامى و، معصوم هفتمين
سيماى تو كه مطلع الانوار سرمدى است
آئينه و جمال محمدى است
اى سر نهاده خلق به طرق ارادتت
لطف و كرم سجيت و، جود است عادتت
بهر فلك پديده نور سيادتت
ماه رجب طليعه روز ولادتت
ماهى كه باب لطف خدا، باز مى شود
با سالروز جشن تو، آغاز مى شود 
آغاز ماه رجب و سالروز میلاد حضرت امام محمد باقر علیه السلام را به همه شیعیان و منتظران حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تبریک عرض می کنم.
امید که حضرت باقر العلوم علیه السلام گوشه چشمی به این گدا نیز بفرمایند.
ضمنا ما رفتیم کربلا و برگشتیم ، جای همه دوستان را هم خالی کردیم
و برای توفیق بیشتر وبلاگ نویس های عرصه مهدویت ، چه اونائیکه می شناسم و چه اونایی که نمی شناسم دعا کردم.
جای همتون خالی بود.
فضای مدینه عجیب است ...
همه جا تیره و تار است ...
بوی دود می آید ...
چه خبر شده ؟؟
ببین ! آنجا ، آن خانه آتش گرفته ، پس چرا کسی برای خاموش کردن آتش کمکی نمی کند؟
بگذار خوب ببینم !
باورم نمی شود!
چرا مردم با تــــ ـــا ز يـــ ـــانــ ــه و شـ ــمـ ــشـ ـير و شاخه هاي هيزم آمده اند؟
بگذر از اين حرف !
بيا با من فرياد بزن :
فـــريــــاد يــــامـــحـــمـــدا كــشــتـنـد زهـراي تو را

به همان كس كه محرم زهراست
دل من غرق ماتم زهراست
گر محرم عزاي زينب بود
فاطميه محرم زهراست
طاق محراب و گنبد مسجد
یادگار قد خم زهراست
آن چه در حشر هم نمي خشكد
کوثر اشک نم نم زهراست
وآنچه شرح غمش بود بسيار
زندگي كردن كم زهراست
وآن كليدي كه ره گشاي علي است
گفتن اسم اعظم زهراست
وآنچه خشم خدا به آن بسته است
موي خاكي و در هم زهراست
حتم دارم دلم روا گردد
چون دخيلش به پرچم زهراست
سالروز شهادت اسوه تقوی و پاکی ، فرزند زهرای بتول ، دخت پاکدامن موسی ابن جعفر ، خواهر دلبند امام رضا علیهم السلام بر همه دوستداران آن حضرت تسلیت باد.

ظهور کمالات خیر النسایم
شرافت گرفته قم از خاک پایم
مهین دخت موسی واخت الرضایم
حریــمــم پـنـاه وامـــان فــقـیران کجایی رضا جان
ملیک سماءو پناه زمینم
جگرگوشه رهبر هفتمینم
ز هجر رضایم حزین و غمینم
من و محنت وغم من ودرد هـجران کجایی رضا جان
غم زینبی را به کامم چشیدم
هزاران مرارت به جانم خریدم
ولیکن چوزینب به چشمم ندیدم
سر نیزه ها راس قاری قرآن کجایی رضا جان
اگرچه زند شعله آهم به دوران
اگرچه خمیدم ز هجرت رضا جان
ولیکن نبینم یقین در خراسان
تن بی سرت زیر پای ستوران کجایی رضا جان


ده مژده که نخل دل ما برگ و بری داد
زیرا شجر باغ رسالت ثمری داد
ای ساقی گل چهره بده باده که امشب
برما صدف بحر ولایت گهری داد
از نسل نبی و علی و فاطمه، خالق
بر خلق جهان بار دگر راهبری داد
جبریل امین گفت به احمد که خداوند
بر امت تو بار دگر تاج سری داد
تا آنکه بشر را برساند به تکامل
بر هادی دین بهر هدایت پسری داد
بر عسکریان مژده بده حضرت معبود
بر مکتب شرع نبوی زیب و فری داد
آمد پدر مهدی موعود بدنیا
کز آمدنش تیر دعا را اثری داد
روبه صفتان را هله اعلام خطرکن
چون حق به علی شیر خدا شیر نری داد
از یمن قدوم پدر مهدی موعود
حق در بر آتش به کف ما سپری داد
آمد به جهان آنکه خدا خلق جهان را
از جلوه او مهدی نیکو سیری داد
آمد به جهان آنکه به یک گوشه چشمی
بر محفل ما شور و صفای دگری داد
آمد به جهان آنکه پی یاری قرآن
با منطق خود پاسخ هر خیره سری داد
آمد به جهان آنکه به پیغام پیمبر
هشدار به کفار چو پیغامبری داد
آمد به جهان آنکه شب تیره ما را
در پرتو اشراق همایون سحری داد
آمد به جهان آنکه همه بی خبران را
از واقعه روز قیامت خبری داد
با ماه بگویید نتابد که به زهرا (س)
خلاق جهان باز فروزان قمری داد
از بهر نظر خواهی صاحب نظران ، حق
ما را به جهان رهبر صاحب نظری داد
در شهر هنر خامه هر بی هنری را
با تیغ زبان سرخط علم و هنری داد
مرغ دل "ژولیده" به پرواز در آمد
او آمد و بر مرغ دلش بال و پری داد
شاید تا حالا فهمیده باشید که گردانندگان وبلاگ مهدویون مثل خیلی وبلاگ های مهدوی دیگه اهل شهر قم هستند.
خب شاید با خودتون بگید این چی می خواد بگه.حق دارید ولی عجله نکنید خودم میگم.
فردا روزیست که شهر قم عطر باران شد...
روزی که کویر قم گلستان شد ...
روزی که قم رشک آسمان ها و زمین شد...
روزی که دلهای عاشق به وصال رسیدند...
آری !
فردا روزیست که فخر عالم امکان ...
مطهره ای در زمین و زمان ...
محبوبه ای در زمین و آسمان ...
و از همه مهم تر
فرزند علی و فاطمه
فرزند موسی ابن جعفر
و خواهر دردانه امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام
قدم به شهر قم گذاشت و آن روز بود که قم مکنی شد به شهر مقدس قم .
دیگر ادامه نمی دهم ، بغض گلویم را می فشرد ، قطره اشکی دامنه کویری صورتم را نمناک می کند.
فقط می دانم مردم قم حرمت دختر امامی را و خواهر امامی را و عمه امامی را نگاه داشتند اما امان از شهر شام ...
و اینست که ما مفتخریم از این جهت که در سایه بلند پایه این بی بی زندگی می کنیم .


ستاره اي بدرخشيد وماه مجلس شـد دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من كه مكتب نرفت و خط ننوشت بـه غمزه مساله آموز صد معلم شد
آسمان را چه شده است ؟ اينهمه تلالو و درخشش از چيست ؟ آسمان را ببين ! آسمانيان را هم !
همه غرق شور و شعف ...
آخر آنها را چه شده ...
شنيده اي مي گويند پسري عربي به دنيا آمده كه رشك زمينيان و آسمانيان است !
پسري كه تاج و تخت عالم را تحت تاثير خلق نكوي خود قرار خواهد داد!
نويد عالمگيريش را حتي از آتشكده ها هم مي توان شنيد آن روز كه خاموش شدند !
شور و اشتياق ديدنش را در چشم درياها و رود ها هم مي توان ديد آن هنگام كه خشكيدند !
خداي من !
اين پسر كيست ؟ كه همه عالم ،حتي دشمنانش روزي مبهوت بزرگيش مي شوند ؟
سالروز ميلاد رحمه للعالمين ، حضرت ختمي مرتبت ، سرور عالميان ، حضرت محمد ابن عبدالله صلي الله عليه و آله بر همه شيعيان جهان مبارك باد.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
صبح دلان صبح صادق است ببينيد باغ بهشت از شقايق است ببينيد
جلوه رب المــشارق است ببينيد روز تــجلاي خالق است ببينيد
در رخ زيباي جعفر ابن محمد
صبح دمان چنان نور افشانيست كه گويي ستاره و ماه و خورشيد به كمك يكديگر شتافته اند تا به يمن قدوم يگانه اي عالم را روشن كنند.
امامي عادل …
امامي عالم …
امامي واجد جميع خصال …
امامي از نسل حيدر …
امامي احيا كننده شرع پيمبر …
امامي ذاكر به نام مادر …
امامي ……
سالرزو ميلاد رييس مكتب تشيع ، احيا كننده شرع نبوي ، و زنده كننده ياد شيعه فراموش شده علوي امام جعفر ابن محمد الصادق بر عاشقان آن حضرت مبارك باد.
سلام به دوستداران امام زمان عليه السلام
امروز 14 فروردين مطابق با 14 ربيع الاول مي باشد، 14 ربيع الاول ساروز به درك رفتن يزيد ابن معاويه لعنه الله است ، لذا امروز را به لعن يزيد و ذكر فضيلت لعن او اختصاص ميدهم:

لعن يزيد در كلام اهل سنت :
از احمد بن حنبل سؤال شد آيا حديثى از يزيد بن معاويه (در فضايلش) در مسند خود مىنويسى؟ احمد گفت: نه، (يزيد) شرافتى ندارد، مگر نمىدانيد يزيد با اهل حره چه كرد؟ به احمد ابن حنبل گفته شد: برخى يزيد را دوست مىدارند، او اظهار داشت: آيا كسى كه به خداوند متعال وروز قيامت ايمان دارد، مىتواند يزيد را دوست بدارد؟ فرزند احمد (صالح) از پدر پرسيد:
پس چرا يزيد را لعن نمىكنى؟ احمد گفت: آيا تاكنون ديدهاى پدرت كسى رالعن كند؟ احمد ابن حنبل در ادامه حديث به لعن يزيدتصريح كرده است.
ابوالفرج ابن الجوزى وبرخى ديگر، در نقل تمام حديث مىگويند: احمد ابن حنبل گفت: چرا كسى كه خداوند در كتابش او را لعن كرده، مورد لعن نباشد. از او پرسيدند: خداوند در كدام آيه يزيد را لعن كرده است؟ او در جواب، اين آيه راتلاوت كرد: " فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا في الارض وتقطعوا ارحامكم اولئكالذين لعنهم اللّه فاصمهم واعمى ابصارهم " وسپس گفت: آيا فسادى از قتل بزرگتر هست؟
اين نمونه اي از فتواي علماي اهل سنت در جواز لعن يزيد ابن معاويه است.و از اين دست كلمات در كتب اهل سنت به وفور يافت مي شود.
در كتاب "منتخب" بطور نقل شده است: وقتي حضرت آدم به زمين هبوط كرد حوا را نديد، براي پيدا كردن حوا در زمين مي گشت، وقتي گذرش به سرزمين كربلا افتاد بي سبب دلش گرفت و غمگين شد و در موضعي كه امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد، افتاد و خون از پايش جاري شد، سر به سوي آسمان گرفت و عرض كرد:
خدايا مگر از من گناهي سرزده كه اين چنين مجازات مي شوم؟من تمام زمين را گشته ام اما جايي به سختي و مصيبت اينجا نديده ام !!
از سوي خداوند ندا آمد:
اي آدم ..از تو گناهي سر نزده .اما اينجا سرزمين ايست كه فرزندت حسين از روي ظلم كشته مي شود، خون تو جايي كه خون او ريخته خواهد شد، ريخته شد.عرض كرد خدايا!! آيا او پيامبر است؟جواب آمد كه نه او پيامبر نيست بلكه فرزند پيامبر آخر الزمان است .پرسيد قاتل او كيست؟جواب آمد :قاتل او يزيد است كه آسمانيان و زمينيان او را لعن ميكنند.حضرت آدم گفت:اي جبرئيل از من چه كاري بر مي آيد؟گفت :يزيد را لعن كن.پس آدم چهار بار يزيد را لعنت نمود، سپس به سوي كوه عرفات رفت و حوا را آنجا يافت.

همان طور كه مي دانيد امروز نهم ربيع الاول است ، روزي كه روز شادماني محمد و آل محمد عليهم السلام و شيعيان ايشان است.روز شادي و سرور، روز فرح بي بي دو عالم حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا سلام الله عليها.
با خودم فكر كردم چه چيزي بنويسم كه نه سيخ بسوزه نه كباب ، يعني نه در عظمت اين روز سكوت كرده باشم و نه حرفي بزنم كه خلاف تقيه باشد، تقيه اي كه معصومين فرموده اند : التقيه ديني و دين آبائي ...
پس بهترين حرف ، نوشتن از فضيلت لعن دشمنان اهل بيت عليهم السلام و جايگاه تولّي و تبرّي در اسلام است:
جايگاه تبري در دين:
1- امام رضا(عليه السلام): كمال دين ولايت ما و برائت از دشمنان ماست.(بحار ج27 ص58)
2- امام صادق(عليه السلام): هيهات! دروغ مي گويد كسي كه ادّعا كند دوست ماست و از دشمن ما بيزاري نجويد.(بحار ج27 ص58)
3- پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله: دوست بدار دوست علي را حتي اگر قاتل پدر و فرزندت باشد و دشمن بدار دشمن او را حتي اگر پدر و فرزندت باشد.(علل الشرايع ج1 باب119)
4- امام صادق (عليه السلام): كسي كه شك كند در كفر دشمنان ما و ستمگران به ما ، پس خودش كافر است.(بحار ج8 ص336)
5- ابوحمزة ثمالي از امام سجّاد(عليه السلام) در مورد آن دو خبيث سؤال كرد ، پس فرمود: كافرند و هركس آن دو را دوست بدارد كافر است. (بحار ج69 ص128)
فضيلت لعن بر دشمنان اهل بيت عليهم السلام:
1- امام سجّاد(عليه السلام): هر كس جبت و طاغوت را يك بار لعن كند خداوند برايش هفتاد ميليون حسنه بنويسد و هفتاد ميليون گناهش را پاك نمايد و او را هفتاد ميليون درجه بالابرد.(شفاء الصدور في شرح زيارت عاشوراء)
2- پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله: كسي كه از لعن كردن بر آن كساني كه خداوند لعنشان نموده احساس گناه كند ، پس لعنت خدا بر او باد.(رجال كشي ج2 ص811)
3- اميرالمؤمنين(عليه السلام)در حال طواف كعبه بود.مردي پرده خانه كعبه را گرفته بود وصلوات برمحمد وآل محمد (عليهم السلام) مي فرستاد. حضرت بر او سلام نمود. دفعه دوم حضرت او را ديدند ولي سلام نكردند. آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين چرا اين بار به من سلام ننموديد؟ حضرت علي (عليه السلام)فرمودند: نخواستم تو را از ذكر لعن كه اين بار مي گفتي بازدارم. چرا كه لعن از صلوات بر محمّد و آل محمّد (عليهم السلام)بالاتر است.(مجمع النورين و ملتقي البحرين ص208)
4- مرد خياطي دو پيراهن نزد امام صادق (عليه السلام)آورد و عرض كرد:من هنگام دوختن يكي صلوات بر محمد وآل محمد(عليهم السلام) و هنگام دوختن ديگري لعن بر دشمنان محمد وآل محمد(عليهم السلام) گفته ام. امام صادق(عليه السلام) پيراهني را كه با ذكر لعن دوخته شده بود انتخاب نمود و فرمود من اين پيراهن را بيشتر دوست دارم.(اماره الولايه ص51)
5- پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله: همانا از بزرگترين چيزهايي كه بهترين ملائكه حجب و سماوات با آن تقرّب مي جويند صلوات بر دوستان ما اهل بيت و لعن بر دشمنان ماست.(بحار ج65 چاپ بيروت ص 37)
6- اميرالمؤمنين(عليه السلام): والله اگر اين امّت روي خاك بايستد با پاي برهنه در حالي كه بر سر خود خاكستر ريخته باشند و گريه و زاري نمايند و لعنت كنند بر كساني كه آنها را گمراه كرده اند و راه خدا را بسته اند و مردم را بسوي جهنّم خوانده اند و... باز اين امّت در لعن و بيزاري كوتاهي كرده اند.(بحار ج30 ص126 به نقل از اسرار آل محمّد(عليهم السلام))
اللهم عَذّبْهُمْ عَذاباً يَسْتَغيثُ مِنْهُ أهْلُ النّار
خدايا ايشان را عذابي فرما كه اهل آتش از آن به تو پناه آورند.
اما راجع به فضيلت روز نهم ربيع الاوّل:
حذيفه گويد در روز نهم ربيع الاول خدمت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)رسيدم. حضرت فرمود: من براي اين روز 72 نام مي دانم. گفتم: مي خواهم آن نامها را از شما بشنوم. حضرت فرمود:
اين روز روز استراحت مؤمنان است زيرا از شر آن منافق استراحت يافتند ، روز زايل شدن كرب و غم است ، روز غدير دوم است ، روز تخفيف گناهان شيعيان است ، روز برهم شكستن بناي كفر و عدوان است ، روز عافيت است ، روز بركت است ، روز طلب خونهاي مؤمنان است ، روز عيد بزرگ خدا است ، روز مستجاب شدن دعا است ، روز موقف اعظم است ، روز وفاي به عهد و شرط است ، روز كندن جامة سياه است ، روز ندامت ظالم است ، روز شكسته شدن شوكت مخالفان است ، روز نفي هموم است ، روز فتح است ، روز عرضة اعمال كافران است ، روز ظهور قدرت خدا است ، روز عفو از گناه شيعيان است ، روز فرج ايشان است ، روز توبه است ، روز انابه بسوي خدا است ، روز زكات بزرگ است ، روز فطر دوم است ، روز اندوه ياغيان است ، روز كره شدن آب دهان در گلوي مخالفان است ، روز خشنودي مؤمنان است ، روز عيد اهل بيت است ، روز ظفريافتن بني اسرائيل بر فرعون است ، روز مقبول شدن اعمال شيعيان است ، روز پيش فرستادن صدقات است ، روز زيارتي مثوبات است ، روز قتل منافق است ، روز وقت معلوم است ، روز سرور اهل بيت است ، روز مشهود است ، روز قهر بر دشمن است ، روز خراب شدن بنيان ضلالت است ، روزي كه ظالم انگشت ندامت به دندان مي گيرد است ، روز تنبيه است ، روز شرف است ، روز خنك شدن دلهاي مؤمنان است ، روز شهادت است ، روز درگذشتن از گناهان مؤمنان است ، روز تازگي بوستان اهل ايمان است ، روز شيريني كام ايشان است ، روز خوشي دلهاي مؤمنان است ، روز برطرف شدن پادشاهي منافقان است ، روز توفيق اهل ايمان است ، روز رهايي مؤمنان از شر كافران است ، روز مظاهره است ، روز مفاخره است ، روز قبول اعمال است ، روز تبجيل و تعظيم است ، روز نحله و عطاء است ، روز شكر حق تعالي است ، روز ياري مظلومان است ، روز زيارت كردن مؤمنان است ، روز محبّت كردن به ايشان است ، روز رسيدن به رحمتهاي الهي است ، روز پاك گردانيدن اعمال است ، روز فاش كردن رازها است ، روز برطرف شدن بدعتها است ، روز ترك گناهان كبيره است ، روز اداء حق است ، روز عبادت است ، روز موعظه و نصيحت است و روز انقياد پيشوايان دين است.
(زادالمعاد باب 8 - بحار ج31 ص119)
سلام قبل از هر چيزي من رو به خاطر غيبت چند وقته ام ببخشيد.
اولين شبي كه در سال نو مي نويسم مصادف شده با شب شهادت مولايمان صراط مستقيم ، حبل الله المتين امام حسن عسكري عليه السلام ،پدر آقا و مولايمان امام عصر ارواحنا فداه، من نمي دانم داغ پدر چقدر سخت است ، اما در ميان اطرافيانم ديدم كساني را كه از نعمت پدر محروم هستند، اما دوستان اينكه فرد پدرش را در كودكي از دست بدهد بسيار مشكل است.
پس واي از دل مولايمان صاحب الزمان
اگر چه ما از ديدن ايشان محروميم،اما ايشان كه ما را ميبيند و صدايمان را مي شنود،پس عرض مي كنم :
مولاجان ! داغ فقدان پدر بزرگوارتان قلب هاي شيعه را داغدار نموده ، پس ما را در غم خود شريك بدانيد.
ما اين مصيبت را به محضرتان تسليت عرض مي كنيم.و سخت تر از همه اين است كه قبر پدرتان را بايد چون تلي از خاك تماشا كنيم و ما را ياراي آن نيست كه به ياري آن بشتابيم.آن قبري كه مولايمان امام عسكري عليه السلام خود راجع به آن فرمود:
قبري بسر من راي امان لاهل الجانبين : قبر من در سامرا امان است براي دوست و دشمن.


حسن ابن سليمان در كتاب محتضر مي نويسد : نقل شده كه دست خطي از مولايمان امام حسن عسكري عليه السلام يافت شده كه در آن ، حضرتش مرقوم فرموده :
اعوذ بالله من قوم حذفوا محكمات الكتاب و نسوا الله رب الارباب و النبي و ساقي الكوثر في مواقف الحساب و لظي و الطامه الكبري و نعيم دارالثواب فنحن السنام الاعظم و فينا النبوه و الولايه و الكرم و نحن منار الهدي و العروه الوثقي و الانبيا كانوا يقتبسون من انوارنا و يقتفون آثارنا و سيظهر حجه الله علي الخلق بالسيف المسلول لاظهار الحق.
پناه مي برم به خدا از كساني كه محكمات كتاب را حذف كردند(شايد كنايه باشد از عمل نكردن به ان ها)و خداوند كه پروردگار همه است و پيامبر و ساقي كوثر ( اميرالمومنين ) را در مواقف حساب و آتش جهنم و بلاي هنگامه بزرگ (روز قيامت)و پاداش آخرت را فراموش كردند.ما همان ركن اعظم هستيم، نبوت ، ولايت و كرامت در ميان ماست،ما منار و گلدسته هدايت و دستگيره محكم هستيم.پيامبران از پرتو نور ما بهره مي گرفتند و از آثار ما پيروي مي كردند، به زودي حجت خدا بر مردم با شمشيري آخته و كشيده از نيام ، براي آشكار نمودن حق ، ظاهر خواهد شد.بحار الانوار ج 26 ص 264
http://mahdawion.persiangig.com/document/vasiyat.doc

آمده چله نشین غم یار
قد کمان از بهر دیدار نگار
خاطراتی را به دوش جان کشد
نیمه جان تا محضر جانان کشد
سر فرزانه قدمها می زند
روی خاک عشق تا پا می زند
بوی دلبر بر مشامش می رسد
آه هنگام سلامش می رسد
السلام ای نعش پنهان زیر خاک
السلام ای جسم های چاک چاک
السلام ای کشته دریای اشک
السلام ای پرچم سقا و مشک
السلام ای قبرهای بی نشان
ای زیارتگاه مام قد کمان
السلام ای سینه های سوخته
آمدم با سینه ای افروخته
آمدم من ای برادر زینبم
زائری غم دیده و جان بر لبم
آمدم با کاروان ارغوان
سرفراز اما حزین و قد کمان
آمدم من نیمه جان و دل غمین
تا مگر که جان دهم در اربعین
زیر لب من می کنم این زمزمه
من فدایت ای عزیز فاطمه



باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.
حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ).
از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.

امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهید و در بقیع مدفون شد.

غم داغ چمن را بلبل افسرده می داند
غم مرگ برادر را برادر مرده می داند

ســــلام و درود خـــــدا بــــر رقـــــيــــــــه
كه با ناله جانسوز خويش پرچم كربلا را بــرافــراشــت
و ســـرانــــجـــام بـــه بــلــنــداي ابــــديـــت پــــركـشــــيــد
او كه قطرههاي اشكش چون سيل خواب و آرامش را از امويان پليد ربود
پايههاي ستم و بيداد را از ريشه كند و چهره كريه يزيديان را به عالم نشان داد
و بـراي هـمـيـشـه پـيـام ســتــرگ او را در رواق تــاريخ طــنـيـن انداز شد
و عـشـق و گذشت و ايـثـار و اخلاص را جـلـــــوه گــر شـــد
و عـــاشــــقـــانــــه پـــــر پــــرواز گـــشود



آنکو در این مزار شریف آرمیده است
ام البکا رقیه هجران کشیده است
این قبر کوچک است از آن طفل خردسال
کز دهر سالخورده بسی رنج دیده است
اینجا ز تاب غم دل زینب شده است آب
بس ناله ی یتیم برادر شنیده است
اینجا ز مرگ دختر مظلومه حسین
کلثوم زار جامه طاقت دریده است
اینجا ز داغ نو گل گلزار شاه دین
از چشم اهل بیت نبی خون چکیده است
اینجا ز پا فتاده و او را ربوده خواب
طفلی که روی خار مغیلان دویده است
اینجا کز رقیه دل خسته مرغ روح
بر شاخسار روضه رضوان پریده است
یا رب بجز رقیه کدامین یتیم را
تسکین به دیدن سر از تن بریده است
گر بنگری بدیده دل بر مزار او
ریحان آرزو گل حسرت دمیده است
کشتند اهل بیت شهی ، خوار قوم دون
کز کائنات ذات حقش برگزیده است
نازم به آنکه هستی خود داده وز خدای
روز ازل متاع شفاعت خریده است
تنها زمین نگشته عزا خانه حسین
پشت فلک هم از غم آن شه خمیده است
در امر صبر طاقت زینب عجیب نیست
حق ،صبر را از طاقت وی آفریده است
از جد و باب و مام و برادر ، غم و بلا
ارث مسلمی است که بر او رسیده است
برچیدنش محال بود تا ابد صغیر
شاه شهید طرفه بساطی که چیده است
چه صفايي دارد حرم رقيه
گريه ، بي تابي ، اشك و زاري
موجود ترين در حرم غم بار اوست
عشق و علاقه به او
كوچك و بزرگ و پير و جوان و مرد و زن
نمي شناسد
همانطور كه او ثابت كرد فدايي شدن براي حسين
كوچك و بزرگ و پير و جوان و مرد و زن
نمي شناسد
جانم فداي زهرا ترين سه ساله


شـــام يـــعــــنـي انــتــهاي خستگي
شــــــهر آزار خـــــداي خــــــــستگي
شـــــام يـــعـــني گــــوشــه ويرانهها
مـــدفــــن شــمـــــع و گل و پروانهها
شـــــام تــســـکين دل شـــيطان بود
زيـــنـــت ســـــر نـــيـــزهاش قرآن بود
شــــــام يـــــعنـــــي وادي دشنامها
ســـــنــــــگ بــــــاران سري از بامها
ســــــنـــــگ در دستان نامردان شام
بــــوســـــه مـــيزد بر سر زخم امام
شــــــام تــفسير نگاهي مضطراست
شــــــهـــر داغ لالــههاي حيدر است
شــــــــام هم مانند کوفه بيوفاست
صــــفـــــحهاي از دفتر کرب و بلاست
بـــيوفـــــايـــــي مانده از اين طايفه
شـــــــــام دارد مــــــــردم بيعاطفه
شــــــــام يعني محملي از داغ و درد
مــــوســـــم پــــژمـــــردن گلهاي زرد
پـــاي مــــحــمل رقص و کف آزاد شد
کــــــوچــــههايـــش هـــلهلهآباد شد
شــــــام شهر بازي چوب و لب است
نـــيـــــــشتر بر زخم بغض زينب است
بـــــر دل زهـــــــرائـــــيــــان آتش زدند
هـــــرکـــه را ميسوخت از آهش زدند
يــــک زن شــــامي چو ديد اشک رباب
اشــــــک او را داد بــــا خـــــنده جواب
در مــــــيـــــان ازدحــــــــــامي از نگاه
مــــــيکــــــشيـــد از دل عقيله آه آه
اشـــــک شــــــــد آنــجا نقاب روي او
شــــــــد پريشان قلب او چون موي او
يــــک نــــــفر شرمي نکرد از معجرش
ريـــــــــخت خاکستر يهودي بر سرش
اين حسين کيست؟؟
روزها همچنان از پی هم میگذرند،
و محرم با آن حال و هوای خوشش از راه میرسد و میگذرد؛
دوباره عطر خوش سیب به مشام میرسد،
و نوای عشق گوش جان را نوازش میدهد.
محرم که می آيد بغض در گلوهايمان تازه ميشود و غم در خانه دلمان ساکن،
فقط اشک است که ميتواند غبار غم را از دلهايمان بشويد!
نميدانم چه رازی در نام حسين(ع) نهفته است که ما را اين چنين ديوانه و مجنون کرده...!
حسين......عاشورا....کربلا...!
عجب غربتی دارند بعضی واژه ها !
به راستی چه کسی ميداند حسين کيست غير از خدا؟
چه قدرتی عشق حسين را در سينه هايمان قرار داد و ما را حسينی ساخته؟!
دلم ميخواهد نه فقط گريه کنم؛
دلم ميخواهد بدانم حسين کيست؟
دلم ميخواهد او را بشناسم!
دلم ميخواهد حسينی باشم و بمیرم...


امام سجاد(علیه السلام) ملقب به زين العابدين در نيمه جمادي الاول سال 38 هجري در مدينه چشم به جهان گشود.
امام سجاد(علیه السلام) شبها براي بينوايان و نيازمندان مدينه ناشناخته نان مي برد و به آن ها کمک مالي مي کرد و صد خانوار از مستمندان مدينه را مداوماً اداره مي کرد.
امام سجاد (عليه السلام) در عاشوراي سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين (عليه السلام) مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد و از آن روز تا روزي كه به شهادت رسيد با زمامداراني چون يزيد بن معاويه، عبدالله بن زبير، معاويه بن يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و وليد بن عبدالملك(لعنه الله علیهم)، معاصر بود.
از آثار آن حضرت رساله حقوق و صحيفه سجاديه است.
امام زين العابدين(علیه السلام) در 25 محرم سا ل 95 هجري در 57 سالگي پس از يک زندگي سراسر رنج و مبارزه با دستور وليد بن عبدالملک و به وسيله هشام بن عبدالملک مسموم و شهيد شدند.
حضرت هنگام مرگ لختي از هوش رفت و چون به هوش آمد سوره واقعه و فتح را خواند و سپس فرمود:"الحمدلله الذي صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوا من الجنه حيث نشاء فنعم اجر العالمين"(سپاس خدايي را كه وعده خويش را درباره ما راست فرمود و بهشت را ميراث ما كرد تا هر جا كه خواهيم جاي گيريم، پس نيكوست پاداش عمل كنندگان(.زمر /74) و ديده برگذاشت و به سراي باقي شتافت. امام سجاد (علیه السلام) وصيت كرد كه او را در كفني از جنس پنبه بپيچند و در حنوط او مشك نياميزند.(ابن سعد،طبقات،ج5، ص163).به هنگام تشيع ودفن آن بزرگوار انبوهي از مردم فراهم آمد كه مدينه مانند آن را كمتر ديده بود. مدفن آن حضرت قبرستان بقيع در كنار عموي بزرگوارش امام حسن مجتبي و فرزندانش امام باقر و امام صادق(عليهم السلام) است.
آجرک الله یا صاحب الزمان

دل امـــــام زمـــــان زیــــن عـــزا پــــریـشان است
کــــه مــــرقـــــد دو ولـــــی خـــــدای ویران است
ســـــزد کــــه چــشــم جـــهان خـون در این عزا گرید
کـه چـشـــمِ چـــشم و چـــراغ رسـول گـــریــان است
ضــــریـح عـســکریـیـن از شــــرار آتـــــش سـوخت
دل هـــر آنـکـه مــحــب عــلـیـسـت ســوزان اســـت
بـه شـــهر ســـامــــره شــــد قـــبـه ای خراب کز آن
زمـــیـــــن و عـــرش و ســـمـــاوات نـورباران است
بـــــه جـــــای دوســـــت که خاکی به سر کند آن جا
به گــــرد مــــرقـــدشـــان خـصــم دون فراوان است
تــــو گــــویـــی آنــــــکـــه عــــزادار بهر سامرا
مــــدیـــنــه و نـجـف و مــکــه و خــــراسـان است
چــــو گـــل کـــه در قـفـس خــارهـاســت زنــدانی
حــــرم اســـیــر مـــریـــدان آل ســفــیــــان اسـت
کــسـی کــه بـــاغ بـــهـــشـت از وجود اوست بهشت
مــزار مــــادرش از جــور خــصــم ویــــران اســـت
کـــســـی کـــــه عــــالـــمـیان میهمان لطف وی اند
دلــــش بــــه غـصـــه و چشمش به اشک مهمان است
سید رضا هاشمی

همراه با کاروان اسرا از کوفه تا شام
پس از قضايای دلخراش کربلا بنی اميه جنايتکار اسرای اهل بيت(عليهم السلام) را به طرف کوفه حرکت دادند.
پس از توقف اسرا در کوفه و گزارش ابن زياد به يزيد و صدور فرمان وی مبنی بر حرکت دادن اسرا به سوی شام اسباب سفر شام را تهيه کردند و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) از راه موصل به طرف شام حرکت دادند.
ابنزياد، زجر بن قيس و شمر بن ذيالجوشن را مامور نمود که همراه پنج هزار سوار اسرا و سرها را به شام برند.
امام سجاد(عليه السلام) را با غل و زنجير به شتر بستند و کودکان را با خفت و خواری، روی کجاوههای بی روپوش نشانده و سرهای بريده را بر نيزهها کرده حرکت نمودند.
چون مقداری راه رفتند کنار شط فرات منزل کردند و سرها را پای ديوار خرابهای گذاشتند و به قمار و لهو و لعب و شرب خمر نشستند؛
در اين بين ديدند دستی از بالای سر مبارک سيد الشهداء ظاهر شد و با قلم خونين بر ديوار نوشت:
اتـرجوا امـة قـتلت حسينا
شفاعة جده يوم الحساب؟!
آيا از مردمی که دست به خون حسين آلودهاند توقع دارند جد وی در روز قيامت از آنان شفاعت کنند؟!
آنان برخاستند که آن دست را بگيرند کسی را نيافتند، باز نشستند و مشغول قمار شدند؛ ديگر باره آن دست ظاهر شد و اين شعر را به رنگ خون نوشت:
فلا و الله ليس لهم شفيـع
و هم يوم القيامة فی العذاب
نه به خدا قسم آنان شفيعی در درگاه الهی نداشته و در روز قيامت گرفتار عذاب خواهند شد.
آنان دويدند دست را بگيرند که ناپديد شد. باز به عيش خود مشغول شدند که باز اين ابيات را از هاتفی شنيدند:
ماذا تقول اذ قال النبی لکم
ماذا فعلتم و انتم آخر الامم
بعترتی و باهلی عند مفتقدی
منهم اساری و منهم ضرجوا بدمی
چه خواهيد گفت زمانی که پيامبر از شمار بپرسد:
که اي آخرين امتها اين چه کاری بود که پس از رحلت من با اهل بيتم انجام داديد.
برخی را اسير کرديد و برخی را به شهادت رسانديد؟


گفتم به ماه چرا قامتت خم است؟
نالید و گفت که ماه محرم است!
فرشتگان سپیدهپوش خداوند همه به اذن او در برابرِ ساحت ربوبیاش سرِتسلیم فرود آورده بودند و چون پروردگار به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در زمین كسى را مىگمارى كه فساد انگيزد و خونها بريزد؛ حال آنكه ما با ستايش تو تنزيهات مىكنيم و به تقديست مىپردازيم و خداوند فرمود:
من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد!
"وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُون" (سوره بقره، آیه 29)
براستی فرشتگان نمیدانستند که روزگاری انسان در مراتب ِعبودیت خود به بلندایی میرسد که جبرییل امین، توان پرواز تا به آن ساحت را ندارد و اگرسر مویی فراتر پرواز کند، فروغ تجلی پر پروازش را خواهد سوخت. همه فرشتگانی که در صبح الست سر به آستان پذیرش فرمانش ساییدند، در ظهر عاشورا، در آن گودال رفیع دیدند که انسان در اوج سماواتیاش تا به چه پایهای از رفعت میتواند برسد.فرشتگان در آن نیمروز گرم ِعاشقانه، طرفه آهنگ و درنگی را دیدند و به گوش جان نغمهای را شنیدند که هنوز درک بشری از فهم همه گوشههای آن ناتوان است. حسین (ع) از حقیقتی جانانه و عاشقانه دفاع کرد که تا قیامت همهی دیوانهای شهامت و رشادت انسانی عاجز از سرایش آنند.
اینجا عاشوراست و هفتاد و دو شیعه، تکامل آسمان را ورق میزنند. کودکانی از جنس بلوغ تاریخ که رجزخوانی عبدود را به زیر میکشند.اینجا کودکی نیست که به گریه نشسته باشد و آب را بهانه کند. هر کودکی که به کربلا رسیده باشد، بالغ است و آن قدر عاشقانه تشنه است که بی زره از اسب بالا میرود و بر دستهای امامت آیههای خدا را تلاوت میکند. این علیاصغر است که شش ماهه تمام هستی را طی کرد و از پلههای عروج تا قله شهادت، بلوغ زمان را اندازه گرفت.
علیاصغر، سربازی است از جنس امامت و شهیدی است که زمان را در شتاب ثانیهها مجذوب کرده است. علیاصغر، شتاب حضوری است که پستان شهادت را نوشیده است و میداند که امروز روزی است که ثانیههایش تا عرش امتداد مییابد. با پای امامت به میدان میآید. به حرمله مینگرد. خورشید از سپیدی گردنش رو سیاه است. چه کودک سرافرازی! آن سوتر، لشکری از جنس یزید، وقاحت بنیامیه را پایکوبی میکند. شرم از نیزهها سرازیر میشود. اینجا کودکی در برابر لشکری ایستاده است.
روز عاشورا، روز شرمگینی ملائک بود از بانگ اعتراضی که بر آفرینش انسان زده بودند.حاصل ندیدن آن نیمه الهی و نه تنها برای فرشتگان که برای همه عقلهای محقر.
تا پیش از عاشورا، آب، انتهای عطش بود، اما از عاشورا به این سو خود مبتلای عطش شد. اینک فرات شیون شرمش را هروله میکند که چرا در اجابت هل من ناصر کعبه زخم، احرام موج نپوشید و سیلابی مست نشد تا در طواف حریم عطش، رقصی تند کند. از آن غدیر خون گرفته، وقتی سرخترین ستاره علقمه – عباس- دستهایش را بر دف اخلاص بارید تا موسیقی جشن ولایت، عاشقانهترین زمزمه همه آبهای جهان گردد؛ فریاد هیهات من الذله قافلهسالار کاروان عشق هنوز در دشتستان تاریخ طنینانداز است. تا قیامت هر سنگی که مظلومی از زمین برگیرد تا به جانب دشمن زند بیشک در بن آن خوی و خون حسین میجوشد.تا قیامت همه باغستانهای بلیغ انسانی، مدیحه سرای همتی هستند که سالار شهیدان دو عالم از خویشتن خویش بروز داد.
پس عاشورا، نه یک روز که همه تاریخ است. عاشورا فرهنگ نابی است که تا مردگان مقهور زیب و زینت دنیا را به زنده شدن صلا دهد که هان ای غافلان حقیقت به پا خیزیدکه:
عمر این چند روز فانی نیست
مرگ پایان زندگانی نیست
کسانی که آینه دلشان لکههای تار و غبار دارد، کسانی که یزیدمآبانه دل به متاع نازل دنیا خوش کردهاند و طاعت خود را به وسوسه شیطان رجیم بر سرِبازار معاصی به دار میکشند، کسانی که بازیچههای این جهانی را همه حقیقت پنداشتهاند، نمیتوانند آهنگی را که از عاشورا به سوی تاریخ انسان میخرامد فهم کنند:
آهنگی ازوصال تو میآیدم به گوش
چون موجهای خاطره زیبا و دلنواز
خدایا قلبم به شدت میزند و شوق حضور کسی مرا به جانب خویش – بیتشویش- دعوت میکند.چشمهایم را میگشایم و به مطلع بیتی از صبح میاندیشم که از جسارت شب – بیمهابا- بگذرد و نگاهم را به تماشا بنشیند. رویایی در من میروید.جهانی تازه در من متولد میشود و من به ابتدای مظلومیت میرسم.
من با طفلان مسلم گم شدم و همه کوچههای کوفه را چرخیدم. کوچههایی که به اندازه یک مرد بزرگ نبود وگرنه مسلم را در خود جای میداد. چه کوچههای بنبستی. ای کاش هیچ دری به این کوچهها باز نشود و هیچ کودکی در این کوچههای پست به دنبال خود نگردد.
این دو طفل چشمهای زمینند که به دنبال روزنهای از خورشید آمدهاند تا تنور کائنات را سرخ سرخ کنند.
در کوچههای کوفه بنویسیم که: کودکان شیعه را سن و سال نیست؛ زیرا کودک در قاموس ما کسی است که یا حسین نگفته باشد. این دو کودک، نه دو مرد، بلکه این دو خط موازی رسالت حسیناند که از مدینه تا مکه، از مکه تا کوفه و از کوفه تا کربلا ادامه مییابد. در کربلا کودکی نیست که بلوغ را نفهمیده باشد وگرنه از گریز زمان گریزی نیست.
شوق، بودنم را میبارد و ابری کنجکاو، کشتزار گونهام را خیس میکند. در انتظار بارش رعدی هستم که بیاید و درونم را به آتش کشد و من شوق ِورودش را به انتظار مینشینم. من به ابتدای مظلومیت رسیدم. به مکانی که محراب سجدهای را تمام کرد که سر آغاز امامت شیعه بود. شرم، شدت ننگی است که کوفه را در آغوش کشیده است و چاه، قلهای است بغض آلود که در گلوی زمین فرو میرود و گریه، فاجعه مردی است که نخلستان را یتیم گفتگوهای رازآلوده خویش میکند. من به تولدی رسیدم که علی بازوی آفرینش آن بود و حسین، اسم اعظمی که در وسعت عاشوراییاش زمین را متبرک کرد. عاشورا، چکیده هستی است و روزی است که آفرینش به تکامل رسید و گل داد.
شوق حضور کسی مرا صدا میدهد: شوق، کلمهای است که شدت را توضیح میدهد، بیقراری را در دلش میپروراند، فریاد را حالت میدهد و خون را گردشی از جنون میبخشد. به خودم بازمیگردم تا غربت غباری را که سالها مرا از من پنهان کرده است کنار زنم:
شوق دیدار تو چندی است که در من مرده است
خاطرم از نفس زخمی خود آزرده است
شوق، همان دغدغه پرشکوهی است که خداوند خاصان راهش را به آن مبتلا میسازد و گردبادی است که فاصله خاک تا افلاک را میچرخد و اجابتی است که دل شیعه را پرمیکند. اگر هیجان میلرزاند، احساس فوران میکند، عشق میسوزاند، شور ترانه میخواند، شوق کلمهای است که عاشورای حسین را هزار ساله میکند. شوق، حالتی است که عباس در پریشانی ِچشمانش پلک میزند.شوق، شیعهای است که میمیرد و مردنی است که تمام نمیشود. شوق، آسمانی است که ستارههایش مردانگی خورشید را فراموش نمیکنند. شوق، بغضی است که هفتاد و دو بار بودنش را شیعه میشود.
من از پر ماه، پروازی را سراغ دارم که غرور هیچ پلنگی را جریحهدار نکرد. بیایید شهید شویم و آنقدر آب را تکرار کنیم تا فرات به اندازه لبهایمان کوچک شود.
بیایید به مدد عشق، آرزوی نوشیدن را برای همیشه در دل فرات بگذاریم.
من جوانه خواهم زد اگر تیغ چون باران ستاره بر من ببارد. من یقین دارم که اگر براستی به ضیافت ِسرخ اشک حسینی برسم به زیبایی خواهم رسید و همه ذرات وجودم گرم از آهنگی خدایی میشود. اگربه زیبایی برسم به سرزمین شیعیان ِگل سرخ خواهم رسید. در این سرزمین که خاکش را تاریخ توتیای دیده خود ساخت همه جا دارالشفاء است. معلمی دارد به نام حسین(ع). راه غریب و قریبی دارد. در مدرسه پرشوق او تنها یک درس را میآموزند: سوختن! در این جا به همگان نشان میدهند که دارالشفای حسین اعجاز عجیبی دارد و آن این است که باید از راه مسلخ به منزل رسید.
خیمهها بالا میروند و عمودها سینه خیمهها را صبور میکنند. زمین شور طوفانی را به دنبال میکشد که نینوا آن را حماسه کرد. جدال آغاز میشود و مردانی شوقمند، شعله شعله میرقصند. همان شمشیرهای اندک اولیاء شوق، ترانههای ملکوت میخوانند. ترانههایی که جبرییل حسادتش را به دل میپروراند. شوق، گلوی کوچکی است که در آستانه تاریخ میایستد و خون، همان حاشیهای است که علیاصغر بر متن ِخلقت مینگارد. حالا ترجمه همه فریادها زینبی میشود. برای همین است که کلمات را به آتش میکشد.
خاک میخندد و افق ایستاده بر غروب به حماسهای میاندیشد که بارو یا سرزمینش را از آن سوی عشق میآورد. غباری برمیخیزد و صدایی نامفهوم از مناره باد زمزمه میشود و من به پیامبری میاندیشم که خداوند، امت او را هفتاد و دو بار آفرید و عشق، آفرینش شگرفی است که زمین را لایق خداوند میکند.
در کوره عاشورایی ملتهب از زخم بود که انسانهایی خاکی تا مبدل شدن به تندیسهای جاویدان عشق و جنون، جانانه گداختند. عشقی که جاذبهاش تا انتهای زمان – از سادهترین آدمیان – اسوههای جانبازی و حقطلبی می سازد و جنونی که جوششی در جزر و مد رگهای گشوده هفتاد و دو خورشید در نینوا منتشر میسازد و تا همیشه تاریخ هر جرعهای از آن سیلاب است که سیاهی ستم را در تلاطم خود- با همه قدرت – غرقه میکند.
مگر میشود گلزاری از بهشت – علی اکبر- در نماز شبش عطر صدای رسول الله بپراکند و تا روپود تاریخ از این ترنم ملکوتی معطر نشود؟
گیاهی عجیب سرتاسر زمین را میپیچد و همه آبهای جهان به آخر میرسد. آنگاه تشنگی حرف اولی است که کربلا آن را میشناسد. من جریان نگاهم را به رگهایی هدیه دادم که در انقباض عشق، الفبای عروج را ترانه میکند. انسان، جزیرهای است که جبرییل بر خاکش سجده میکند آنگاه که شهادت گنجینه دل ِاین خاک باشد و درود بر حسین( ع) ناخدایی که از آبهای شهود گذشت تا ناوگانش در ساحل آرامش عشق پهلوب گیرد.
عَلم در کربلا نشانه لشکری است که حج نیمه تمام را مُحرِم است. لشکری که کعبه را با خو دبه هر سو میبرد که هر جا نماز کنی قبلهات باشد. علم، نشانهای ازخانه اوست که هفتاد و دو تن آن را طواف میکنند. علم در کربلا، نشانه عشق است: عشقی که از دستهای منتشر تا گلویی شش ماهه وسعت دارد. علم در کربلا نردبانی است که از زمین تا آسمان وسعت دارد و پله پلههایش را شمشیر بستهاند.
این جاعاشوراست و زمان در مکانی متوقف شده است که طفلان ِآن را بزرگ نامیدهاند.صبح از صدای خنده کودکان تا شیون اسبهای بیسوار امتداد مییابد و ظهر کسی نیست که اذان تشیع را زمزمه نکرده باشد: چه کودکان بزرگی در گهواره آسمان میچرخند و کهکشان راه شیری را پرنور میکنند.
علقمه، طنطنه ابری است که آسمان را سروده و خاک، معشوقه تشنهای است که قلبش آرامگاه همه عاشقان دنیاست.
من شعله ی را دیدم که ایستاده به مردی خیره شده بود که از متن صبح میآمد و خورشید عریانیاش را با جامهای از آتش میپوشاند. من شانهها را شرمنده دستی میدانم که خداوند آن را فشرده است. عشق، زمینی است که اسارت را فریاد میزند و سکوت عصمتش را جریحهدار میکند. عشق، همان گدازهای است که تاریخ در کربلا میریزد. عشق، حسینی است که هفتاد و دو بار شهید و هزاران هزار بار در حافظه تاریخ متولد میشود.
عشق، علمداری است که آسمان بر دوش، همه نینوا را طی میکند. سوگند بر سکوت و سوگند بر غزل که هرگز معنایی به زیبایی حسین برای عشق نیافتم.
روحم تکه تکه میشود و سایهها مرا تلاوت میکنند. سقفهای ازلی بر سرم آوار میشوند و منظومهای از غرور و خاک و عشق گرداگرد قلبم میچرخند. عاطفهام را به تمام آبهای جهان میدهم و موسیقی قبیله آتش را زمزمه میکنم.
دلم هوای کوهستانی را کرده است بدون کوه! کربلا، کوهستانی است که قله آن عمود بر افق خوابیده است و هوای جغرافیای آن جا سرزمین بهشت را متجلی میکند.
چگونه ای آسمان دیدی که نیزهها سر بریده خورشید را هلهله کردند و تو در هم نپیچیدی؟ چگونه ای آسمان شاهد بودی که گیسوان ماه در آن عصر کبود از کوفیان در معرض چشمان تماشا پریشان شد و غیرت مچالهات نکرد؟ ببار ای آسمان که توصیف شرمساری واژهها را به سکوت میکشد. باران چه خوب عقدهگشایی میکند از بغض مداومت که اگر نبود باران، تاکنون در چرخش ایام، تکرار خاطره آن میقات خون، عاشورا به عاشورا، آسمان را میتکاند.
هنوز آسمان، شرمگینی استنکاف بار امانت را کمر راست نکرده بود که در شرمی تازه شناور شد: شرم از پاشیده شدن تشنگی از خون بر چهرهاش، خون گلو، گلوی کوچکترین عاشق، حنجرهای شش ماهه که در سکوتی تند از ترنم تلاوت سوره زخم، تر شد و در اجابت میخانهترین آغوش، شرابی را به ذائقه ریخت که حتی جرعهای از آن نصیب مقربترین فرشتگان نشده است.
چه آوردهای ای ذوالجناح؟
ای فرس با تو چه رخداده که رخ باختهای
مگر این گونه که ماتی توشه انداختهای؟
چه آوردهای به جز شرمی نجیب که دستانی کوچک آن را از یالهای طوفان زدهات میتکاند؟ ذوالجناح چرا تنها آمدهای؟ کجاست صاحب آن لبانی که در اهتزازشان ملکوتی از هجاها نازل میشود؟ گریه، نجابت پلکهایت را بیشتر میکند. چیزی نگو که مسیر نگاهت قتلگاه را مویه میکند و رنگینکمانی از زخم شیههات را به تلاطم می کشد و قامت تیغ، خمیده از تحمل شرمی است که در جشن خطوط متواتر شمشیر، خلعتی از عبور بر تن کرد.
زهی جسارتت ای تیغ در گذشتن از حنجرههای لبالب از عطش زخم. بگو که جهش عارفانه و مومنانه خون در معبد رگ، با تو چه کرد؟ ای خمیده قامت امروز شرمساری را غلاف کن تا زمانی که شقایقهای مستجاب از کمرکش انتظار بیدار شوند و به انتظار صدایی، موعود عالم را تفسیر کنند. آن روز، دستی سبز، شرمساریات را در سرخترین خون کوفیترین گردنکشان زمین خواهد تکاند.
... حالا آفتاب به میانه آسمان رسیده است و عاشورا شرجی غرورم را خیس میکند و حماسه، حوصلهای است که دلداریام میدهد. حالا میخواهم خطاب به همه آسمانها بنویسم که من بزرگ قبیله آتشم. همنشین طوفان. همزاد موج. همرکاب دشت. همطاقت زخم. حسین برادر من است و شیعه دستی است که دست مرا به دست اهل بیت میرساند.
اگر چه ديدهام از هجر تو پر از گهر گردد
ميا چو خنده دشمن به جانم نيشتر گردد
بمان در خيمه اما گريه کمتر کن به جان من
مبادا عمهام زينب ز مرگم باخبر گردد
نميخواهم تو باشي بر سرم هنگام جان دادن
که ترسم درد داغ من برايت بيشتر گردد
سرت بادا سلامت اي سحاب آرزو بابا
اگر مرغي چو من بشکسته سر بيبال وپر گردد
گمانم عمهام ميآيد ز جا برخيز و ياري کن
که چشمم را ببندي تا نبينم خون جگر گردد
تو ابراهيمي و من هم ذبيح تو ولي ديگر
گمانم نيست برخيزد که سوي خيمه برگردد
زجا برخيز و بنشين پيش پاره پاره جسم من
که ترسم باعث مرگ پدر داغ پسر گردد
![]()

حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در سال 33 قمری در مدينه دیده به جهان گشود.
مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر "ابى مره" مي باشد.
وي براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا،
شبيه ترين اشخاص به رسول خدا(صلى الله عليه و آله)
رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا(صلى الله عليه و آله)؛
هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست،
تا آن جا که پدر بزرگوارش مي فرمايد:
"هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم"؛
به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،
امام حسين(ع) چهره رو به آسمان کرد و گفت:
«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...»
حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت.
برخي راويان سن ايشان را 18 و برخی 20 سال نیز گفته اند.
او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود.
شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر(ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او،
در سفر كربلا به ويژه در روز عاشورا تجلى كرد؛
که سخنان و فداكاريهايش دليل بر آن است.
وقتى امام حسين(ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت،
روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى گفت:"انا لله و انا اليه راجعون"
و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد.
حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،
حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)فرمود:
در خواب ديدم سوارى می گويد اين كاروان به سوى مرگ می رود.
پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟
فرمود: چرا؛
پس گفت: "فاننا اذن لانبالى ان نموت محقين"
پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!
روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام،
اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود.
اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت(ع) و بر امام بسيار سخت بود،
ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود.
وقتى به ميدان می رفت،
امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه مهمانشان كرده بودند ولى تيغ به رويش كشيدند، نفرين كرد.
حضرت على اكبر(ع) چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه اى با انبوه سپاهیان دشمن نمود.
و پس از شهادت، امام حسين(ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد
و دشمن را باز هم نفرين كرد: "قتل الله قوما قتلوك....
حضرت على اكبر(ع)، یکی از نزديكترين شهيدانى است كه با امام حسين(ع) دفن شده است.
مدفن او پايين پاى ضریح مقدس حضرت اباعبدالله الحسين(ع)، در کربلای معلّی قرار دارد.

الگوی شجاعت و ادب، اکبر
دردانه فاطمی نسب، اکبر
فرزند یقین زنسل ایمان بود
پـرورده دامـن کریـمان بـود
آن یوسف حسن، ماه کنعانی
در خلق و خصال، احمد ثانی
آن شاهد بزم، سرو قامت بود
دریا دل و کوه استقامت بود
آن دم که لباس رزم میپوشید
از کوثر عشق، جرعه مینوشید
از فرط عطش فتاده بود از تاب
گردید ز دست جد خود سیراب
در راه خدا ذبیـح دیـن گردید
بر حلقه عاشقان نگین گردید
داغش کمر حسین را بشکست
با خون سرش حنای خونین بست
دیـباچـه داستـان حـق، اکـبر
قـربانی آستـان حـق، اکـبر
![]()
دیگر صدایش جوهره ندارد ...
به عباس بگویید شتاب کند ...
پیش از آن که نوزادم از دست برود...
تو را به خدا کسی کاری بکند .......
مگر نمی بینید دیگر رمقش از دست رفته ...
این ها نوای غریبانه رباب است
مادری که غیر از التماس آب، کار دیگری از دستش بر نمی آید
اما طفلش آرام و خموش، غرق در تفکر لحظاتی است که روی دست بابا...
سیراب می شود...
ای کودک شکسته دل خسته جان من
ای غنچه خزان زده بوستان من
گلهای تشنه در حرم و زآب چشم خویش
آتش زدی تو بر همه باغ خزان من
خون ریخته به ماه رخت دیده باز کن
بنگر ستاره نیست به هفت آسمان من
دیدی که ناله تو به تیری خموش شد
دیدی کشید تا به کجا داستان من
کودک از خیمه ها بیرون می دود
شتابان و هراسان
معلوم نیست چرا این همه عجله
شاید به خاطر و سارعوا الی مغفره من ربکم
چیزی در دست دارد
آن را به امام می دهد
معلوم نیست
صحنه ها مبهم است اما
اما معلوم است امام می گرید
چه ارتباطی بین گریستن امام و آن برگه است
شاید در برگه چیزی نوشته که امام را یاد روزگاران گذشته انداخته
روزگاران کودکی در مدینه
روزگاران جوانی و میانسال در مدینه
با برادرش
و....
و کودک شتابان لباس رزم می پوشد
چه تماشایی شده
زره به تنش بزرگ است
شمشیر را از کمرش اما به زمین کشیده میشود
آخر او فقط ۱۳ ساله است
و دقایقی بعد
عمو او را در آغوش دارد
اما به طرز عجیبی قد کشیده و بزرگ شده
می دانی چرا ؟؟؟؟

ای سرو باغ مادر من قاسمم مرو
ای طفل ماه منظر من قاسمم مرو
در لحظه وداع تو از هوش رفته ام
گرید دو چشم خواهر من قاسمم مرو
گویا که از بقیع صدای حسن رسد
گوید ترا برادر من قاسمم مرو
چشمت زاشک تر شده لبهات چوب خشک
با کام تشنه از بر من قاسمم مرو
داغ علیست بر دلم ای با وفا بمان
بعد از علی اکبر من قاسمم مرو
جام عسل به کام دلت ریختی و ریخت
خاک عزات بر سر من قاسمم مرو
ای مهربان خیمه زداغ تو سوخم
بنگر به دیده تر من قاسمم مرو
باید از او آموخت !!!
دفاع از ولایت را ......
دفاع از ولایت کوچک و بزرگ ندارد...
آنچه باید از او آموخت اینست که یک کودک هم می تواند ...
می تواند جانش را فدای بقای ولایت نماید...
ولایت امامش ، ولایت رهبرش ، ولایت عمویش
راستی یک سوال از شما دارم!!!
آیا یک کودک ده یازده ساله ، هیچ آرزویی ندارد؟؟؟؟
آیا هیچ فکری برای آینده اش ندارد؟؟؟
عبدالله به ما آموخت ، این حرف ها در راه دفاع از ناموس کبریا بی معنیست!!!
مرغ دل بشکسته پر آید شتابان
رو سوی تو پر کشم ای ماه خوبان
آغوش تو گردیده چون محراب رازم
ای قبله عشقم ببین سوز و گدازم
دستم فدای صورتت کردم عمو جان
شد خون دستم هاله ای بر ماه تابان
بر سینه پر خون تو جان می سپارم
در دل غمی غیر از غریبی ات ندارم
همچون علی اصغر بریزم خون حنجر
بر خاک پایت ای عزیز آل حیدر
مانند سقایت ببین دستم جدا شد
در راه تو ای عشق من جانم فدا شد
من از تبار مجتبی و فاطمه ام
در وقت جان دادن تو هستی زمزمه ام
اسم رمز : یا زهرا
آموزه ای از مادری عاشق
به فرزندانی جان بر کف
آماده برای فدا شدن در راه ولایت
فدا شدن در راه معصومترین ، مظلومترین
تنها ترین ، بی یار و یاور ترین ، غریب ترین
فرزندانم یادتان باشد شما را برای چنین روزی تربیت کرده ام
یادتان باشد ، هر طور که می توانید باید اذن بگیرید
دیگر به خیمه بر نگردید ، خوش ندارم حسین لحظات وداعمان را شاهد باشد
آخر ....
آخر ... آخر ...
و مادر بریده بریده می گوید :
آخر می ترسم عرق شرم پیشانیش را فرا بگیرد
پس باید بروید ...
به هر قیمت ...
حتی به قیمت بردن نام زهرا (سلام الله علیها)
و آن دو می روند و لحظاتی بعد عاشقانه پرواز می کنند
اما مادر حتی برای آخرین بار هم از خیمه بیرون نمی آید تا ....

بـاز بیـــکس بــــاز تــنـها بـاز اشکم بـاز آهـم
بـاز چشمـی مـــادرانه مـنتظر مانده به راهم
بــاغبان بــاغـــم امـا باغ طـوفـان خورده خود
مانده ام حــــــیران کنار دو گــــل پژمرده خود
غــــرق زخــــم دردم امـــا طاقت گفتن ندارم
آه دیـــگر ســوی خیــمه روی برگشتن ندارم
تـکیهگاهی نـیست دیگر قامـت افتــاده ام را
میکشم بردوش خسته ایندوخواهرزادهام را
باز مــی خنــدند آن سـو بعد زخم کاری خود
باز میگریم در این سـو بـر امانـــتـــداری خود
کاش یک زن بینخیمه چشم زینب را بــگیرد
شرم از آن دارمکه بیند،ترساز آن دارم بمیرد
ســرو بــودم ســـبز امـــا داغ اکبر بر کمر زد
داغ قاسم سوخت دل را داغ این دو برجگرزد
مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست
به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست
ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشتم
به طفل خانه به دوش، آشيانه لازم نيست
نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست
به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد
اسير سلسله را تازيانه لازم نيست
عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم:
بزن مرا كه يتيمم ، بهانه لازم نيست
مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست
محبتت خجلم كرده، عمه دست بدار
براى زلف به خون شسته، شانه لازم نيست
به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست
وجود سوزد از اين شعله تا ابد "ميثم"
سرودن غم آن نازدانه لازم نيست

رقيه(س) دختر خورشيد است...
رقيه(س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است،
رقيه(س)، رقيه(س) است.
رقيه(س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است؛
و حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني،
بي هيچ شك و شبههاي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است،
چنان كه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشتهاند،
چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بودهاند.
*
به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادتگونه رقيه(س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا،
در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است؛
و نخستين نكته شگفت درباره رقيه(س)،
شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي،
از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد،
آن گونه كه برادر شيرخوارش علياصغر(ع) به چنين مرتبهاي نايل شد.
به عبارت ديگر يكي از جلوههاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيتهاي آن ميباشد كه از پايينترين سن آغاز و به بالاترين سنين (هم چون حبيببن مظاهر) ختم ميگردد.
نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است كه در پديد آوردن اين حماسه بيبديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده،
بلكه در كنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه،
نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد.
مصائب و شدایدي را كه رقيه(س) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل ميشود،
آن چنان تلخ و دهشتناك است كه
وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را ميآزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح ميسازد.
تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي،
حضور در صحنه شهادت خويشاوندان،
اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن،
آزار و شكنجه هاي جسمي و روحي فراوان،
دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ...
نشان گر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است.
از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا ميافزايد،
زيرا حضرت امام حسين(ع) با شناخت و پيشبيني تمام اين مصائب و شداید
به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود
و چنين دشواريهايي نتوانست هيچ گونه خللي
بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.
رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين(ع)
كه تنها كسي ميتواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد
كه مقصدي الهي داشته باشد،
و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاك پيامبر(ص)
و رسواكننده سياهكاراني است كه داعيه جانشيني رسول خدا(ص) را سردادند،
و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است
براي آن كه اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بنياميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند،
و رقيه(س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است،
و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ كه حق بر باطل پيروز خواهد شد
و اينك پس از قرنهاي متمادي آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف ميشوند
به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين كودك سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد در مييابند.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ،
الَسَّلامُ عَلَيْكِ يـا رُقَيَّةَُ بِنْتَ اْلحُسَيْنِ الشَّهيدِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ

سخت است مدحت خوانی از کسی که اگر چه در چشم ما کوچک است اما...
مشکل گشای عالم هستی است ...
چه رسد به مصیبت نگاری ...
راست گفته اند : مصایب این بی بی فوق حد تصور است ...
کاش میشد این سطور را با رنگ کبود بنویسم...
حیف ...
راستی سرمه سراغ دارید؟؟؟
آخر می خواهم مثل او چشمانم را با خون یا نه با رد کبود تازیانه ...
سرمه بکشم !!!
آخر شنیدم سرمه کشیدن مستحب است ...
کمترین مصیبت این بود که نگاشتم ...
وای بر بزرگترینش ...

فرمود: این سرزمین را چه نامست ؟؟؟
گفتند: غاضریه !!!
فرمود : آیا به نام دیگرش نیز خوانند ؟؟؟
گفتند: به فدایت ! دشت ماریه !!!
فرمود : به چه نام دیگری شهره است ؟؟؟
گفتند :او را طف نامست !!!
فرمود : نام دیگرش نیست ؟؟؟
همه غرق در حیرت !!!
حسین چه می جوید ؟؟!!
یکی در آن میان عرض کرد : کربلا هم نامیده شده است ...
ناگاه رنگ از رخساره استاد عشق زینب برفت و حسین ...
و حسین دستی بر محاسن کشید ...
دستی بر محاسن کشیده و آرام مترنم شد :
اعوذ بالله من الکرب و البلاء.....

اینجا که ذوالجناح زمینگیر می شود
در خون غروب فاصله تصویر می شود
یارب پناه می برم از کرب و البلا
خواب علی هر آینه تعبیر می شود
روزی برای گفتن منزل مبارکی
این دشت پر ز نیزه و شمشیر می شود
اینجا گلوی تشنه تیر سه شعبه هم
از جام چشم ساقی من سیر می شود
اینجا که حکم قحطی یک قطره شبنم است
همبازی گلوی گلم تیر می شود
باران سنگ منتظر امر کینه است
اینجا حسین فاطمه تکفیر می شود
این کربلاست که کمتر زنصف روز
از فرط غصه خواهر من پیر می شود
جز زیر سم اسب شکستن در این زمین
از نفس مطمئنه چه تفسیر می شود؟
هر کس که زهره اش ز علمدار رفته است
اینجا سر سه ساله من شیر می شود
زینب که شرم میکند از رویش آفتاب
اینجا اسیر حلقه زنجیر می شود

یابن الحسن
کربلا
آقا جان !
محرم از راه رسید ....
دلهامان سوخته ، قلب ها کباب و سینه هامان آزرده
کاش می شد حسین به کربلا نمی آمد...
اما صد حیف ...
می دانم که سال هاست داغ جد غریبت مایه اشک
غربتت شده ...
تا جایی که خون از دو دیده ات روانست ...
اما آقا جان !
امید دارم که بیایی ...
بیایی و در رکابت ، به خونخواهی حسین قیام کنیم
و فریاد سر دهیم :
یالثارات الحسین
مهدی (عج) ادامه حسین (ع) است
و انتظار ادامه عاشوار و بر آمده از آن؛
یکی رمز حیات شیعه است و دیگری رمز بقای آن
فرهنگ عاشورا،
دست مایه اساسی و مایه شکوفایی و بالندگی منتظران مهدی (عج) در عصر انتظار است.
پیوند عاشورا و انتظار، حسین و مهدی (ع) پیوند والد و ماولد است.
انتظار ادامه عاشورا، غدیر و بعثت است؛
و ظهور روز فرج حسین و ثمره خون او که در شریان تاریخ به جوش آمده است.
برای ما دورماندگان از صحنه عاشورا،
یک راه بیشتر نمانده و آن ثبت نام در کلاس انتظار
و در آمدن در خیل منتظران است که در حقیقت انتظار، همان خیمه حسین (ع) است.
پس انتظار، انتظار انتقام عاشوراست،
و ياران مهدى (ع) همه عاشورايى اند.
كسانى مى توانند در ركاب مهدى (عج) باشند و امام حق را يارى رسانند كه
در مكتب عاشورا،
آبديده شده و معيار جنگ و صلح را از او آموخته باشند كه حسين (ع)،
خود معيار تولا و تبری است.
(برگرفته از کتاب عاشورا و انتظار، مسعود پور سید آقایی)

سلام
دوباره عیدی دیگر از راه می رسد...
و جان های عاشق دردمند،
و سوختگان از هجر و منتظران وصال ،
بی اختیار یاد کسی می کنند...
کسی که شادترین این عید و غمگین ترین عالم است ...
و منتظر ...
میلاد پدر بزرگ اوست ...
اما غمناک است.
می دانی چرا؟؟؟؟؟؟
نکند فراموش کرده ایم که قبر پدر بزرگش را شیاطین به تلی از خاک تبدیل کردند!!!!!؟
نکند اوضاع دگرگون سامرا را از خاطر برده ایم؟؟؟؟؟!
دگر چه جایی برای شاد بودن ؟؟؟؟
اما نه!! منتظریم
منتظریم تا که او بیاید و زیباترین ها را نثارش کنیم
آقا جان عیدتان مبارک

مــــن غـصـه دار غـصــه هــاي بـــى قــرينــم
مــــن كـــربــــــلا را يـــــــادگـــــــار آخــــرينـم
مـــن يــادگــــار روزهــــــاى خــــاك و خـــونم
مـــن يــادگــــار چــهـــرههــــاى لالــــه گونم
مـــن تـشــنــگى در خـيمه را احساس كردم
يــــاد از دو دســـــت خـــــــونى عباس كردم
مـــن كــــودكــــى بـــودم كه آهم را شنيدند
ديــــــدم ســــــر جــــــــدّ غـــــريبم را بريدند
مــــن ديــــدهام در وقـــــت تـــشـــييع جنازه
اســــبان دشـــــمن را كــــه خورده نعل تازه
مــــن بـــا خـــبر هستم ز باغى بى شكوفه
خـــــــورشــــــيد را بـــر نيزه ديدم بين كوفه
گـــــرچــــــه كنون مسموم از زهر هشامم
مـــــن كشــــته ويـــرانهاى در شهر شامم
ســــوغــــــات مــن از كربلا درد و محن بود
پـــــژمــــــردگى لاله هـــــايى در چمن بود
مــــــن روضـــــه خـوانى در منا بر پا نمودم
خــــود روضــــه خــوان قتل آن مظلوم بودم
مـــــن ســـــوختـــم از داغ بـانــــوى مدينه
ســــنـــــگ مدينه مىزدم هر دم به سينه
حــــــــالا كه نقش زهر كين در جسم مانده
از جســـــم پــــاك مــن فقط يك اسم مانده
يارب هشـــــــام آرامـــــش من را به هم زد
او ظلـــــــم را در دفـــــتــــر ظلــمت رقم زد
يارب! قــــــرارم را ز نـــــيــــرنگــــــش ربوده
در مجـــــــــلس مســــتى مرا دعوت نموده
زهـــــــــر عـــدو خون كــرده قلب آتشين را
گــــــريـــــــان نموده چشم زين العابدين را
شاعر:جواد زمانی
چه روزگار غریبی است ...
در مصیبت ها به همه کس می توانی تسلیت بگویی...
پس چرا نتوان بزرگ ترین مصیبت را به صاحبش تسلیت گفت؟؟؟
می توان!!!
امروز داغ بزرگی قلب نازنین مهدی فاطمه را به درد آورده...
امامی در جوانی ، در نهایت بزرگواری ، در نهایت جود و کرم ...
تا آن حد که به جواد الائمه شهره خاص و عام شد ...
در غربت و تنهایی ؛
در بی کسی و بی یاری ؛
در خانه ای پر از دشمن ؛
و همسری ...
همسری ، نامهربان و نا لایق؛
جگرش از عطش ،تفتیده...
در حالی که مادرش به تماشا ایستاده ...
جان می سپارد.
یا صاحب الزمان ، مصیبت بزرگی است.
تسلیت این کمینه ها را ، پذیرا باشید.

با نام رضا به سینه ها گل بزنید
از اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
با نام رضا به سینه ها گل بزنید
از اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حتما فرشته ها را خواهی دید، اگر با چشمان پاک به آسمان بنگری،
که در میان ابرها و هاله هایی از نور خورشید، به رقص و پایکوبی مشغولند، چرا که به همراه ستارگان به مهمانی هشتمین ماه دعوت شده اند...
آری خواهی شنید، اگر با گوشهای بی نقاب زمینی، گوش فرا دهی،
که در عرش هلهله شادی و شور برپاست و میلادیه مهربانترین امام را می سرایند...
و اگر قابل باشی، حضور خوبان را در زمین احساس خواهی کرد،
که در حریم بهشتیان ولادتش را به یکدیگر تبریک می گویند و....
اما صد افسوس که در جشن عاشقانش او را نمی بینم.
***
و من همچنان در انتظار دیدار تو ...
دخیل بند پنجره فولاد شده ام،
تا شاید به مرحمت عیدانه سلطان مشهدالرضا،
وعده دیدار تو نصیبم گردد...
***
امروز نیز با کبوتر دلم به حریم گنبد طلایی اش پناه می برم
و با صد هزار نرگس چشم به راه،
با بی نهایت صدای عاشقان بی قرار،
فریاد می زنم که جهان در انتظار توست؛ بیا...
اللهم عجل لویک الفرج...