

به شیوه ی غزل اما سپید می آید
صدای جوشش شعری جدید می آید
چه آتشی غم عشق تو زیرسر دارد
که باغ شعرٍ تر از آن پدید می آید
نفس نفس به امید تو عمر می گذرد
امید می رود آری ، امید می آید
برای درددل تو مفید نیست کسی
وگرنه نامه برای مفید می آید
مردّدم که تو با عید می رسی از راه
و یا به یُمن قدوم تو عید می آید
کلیدداری کعبه نشانه ی حق نیست
کسی است حق که در آن بی کلید می آید
و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:
چقدر بر تن کعبه سفید می آید
حسن بیاتانی

خیلی از ماها ( اگه نگیم هممون ) خیالمون از بابت امام زمانی بودنمون راحته. انقدر راحت که فقط برای ظهور حضرت لحظه شماری میکنیم ولی برای آمادگی خودمون قدم از قدم بر نمی داریم.
در حالی که اگه درست نگاه کنیم دورانی که درش قرار داریم دوران بی خیالی یا بهتر بگم خاطر جمعی نیست.
امام صادق علیه السلام ، زمان ظهور امام زمان رو اینطور توصیف می کنن:
بعد ارتداد اکثر القائلین بامامته = یعنی پس از اینکه اکثر طرفداراش ازش برمی گردن ظهور می کنه
این یعنی زنگ خطر!!!!
یا امیرمومنان علیه السلام راجع به آخر الزمان به اصبغ ابن نباته می فرماید:
له حیره و غیبه یضل فیها اقوام و یهتدی فیها اقوام آخرون = برای فرزندم مهدی غیبتی است که در آن گروه هایی گمراه می شوند و عده ای دیگر هدایت.
گمراه می شن یعنی تو راه هستند و از راه به در می شن یعنی امام زمانی هستند و بی دین می شن
این یعنی زنگ هشیار باش!!!!
داستان شلمغانی رو نمی دونم بلدید یانه ؟! اما خلاصه اش اینه که شلمغانی از علمای طراز اول شیعه بوده که خیلی هم روی خودش حساب می کرده (این یعنی پاشنه آشیل خیلی هامون ! )تصور همه مردم و خودش این بوده که بعد از وفات جناب محمد ابن عثمان (نایب دوم حضرت) اونه که به نیابت امام منصوب می شه ، اما حضرت جناب حسین ابن روح رو انتخاب کردن و کاری که شلمغانی کرد انکار وجود حضرت بود ! به همین سادگی.
حالا انصاف میدید که خیلی هم نباید خیالامون تخت و راحت باشه.
با این همه ماها امیدمون باید به خدا باشه و دعا کنیم که تو امتحان آخرالزمان موفق بشیم.
سلام
لطفا ابتدا متن خبر زیر را بخوانید :
سرپرست پليس راه استان تهران :
نوشتن شعار درايام خاص بر روى شيشه هاى خودرو ممنوع است
کرج -خبرنگارکیهان:
پلیس راه استان استفاده از هر نوع پارچه نوشته، شعار و متن برروی شیشه های خودرو که باعث کاهش دید رانندگان و منجربه حوادث رانندگی می شود را ممنوع اعلام کرد.
سرهنگ شفیعی سرپرست پلیس راه استان تهران با اعلام این خبر گفت: شیشه نوشته های روی خودروها که چند سالی است به مناسبتهای مختلف بخصوص ماه محرم رواج یافته، طبق قانون تخلف محسوب شده و با متخلفان برابر قانون رفتار می شود.
وی افزود: براساس قوانین راهنمایی و رانندگی نصب هرگونه شی، وسیله، پرده رنگ آمیزی و نوشته های مختلف بر روی شیشه خودروها که باعث کاهش دید راننده می شود ممنوع است.
شریفی اظهار داشت: برخی افراد این روزها خودروها را آنچنان با نوشته ها، پارچه های سیاه و پرچمها می پوشانند که نه تنها برای خود خطر آفرین است، بلکه عابران و سرنشینان دیگر خودروها را نیز درمعرض خطر تصادف قرار می دهند.
این مسئول گفت: علاوه بر این موارد، شماری از رانندگان بخصوص جوانان با بالا بردن صدای پخش صوت خودروهای خود ایجاد آلودگی صوتی می کنند که با این متخلفان نیز برخورد قانونی می شود.
http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=3878
حالا با خود فکر کنید مگر چه اتفاقی افتاده که چند سالی است برخی این گونه از عزاداری امام حسین علیه السلام انتقام می گیرند.
اگر کسی پشت شیشه ماشینش حرف های بی ربط بنویسد کما اینکه تا کنون اینطور بوده ، آب از آب تکان نمی خورده است ، اما بعد از این همه سال آن هم در ماه محرم ، به این نتیجه رسیده اند که شعار نویسی مذهبی ، خطر ترافیکی دارد. شاید برای عقاید این حضرات خطر دارد؟؟؟؟
راستی شما تا به حال در خیابان های شهر صدای موسیقی های تند را نشنیده اید؟
آیا تا حالا زیر پایتان به خاطر شدت صدای موسیقی یک ماشین نلرزیده است؟
شاید هم فقط از امام حسین علیه السلام گفتن جرم است؟؟؟؟
با این کار تنها خود را روسیاه می کنند ، وگرنه مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام ، حتی با تلاش های کسانی مثل متوکل عباسی و دیگر خلفای بنی امیه و بنی عباس هم از بین نرفت ، و بالعکس خودشان را از بین بردند.
ان شاء الله به برکت خون حضرت اباعبدالله علیه السلام و خون شهدا و نفس حضرت امام و عنایات رهبر عالیقدر ، تلاش های جاهلانه و یا عامدانه این آقایان بی اثر خواهد شد.
مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
هجوم درد به سرتاسر حیاتش را
حرا،شروع رسالت ،غدیرخم،پایان
ادا نمود تمامی واجباتش را
وهرکه غیرعلی ایستاددرمحراب
شنیدنعره لاتقربوالصلاتش را
سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم
چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را
دلش چو ماه شکست و دو نیم شد ولی
ندید سبزی باران معجزاتش را
****
سالروز شهادت پیامبر گرامی اسلام و سبط اکبرش اما حسن مجتبی علیه السلام بر همه شیعیان تسلیت باد.
باشد ، روزی بیاید که دیگر شاهد جسارت به ساحت ربوبی نبی مکرم اسلام نباشیم و هر کسی جرات جسارت را به خودش ندهد.
چه غربی کافر چه سروش بی دین !!!
اوایل سال گذشته میلادی(2007) را به یاد بیاورید.سالی که توسط یونسکو به نام سال جهانی مولوی نام گذاری شده بود.در تمام سال چونان اسطوره ای بی نظیر و قدیسه ای بی بدیل از مولوی به انحاء مختلف تجلیل شد، جشنواره ها ، کنگره ها ، شب شعر ها و ...
اما اینکه گفتیم اواخر سال ، به خاطر دعوای معروف ایران و ترکیه بر سر ایرانی بودن و یا ترک بودن مولوی است.
دعوایی که از نسب او شروع شد و کار تا انجا به درازا کشید که هر یک جداگانه برای او همایش جهانی بر پا کردند و هر کدام دیگری را نصیحت می کردند که پا را از گلیم خود دراز تر نکنید.
ترک ها ادعا می کردند که تنها ما می توانیم برای او همایش و کنگره بگیریم ، ایرانی ها هم.
دعوایی بزرگ بر سر فردی که ارزش این همه دعوا را نداشت!!
فردی که قصه بی دینی هایش در لسان بزرگان شیعه ، شنیده شده ، بزرگانی چون علامه مجلسی از گذشتگان و آیاتی چون صافی گلپایگانی و نوری همدانی در حال حاضر.
بماند که چه نقدهایی ب مولوی و مریدانش وارد دانستند، بماند که اندیشه های او را چگونه مورد نقد قرار دادند، بماند که بسیاری از بزرگان لامذهبش دانستند و هزاران حرف دیگر همه بماند.
اما غرض از بیان این خاطرات گذشته اینست :
امروز دو سال تمام از تخریب حرم مطهر دو امام معصوم شیعه می گذرد و باز این ترکیه است که برای باز سازی حر ممطهر عسکریین علیهما السلام گوی سبقت را از ایرانیان ربوده است.اما بر خلاف داستان مولوی ، ایرانیان این بار هیچ حساسیتی از خود نشان نمی دهند ، گویی با آن دو امام کاملا بیگانه اند. چرا ؟ والله العالم
شاید فراموش کرده ایم و باید کسی اعتقادات تشیع ررا دوباره در گوش هایمان بخواند.
شاید اصلا هیچ اطلاعی از مذهب حقه خویش نداریم والا این همه بی تفاوتی و بی غیرتی هیچ توجیهی ندارد.
دیروز برای دفاع از فردی بد کیش ( مولوی) حاضر بودیم به همه جا و همه کس شکایت کنیم ولی امروز به خاطر دفاع از حریم امامت و ولابت و تشیع حتی حاضر نیستیم لبی به اعتراض بگشاییم.
خدای رحمت کند حضرت آیه الله العظمی بروجردی را . دیدندش در حالی که دست بر پشت دست می کوفت و از ناراحتی در حیاط منزلش قدم می زد و شبانگاهان را به گریه می گذراند.از او پرسیدند : آقا جان چه شده است که اینقدر بی تابی می کیند؟فرمود : منِ حسین بروجردی زنده باشم و در امریکا کسی به امام صادق علیه السلام اهانت کند ؟
امروز ما نه تناه از درد و رنج و غربت امام زمان علیه السلام و ناراحت نیستیم ، بلکه برای تجدید بنای آن حرم مطهر نیز هیچ اقدامی نمی کنیم و دست روی دست به انتظار کمک اجانب نشسته ایم.
از کنارِ زمزمه های مشکوک استکبار جهانی و جبهه نفاق کوردل ، مبنی بر ساخت مسجد به جای حرم و ضریح ، به سادگی میگذریم.امروز می گویند باید شهر را به اهلش واگذاشت و شیعیان هیچ پایگاهی در سامرا ندارد. آیا جا ندارد که از شرم و خجالتِ بی غیرتی خویش بمیریم؟؟؟
دست بر روی دست گذاشته ایم و تماشا می کنیم. همین است که دشمن را جسور کرده است و کار را به آنجا رسانده است که فتوای وجوب هدم قبور امیرالمومنی و سیدالشهداء علیهما السلام را می دهند.
یا در پیامک های تبریک به مناسبت تخریب حرم عسکریین علیهما السلام آرزوی ویرانیِ باقی بناهای شرک و مشرکین ( بخوانید شیعیان !) را می نمایند.
اما هریک از ما وجدان خویش را به قضاوت بنشانیم و بیندیشیم ، آیا آنچه وظیفه ما در دفاع از حریم ولایت و مکتب تشیع می باشد را انجام داده ایم؟
و اکنون در برابر حضرت صاحب الزمان علیه السلام هیچ وظیفه ای دیگر نداریم...؟؟؟
این مطلب را به چند سایت دادم اما همه با مصلحت سنجی های خاص خود ، از نشر آن به نوعی خودداری کردند !!!

حتما فرشته ها را خواهی دید، اگر با چشمان پاک به آسمان بنگری،
که در میان ابرها و هاله هایی از نور خورشید، به رقص و پایکوبی مشغولند، چرا که به همراه ستارگان به مهمانی مهر وماه دعوت شده اند...
آری خواهی شنید، اگر با گوشهای بی نقاب زمینی، گوش فرا دهی،
که در عرش هلهله شادی و شور برپاست و آسمانیان ، نغمه خوان جشن افلاکیان خاک نشینین ، شده اند...
و اگر قابل باشی، حضور خوبان را در زمین احساس خواهی کرد،
که در حریم بهشتیان پیوندشان را به یکدیگر تبریک می گویند و....
***
داماد کیست ؟؟
علی ! پهلوان میدان رزم و نوازشگر یتیمان و پناه بی پناهان.
عروس کیست ؟؟
فاطمه ! بضعه رسول خدا و خدیجه
تحفه بهشتی خدا به پیامبر .
لباس یاس بر تن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا
پیمبر خطبه خواند و او بلی گفت
غلط گفتم بلی نه یاعلی گفت
و اینگونه بود که آب مهر فاطمه شد
و شفاعت شیعیان شویش .
مرج البحرین یلتقیان ، بینهما برزخ لا یبغیان
یخرج منهما اللولو و المرجان
وچه مبارک است این پیوند آسمانی
راستی امشب را در خاطر داشته باش
آسان از دستش نده
شب شادی یوسف زهراست
بلکه شب شادی همه کائنات است
بالاتر انکه شب شادی خداست
بخواه به یمن این وصلت فرخنده دردهای شیعه التیام یابد
بخواه که پدر این امت به خانه اش بازگردد.
بخواه که ...
اللهم عجل لولیک الفرج...
****
1- و آب مهریه زهرا شد ( نقطه سر خط)
2- شفاعت شیعیان،مهریه فاطمه (لوگوهای حمایتی)
3- انواع مطالب جالب و خواندنی (مهدیه،حسینیه،گالری تصاویر،نیایش،اخبار)
الحمد لله مدتی که نبودم و به همراه تعدادی از دوستان مشغول کار و آماده سازی سایت سه نقطه بودیم ، موفقیت هایی کسب کردیم و به لطف خدا این سایت تا حدودی جای خود را در بین سایت های مذهبی باز کرده است ، ان شاءالله با یاری شما عزیزان موفق به ادامه این راه بشویم.
در همین رابطه از همه دوستانی که مایل به همکاری هستند دعوت می شود ، تا آمادگی خود را از طریق ایمیل مدیر سایت اعلام نمایند.
ضمنا می توانید با قراردادن لوگوهای حمایتی سایت مانند آنچه در گوشه بالای این وبلاگ می بینید ، در ترویج فزهنگ اهل بیت علیهم السلام ما را یاری فرمایید.
در ضمن ، می توانید مطلب یوم علی آل الرسول عظیم را دررابطه با شهادت امام جواد علیه السلام در سایت مطالعه بفرمایید.
اجرتون با حضرت زهرا سلام الله علیها

سلام
بالاخره روز موعود فرارسید .
روزی که از نیمه شعبان گذشته تا امروز منتظرش بوده ام.
الان که دارم می نویسم ، بغضی بر گلویم نشسته !
نمی دانم !
یکسال منتظر چنین روزی بودم ، اما امروز که می خواهم بنویسم ، زبان مادریم یادم رفته !
خاطرات چندین ماهه وبلاگ نویسیم را دوره می کنم ...
به حرف هایی که گاه و بیگاه می خواستم بنویسم ، می اندیشم .
هر چه پیش می روم ، کمتر می یابم !
روزهایی را به یاد می اورم که از دل می نوشتم و بعضی کلمات را کنار می گذاشتم برای شب نیمه .
اما الان یادم نمی آید.
خدایا چه شده است که ...
حلقه اشکی تیغ بر جانم کشید
باز آتش در نیستانم کشید
باز امشب بوی طوفان می دهم
بوی دلتنگی باران می دهم
خدايا !
در يكسال گذشته از عشقش نوشتم ، از سوز درونم ...
اما امشب را نمي خواهم با داغ ها خراب كنم ، همين يك شب را مي خواهم شاد بنويسم .
مي خواهم از خوشحالي آسمان ها و زمين بنويسم .
از شادماني خانه امام حسن عسگري در سامرا !!!
ديديد دست خودم نيست ، نمي شود كه !
در شب شادي ما ، اسم سامرا آتش به جانمان مي زند .
اما بگذاريد به اين هم فكر نكنيم ، اصلا بياييد به هيچ چيز فكر نكنيم ،به هيچ چيز .
حتي بياييد فراموش كنيم كه اين آقا هزار سال است در غربت به سر مي برد، يا فراموش كنيم كه چه كساني منتظرش هستند .
اصلا بياييد فراموش كنيم كه او منتقم خون حسین است !
بگذاريد از يادمان برود كه مادرش نيز در انتظار اوست !
اصلا بياييد آلزايمر از نوع شديد بگيريم ، همه را فراموش كنيم ، حتي تخريب سامرا را !
بگذاريد امشب را خوش باشيم .
به اين فكر كنيم ، كه امشب عالم غرق نور است و شادي .
بياييد به طاق نصرت هاي بسته شده در سطح شهرهامان فكر كنيم .
به چراغاني ها !
به ايستگاه هاي شيريني و شربت !
به جشن ها و ...
باز دوباره دارم قاطي ميكنم !
اصلا امشب دست خودم نيست :
اين جشنها براي من آقا نمي شود
شب با چراغ عاريه فردا نمي شود ...
همه خوشحالي ما يك طرف ، غم جانكاه فراقش يك طرف !
نه قابل قياس نيست ، جا دارد مردن از درد فراق !
نه ؟
باور كنيد هنوز هم از درد دل هايي كه در يكسال گذشته آماده كردم ، چيزي به يادم نيامده است .
اما انگار دارد يادم مي آيد ....
اري !
از آرزوهايي كه در سال گذشته دارم يكيش يادم آمد :
دوست دارم سال ديگر كه تقويم را تورق مي كنم ، صفحه قرمز رنگ به علامت تعطيلي آن روز ببينم كه سر برگش نوشته باشد :
تعطيل ـ روز قيام قائم آل محمد عليه السلام
پرده اول :
قطره ای شبنم آرام آرام از گونه های یاس غلطید و گونه های سفید فامش را درنوردید.
لبخند بر لبان یاس نشست ، ناگاه صدایی ، سکوت فضا را شکست.
گریه های شیرین کودک ، خنده را بر لب ها نشاند.
قامت کوچکش را در لباس های حریر بهشتی پیچیدند.
این لباس ها بافته از تار موی حورالعین است !
در لطافت نظیرش یافت نمی شود!
آری !
سزاوار پیکر نازنین حسین همین است.
و پیامبر همانطور که خنده بر لب دارد و لب و دهان حسین را می بوسد ، آرام آرام مترنم می شود که ، حسین منی و انا من حسین .
و این شیرین ترین هدیه ایست که پیامبر به علی و فاطمه می دهد.
راستی قدم نورسیده مبارک باشد.

پرده دوم :
جان خانه در شعله ای از التهاب می سوزد ، همه اهل آن منتظرند.
آخر امشب قرار است نوگلی در باغچه علی بشکفد.
ناگاه همهمه ای در فضا می پیچد ، خبر دهان به دهان نقل می شود و رفته رفته ، نقل محافل می شود.
خبر کوتاه است و پر معنی : غنچه یاس علی شکفته !
و شور و هیجان به نهایت خود می رسد آن هنگام که طفل نورسیده را پیچیده در زربافته بهشتی می آورند.
می آورند تا چشمانش را در چشم آقایش بگشاید!
و اینگونه بود که مهر حسین در دل عباس از نخستین لحظات جوانه زد!
در این بین اشک های خوشحالی آمیخته با غم علی ، جلوه ای دیگر به مجلس داد ،
چون ...

پرده سوم :
هیجانی غیر قابل توصیف ، در چشمان حسین موج می زند.
امشب قرار است، خانه بهشتی مدینه ، نور باران به خورشید جمال پسری شود که سید ساجدین است و امام زاهدین و عارفین .
و ناگاه در نیمه شب خورشید ، می دمد !
جهانی را غرقه نور می سازد !
و نور تابناکش روشنی چشم و دل پدرش می شود .
و حال التهابی دیگر : نامش را چه خواهد گذاشت ؟؟
و همه می شنوند این کلام پدر را که اگر خدا هزاران پسر روزی کند نامش جز علی نخواهد بود.
نتیجه معلوم است : این پسر هم چونان پسر اولی علی نامیده می شود.
سلام به همه دوستان
متاسفانه به دلیل یک سفر کوتاه و عدم دسترسی به اینترنت ، موفق به تبریک به موقع میلاد سه نور پاک و ستاره درخشان کربلا نشدم ، امیدوارم مطلب سه پرده جبران این تقصیر را بنماید.


عاقبت روزی به سر خواهد شد ...
این همه رنج ... سختی .... مشقت ...
اما حیف !
خلوت وصلی بود بین عاشق و معشوق !
و دو صد حیف !
که سلاله زهرای اطهر بی کس و تنها
در کنج زندان ددمنشان
ذره ذره آب شد و ...
پیکر بی جانش آما
سنگین بود به سنگینی غل ها و زنجیر هایی که ۱۴ سال بدن مطهرش را آزردند !
و عاقبت رنجوری تنش را بر تخته پاره ای ،مخفی در زیر تکه ای کرباس
بر جسر بغداد گذاردند و فریاد بر آوردند که اینست امام رافضیان !
آری !
شیعه از دیر باز طعم تلخ غربت را چشیده است .
و امروز هم ...
دل را شراره غم تو پُر شرار كرد
داغ تو قلب خسته دلان، داغدار كرد
اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جارى ز ديده اشك چو ابر بهار كرد
با كشتن تو قاتلت اى هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد
هرگز نديده ديده تاريخ تا كنون
چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد
دشمن فكند گوشه زندان ز راه كين
هر كس ز مِهر، دوستيت اختيار كرد
رويش سياه باد كه آن خصم بد منش
روز زمانه تيرهتر از شام تار كرد
در ماتم تو چاك گريبان خويش را
فرزند داغدار تو با حال زار كرد
بر تربت تو مادر پهلو شكستهات
اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد
اى شمع برفروخته عشق، اهل دل
طوف حريم پاك تو پروانهوار كرد
باشد گداى خاك نشينت كسى كه او
خود را مقيم درگهت اى شهريار كرد
هر كس غلام كوى تو گرديد بى گمان
بر صاحبان تاج و نگين افتخار كرد
از لطف خويش «حافظى» دل شكسته را
يزدان به سفره كرمت ريزه خوار كرد
محمد طاهري
محمود كريمي
با پوزش از مقام تو، يا باقرالعلوم
آرم سخن بنام تو، يا باقرالعلوم
گفتا نبى سلام تو، يا باقرالعلوم
وين بس به احترام تو، يا باقرالعلوم
اى نام محمد و خوى تو احمدى
ايثار درگهت صلوات محمدى
اى روشن از جمال تو افلاك، چون زمين
حاكم به ممكناتى و عالم به عالمين
مشمول رحمت تو همان باشدو همين
تو پنجمين امامى و، معصوم هفتمين
سيماى تو كه مطلع الانوار سرمدى است
آئينه و جمال محمدى است
اى سر نهاده خلق به طرق ارادتت
لطف و كرم سجيت و، جود است عادتت
بهر فلك پديده نور سيادتت
ماه رجب طليعه روز ولادتت
ماهى كه باب لطف خدا، باز مى شود
با سالروز جشن تو، آغاز مى شود 
آغاز ماه رجب و سالروز میلاد حضرت امام محمد باقر علیه السلام را به همه شیعیان و منتظران حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تبریک عرض می کنم.
امید که حضرت باقر العلوم علیه السلام گوشه چشمی به این گدا نیز بفرمایند.
ضمنا ما رفتیم کربلا و برگشتیم ، جای همه دوستان را هم خالی کردیم
و برای توفیق بیشتر وبلاگ نویس های عرصه مهدویت ، چه اونائیکه می شناسم و چه اونایی که نمی شناسم دعا کردم.
جای همتون خالی بود.
۱۰ - ۱۵ روزی نیستم نائب الزیاره ام کربلا

التماس دعا
دوباره یک هفته به اتمام رسید و چشم های ما همچنان به راه ماند .
باز هم هفته ای گذشت و بخت دری از خانه ما نکوفت .
انگار اصلا قرار نیست بخت گره خورده ما باز شود ، گرهی کور که حتی با دندان دعا و صبر هم باز نشده .
زمانه ایست که باید خیلی بترسیم ، چه بسیار کسانی که نتوانستند و بالاخره تسلیم تیرهای مسموم شکاکیت عصر جهل شدند و با تردید دور شدند و گام در مسیر ناکجا آبادهای شیطانی گذاشتند.
تغربلوا .... ثم تغربلوا .... ثم تغربلوا
گفتار صادقانه صادق آل محمد چه خوفناک است که باید گزینش شوید و گزینش شوید و گزینش شوید ...
چطور دوام بیاوریم و چگونه از این غربال محک سر سلامت بدر بریم .
اینست که انسان را می ترساند ، این که عمری دم از او بزنی و سرانجامت چیزی نباشد جز گریز از او !
پناه می برم به خدایی که رحیم است و رئوف ...
اما در عین رافت و مهربانی ، منتقم است !!!
انتظار !
ای واژگان مقدس !
ای ساحت بلند عشقبازی !
ای تجلیگاه یقین در عصر شکاکی !
چه زیبایی آن هنگام که ، در دل ریشه می دوانی و خانه دل را به بند خود می کشانی .
کاش ! هیچ گاه مرا تنها نگذاری و در این فراز و نشیب خائن روزگار ، پشت مرا خالی نکنی ، که من بدون تو و بدون ایمان به هدف تو هیچم ، هیچ هیچ !!!
ای کاش ! این آخرین دلنوشته عصر پنجشنبه ام باشد !
نه به آن معنا که من دیگر نباشم !!!
بلکه تمنا می کنم کاش من باشم و در هفته آتی بخت و اقبال بر در خانه ام بکوبد !
کاش من باشم ، در زمره یارانش .
کاش من باشم ، باشم و ببینم آن زمانی را که شمشیر انتقام از نیام بر می کشد.
کاش من باشم ، باشم و دردی را از دردهای بی شمارش بکاهم !
دوستان !
در این عصر غربت شیعه و هر چه بوی او می دهد ! مباد از یادش غافل شویم که این حداقل کاری است که از ما می آید .
کاش کیشد طلیعه صبح فردا به جای بانگ :
هل الیک یابن احمد سبیل فتلقی !
بخوانم :
من که می دانم کجایی کاش میشد پیشت آیم !
و هزاران حرف دل دیگر که کاش روزی بیابد که دیگر مجالی برای مرور آنها نباشد
بعد ار مدت ها نمی دانم چه طور و از کجا شروع کنم !
از طرفی این یک ماه حوادث تلخ و ناگوار زیادی اتفاق افتاد.
وقایعی که هر کدام زخمی بود بر دل ارباب ما حضرت ولی عصر ارواحنا فداه

کاش آبرویی داشتم تا به محضر آقا تسلیتی عرض کنم !
جانم فدای آن دل پر دردت !
شب های فاطمیه گریه می کردیم برای مظلومیت شما !
می سوختیم به یاد ناله های جانسوز شما !
ضجه می زدیم با تصور غریبی شما !
...
آقا جان تصور اینکه شب ها در بقیع سر بر خاک می گذاری و گریه می کنی آتشمان می زد !
داغ ناله های غریبیت در سامرا هم اضافه شد !
آنانكه يك بار حريمت را ، خانه ات را ،كاشانه ات را در سامرا حرمت شكسته بودند، ديگر چرا ؟
گوييا سقيفه نشينان حتي خرابه اي را بر نمي تابند !
آنانكه اين روزها سر مست از نعره هاي مستانه اربابشان هستند ، آنانكه گريه هاي فاطمه را بر نمي تافتند ،امروز هم نبايد گلدسته اي را بر فراز قبله عالم تحمل كنند!
شايد آن ها هم نتوانستند صداي گريه هاي مهدي فاطمه را طاقت بياورند؟
نمي دانم ، اگر بنا بر نوشتن حرف دل باشد ، دل پري دارم !
بگذار ، بگذاريم و بگذريم !
...
فضای مدینه عجیب است ...
همه جا تیره و تار است ...
بوی دود می آید ...
چه خبر شده ؟؟
ببین ! آنجا ، آن خانه آتش گرفته ، پس چرا کسی برای خاموش کردن آتش کمکی نمی کند؟
بگذار خوب ببینم !
باورم نمی شود!
چرا مردم با تــــ ـــا ز يـــ ـــانــ ــه و شـ ــمـ ــشـ ـير و شاخه هاي هيزم آمده اند؟
بگذر از اين حرف !
بيا با من فرياد بزن :
فـــريــــاد يــــامـــحـــمـــدا كــشــتـنـد زهـراي تو را

به همان كس كه محرم زهراست
دل من غرق ماتم زهراست
گر محرم عزاي زينب بود
فاطميه محرم زهراست
طاق محراب و گنبد مسجد
یادگار قد خم زهراست
آن چه در حشر هم نمي خشكد
کوثر اشک نم نم زهراست
وآنچه شرح غمش بود بسيار
زندگي كردن كم زهراست
وآن كليدي كه ره گشاي علي است
گفتن اسم اعظم زهراست
وآنچه خشم خدا به آن بسته است
موي خاكي و در هم زهراست
حتم دارم دلم روا گردد
چون دخيلش به پرچم زهراست
اين جمعه هم گذشت وليكن نيامدي ....
آتش شوق همچنان از دلهامان زبانه مي كشد ،چشمانمان در انتظار سپيد شد اما ...
كاش سحرگاهان كه لب هامان مترنم به ندبه دلتنگي از براي تو بود، گوش هامان به صدايت نواخته مي شد اما ...
بگذاريم و بگذريم !
فقط خواستم بگويم آقا جان ما را چندان اطميناني نيست !؟
نمي دانم !
نمي توانم تضميني بدهم كه در گرداب فتنه ها هلاك نشوم !
اما فقط اميد دارم ، اميد به تويي كه تا الان شعله عشقت را در سينه ام روشن نگاه داشتي.

به اطلاع دوستان عزيزم برسانم كه به دليل مشغله زياد و كمبود وقت براي نوشتن ، مدتي را از خدمت شما مرخص ميشوم و نميتوانم در وبلاگ حاضر باشم ، اما دوست خوبم عبدالمهدي همچنان پر قدرت مثل قبل در خدمت شما هست.
اما اگر به ديدنcopy ،past هاي من علاقمند باشيد اينجا و اينجا هستم .
فعلا يا علي
از عمق ناپيداى مظلوميت ما ، صدايى آمدنت را وعده مى داد .
صدا را ، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد ومهرِ ربانى گرما مى داد .
وما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم وهر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم .
در زير سهمگينترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم . در كشاكش تازيانه ها و چكا چك شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان مى داد وصداى گامهاى آمدنت توانمان مى بخشيد .
رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر جانهاى شكسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .
تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود وبه تحقق پيوستنى .
انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .
سنگينى بار انتظاربر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست . حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .
تاريخ انتظار وشكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى گردد ، به آن تيرها كه از كمان قساوت بر خاست وبر گلوى مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاى كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد . به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد .
از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود ، از عاشورا مى گذرد وبه
بعثت پيامبر اكرم مى رسد . هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى فرمود كه كسى خواهد آمد . نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى گردد ، به مظلوميت وتنهايى عيسى ، به غربت موسى ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مى كند تا به مظلوميت هابيل مى رسد .
انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون وتا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .
آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد .
از مسائلى كه شرايع آسمانى بر آن اتفاق نظر دارند ، مساله مصلح جهانى است كه در آخر الزمان ظهور مى كند.نـه تـنـهـا جـامعه اسلامى بلكه جامعه هاى يهود و نصارى نيز منتظر آمدن اين عدل گستر جهان هستند . با مراجعه به كتابهاى عهد عتيق وعهد جديد ، اين حقيقت روشن مى گردد . در اين مورد ، پيامبر گرامى(صلي الله عليه وآله) نيز گفتارى دارد كه محدثان اسلامى آن را نقل كرده اند. آنـجـا كـه مـى فـرمايد :"لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث اللّه رجلا من اهل بيتى يملاها عدلا كما ملئت جورا"
يعني اگـر از روزگـار ، بجز يك روز باقى نماند ، همانا خداوند مردى از خاندان من برمى انگيزد تا جهان را پر از عدل و داد كند ، چنانكه پر از ستم گرديده است.
بـنـابراين ، چنانكه اشاره شد اعتقاد به چنين مصلحى مورد اتفاق صاحبان شرايع آسمانى اسـت و نـيـز روايات فراوانى پيرامون مهدى موعود ، در كتابهاى صحاح و مسانيد اهل سنت ، وارد شـده اسـت و مـحدثان و محققان اسلامى از فريقين ( شيعه وسنى ) درباره آن حضرت ، كتابهاى فراوانى به رشته تحرير درآورده اند .مـجـموعه اين روايات ، خصوصيات و نشانه هاى او را بگونه اى معين نموده كه درست بر فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(عليه السلام) يازدهمين پيشواى شيعه ، تطبيق مى نمايد . بـراسـاس اين روايات ، آن حضرت همنام پيامبر گرامى و دوازدهمين پيشوا و از نوادگان حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام مى باشد . مهدى موعود(عليه السلام) در سال 255 هجرى به دنيا آمد و هم اكنون بسان ساير افراد به زندگانى خود ادامه مى دهد البته به صورت ناشناس . لازم به گفتن است كه چنين عمر طولانى ، نه با علم و دانش ناسازگار است و نه با منطق وحى.جـهان دانش امروز درصدد افزايش عمر طبيعى انسانها است و بر اين باور است كه بشر استعداد و شـايـستگى عمر طولانى را دارد و اگر بخشى از آفات و آسيبها پيشگيرى شود ، امكان افزايش عمر زياد است . تاريخ نيز اسامى كسانى را كه داراى عمر طولانى بوده اند ضبط نموده است . قرآن مجيد درباره نوح پيامبر مى فرمايد : فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاما . نوح در ميان قوم خود ، هزار سال زندگى كرد ، مگر پنجاه سال.
هـمـچـنين حضرت خضر پيامبر و حضرت عيسى عليهماالسلام ، از ديدگاه قرآن و به اتفاق آراى مسلمانان جهان ، هنوز زنده هستند و به حيات خويش ادامه مى دهند .
ادامه دارد...

من گريه مي ريزم به پاي جاده ات، تا
آئينه کاري کرده باشم مقدمت را
اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟
اي پاسخ آدينه هاي پر معمّا

از عمق ناپيداى مظلوميت ما ، صدايى آمدنت را وعده مى داد .
صدا را ، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد ومهرِ ربانى گرما مى داد .
وما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم وهر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم .
در زير سهمگينترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم . در كشاكش تازيانه ها و چكا چك شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان مى داد وصداى گامهاى آمدنت توانمان مى بخشيد .
رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر جانهاى شكسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .
تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود وبه تحقق پيوستنى .
انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .
سنگينى بار انتظاربر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست . حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .
تاريخ انتظار وشكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى گردد ، به آن تيرها كه از كمان قساوت بر خاست وبر گلوى مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاى كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد . به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد .
از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود ، از عاشورا مى گذرد وبه
بعثت پيامبر اكرم مى رسد . هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى فرمود كه كسى خواهد آمد . نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى گردد ، به مظلوميت وتنهايى عيسى ، به غربت موسى ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مى كند تا به مظلوميت هابيل مى رسد .
انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون وتا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .
آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد .

سالروز شهادت اسوه تقوی و پاکی ، فرزند زهرای بتول ، دخت پاکدامن موسی ابن جعفر ، خواهر دلبند امام رضا علیهم السلام بر همه دوستداران آن حضرت تسلیت باد.

ظهور کمالات خیر النسایم
شرافت گرفته قم از خاک پایم
مهین دخت موسی واخت الرضایم
حریــمــم پـنـاه وامـــان فــقـیران کجایی رضا جان
ملیک سماءو پناه زمینم
جگرگوشه رهبر هفتمینم
ز هجر رضایم حزین و غمینم
من و محنت وغم من ودرد هـجران کجایی رضا جان
غم زینبی را به کامم چشیدم
هزاران مرارت به جانم خریدم
ولیکن چوزینب به چشمم ندیدم
سر نیزه ها راس قاری قرآن کجایی رضا جان
اگرچه زند شعله آهم به دوران
اگرچه خمیدم ز هجرت رضا جان
ولیکن نبینم یقین در خراسان
تن بی سرت زیر پای ستوران کجایی رضا جان


ده مژده که نخل دل ما برگ و بری داد
زیرا شجر باغ رسالت ثمری داد
ای ساقی گل چهره بده باده که امشب
برما صدف بحر ولایت گهری داد
از نسل نبی و علی و فاطمه، خالق
بر خلق جهان بار دگر راهبری داد
جبریل امین گفت به احمد که خداوند
بر امت تو بار دگر تاج سری داد
تا آنکه بشر را برساند به تکامل
بر هادی دین بهر هدایت پسری داد
بر عسکریان مژده بده حضرت معبود
بر مکتب شرع نبوی زیب و فری داد
آمد پدر مهدی موعود بدنیا
کز آمدنش تیر دعا را اثری داد
روبه صفتان را هله اعلام خطرکن
چون حق به علی شیر خدا شیر نری داد
از یمن قدوم پدر مهدی موعود
حق در بر آتش به کف ما سپری داد
آمد به جهان آنکه خدا خلق جهان را
از جلوه او مهدی نیکو سیری داد
آمد به جهان آنکه به یک گوشه چشمی
بر محفل ما شور و صفای دگری داد
آمد به جهان آنکه پی یاری قرآن
با منطق خود پاسخ هر خیره سری داد
آمد به جهان آنکه به پیغام پیمبر
هشدار به کفار چو پیغامبری داد
آمد به جهان آنکه شب تیره ما را
در پرتو اشراق همایون سحری داد
آمد به جهان آنکه همه بی خبران را
از واقعه روز قیامت خبری داد
با ماه بگویید نتابد که به زهرا (س)
خلاق جهان باز فروزان قمری داد
از بهر نظر خواهی صاحب نظران ، حق
ما را به جهان رهبر صاحب نظری داد
در شهر هنر خامه هر بی هنری را
با تیغ زبان سرخط علم و هنری داد
مرغ دل "ژولیده" به پرواز در آمد
او آمد و بر مرغ دلش بال و پری داد

انتظروا الفـرج و لا تياسـوا مـن روح الله فـان احب الاعمال الـى الله عز و جل انتظار الفـرج
منتظر فرج باشيد و از رحمت خـداوند نا اميد نشوید ، كه انتظار فرج از محبـوب تريـن اعمال نزد خـداونـد است .

رسـول اكـرم صلـى الله عليه و آله و سلم:
لـو لـم يبق من الدهر الا يـوم لبعث الله تعالى رجلا مـن اهل بيتـى يملـوهـا عدلا كمـا ملئت جـورا.
اگر از دنيا جز يك روز باقـى نماند خـداوند از خاندان مـن مردى را بـرانگيزد كه آن را پـر از عدل و داد كنـد همچنان كه پـر از جور و ستم شده باشد .
گـرچه خسته ام, گـرچه دلشكسته ام, بـاز هـم گشـوده ام درى به روى انتظار تـا بگـويمت, هنـوز هـم به آن صـداى آشنا اميـد بسته ام.
اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زميـن! دل, جدا ز ياد تو آشيانه اى خـراب وبى صفاست ياد سبز و روح بخـش تـو ياد لطف بـى نهايت خـداست كـوچه باغ سينه ام, اى گل محمدى, به عطر نامت آشناست آنكه در پى تـو نيست, كيست؟ آنكه بـى بهانه تـو زنـده است, در كجاست؟
اى كرامت وجود! باد غربتى كه مى وزد به كوچه هاى بى تـو, بـوى مرگ مـى دهـد, ـ بـوى خستگى, فسـردگـى ـ كـوچه ها در انتظار يك نسيـم روح بخـش, يك پيـام آشنـا و دلنـواز, سينه را گشـوده انـــد. كـوچه هـاى مـا هميشه عاشق تـو بـوده انـد.
اى كبوتر دلـم هوايى محبتت! سينه ام, آشناى نعمت غم است گر هزار كـوه غم رسـد, هنـوز هـم كـم است از درون سينه ام نـاله هاى مـرغ خسته اى به گـوش مـى رسـد. بالهاى زخمـى ام, نيازمنـد مـرهـم است.
صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تـو ز نـدبه هاى ما طلـوع مـى كنـد. آنكه شب پـس از دعا, با سرود اشتياق و نغمه اميد, با دلـى سفيد خـواب رفته است, روز را به شـوق ديدنت شروع مـى كند اى تـو معنى اميـد و آرزو! اى بـراى انتظار عاشقانه, آبـرو! عشقهاى پاك, در ميان خنده ها و گريه هاى عاشقان, پيـش عصمت الهى ات, خضـوع مى كند.
اى بهانه اى براى زيستـن! اشتياق, همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمكران, جلوه اى از انتظار و شـوق ماست اى بهار جاودان, اى بهار آفـريـن, مـا در انتظار مقـدم تـوييـم, اى اميـد آخـريـن!
اى عزيز دل, پناه شيعيان اى فـروغ جـاودان! سـايه بلنـد نام و ياد تـو, از سر و سراى عاشقان بيقرار, كـم مباد قامت بلند شوق, جز بـر آستـان پـرشكـوه انتظار, خـم مبـاد.

امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ كه پيامبر گرامى ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و دو امام گرانقدر، حضرت سجّاد و حضرت صادق ـ عليهما السلام ـ او را به «خورشيد فروزان رخ بركشيده در پس ابرها» تشبيه نموده اند; همان پيشواى گرانقدرى است كه انسانيت به بركت وجود گرانمايه او متنعّم است و زندگى اش سامان مى يابد.
اوست كه تمامى خوبيها و بركات و الطاف نهانى خدا و بهره هاى معنوى او به مردم همه از وجود او سرچشمه مى گيرد.
اوست كه به اذن خدا از پس پرده غيبت بر جهان هستى حاكم و ناظر است. همواره در كران تا كران جهان و همه موجودات تصرّف و دخالت مى كند و همه اختيارات و صلاحيّتهايى را كه خداوند به او و آنها داده است، همه را در كف با كفايت خويش دارد.
زندگى آن گرامى زندگى انسان ناتوانى نيست كه فاقد قدرت، امكانات و نيرو باشد و تنها به نماز و روزه بسنده كند و وقت گرانمايه خويش را در دشتها و بيابانها و بيگانه از مردم و بى خبر از سرنوشت بندگان و شهرها بگذراند، هرگز ! . . . .
حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ با وجود پنهانى از نظرها ـ به قدرت خدا از توان و نيرويى بهره ور است كه آن گرامى را به انجام هر كارى كه اراده فرمايد، قادر مى سازد و همه وسايل و امكانات لازم را براى او فراهم مى آورد.
چيزى كه هيچ ترديدى در آن روا نيست، اين واقعيت است كه همه كارها و تصرّفات آن حضرت ره آورد عملكرد او بر اساس حكمت و مصلحت است، نه مطابق با هواى دل و تمايلات نفسانى.
بر اين اساس است كه به يكى مى بخشد و ديگرى را باز مى دارد.
يكى را يارى مى كند و ديگرى را وا مى گذارد.
يكى را دعا مى كند و خواسته او را از خدا مى خواهد و يكى را دعا نمى كند.
گمشده اى را راه مى نمايد و بيمارى را شفا مى بخشد و آن گنگ بيچاره را گويا مى سازد . . .
خود را به اين انسان وارسته نشان مى دهد و آن انسان شايسته را به ديدار مفتخر نمى سازد.
گاه در «عراق» يا «ايران» است و گاه در موسم حجّ، گاه در «مكّه» است و گاه در «منى» و «عرفات».
در برخى اوقات خود را در «بحرين» به برخى شايستگان مى نماياند و برخى اوقات در «قفقاز» يا ديگر نقاط گيتى.
و تمامى اين كارهاى بزرگ و برخاسته از اعجاز، به قدرت خدا و به اذن او صورت مى گيرد.
آرى! خواننده ى گرامى! اينك با تعمق در آنچه آمد پرتوى از معنا و مفهوم رواياتى كه آن خورشيد جهان افروز رخ بركشيده در ابر غيبت را به خورشيد آسمان يا خورشيد پوشيده شده در پس ابرها تشبيه مى نمايد، آشكار خواهد شد.
آرى! اين است آن امام گرانقدرى كه خداوند او را برگزيده است، نه آنكه مردم بر مى گزينند!
اين است آن امام بزرگى كه جانشين به حق پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است، نه هر آنكه ادّعاى جانشينى پيامبر نمايد!
اين است آن امام والا مقامى كه از سوى خدا نصب شده است نه هر آنكه به نام امام ناميده شده است!
و نه هر كسى كه حكومت و زعامت و رهبرى را به كف گيرد . . . نه! هرگز ! . . . .
بلكه او امام راستين و والايى است كه تمامى ويژگيهاى امامت و رهبرى به مفهوم واقعى كلمه براى او فراهم است. و هر آنچه بشريّت بدانها نيازمند است، در وجود گرانمايه اش گرد آمده و فراتر از آن، تمامى آنچه زندگى شايسته و در خور شأن انسان، بدان احتياج دارد و جهان هستى بدان نيازمند است، همه و همه، در وجود گرامى او جمع است.
آرى! امام ـ عليه السلام ـ با اين اوصاف و ويژگيها، براستى براى زمينيان مايه ى امنيّت و آرامش و پناهگاه است و وجود گرانمايه اش سبب بقا و حيات زمين و زمينيان.
به بركت وجود او همه ى موجودات روزى مى خورند و زمين و آسمان استوار مى گردد و به حيات و جريان طبيعى خويش ادامه مى دهد.

مــــا مــنـــتــظــريـــم از ســفـــر، بـــرگـــردي
يــــکـــروز شــبــيـــه رهــــگـذر بـرگردي
با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
مــا آمده ايم پشت در، برگردي
وقتي سرشب که رفتنت راديديم
گــفـتـيم نمي شود سـحر، برگردي؟؟
مـــــــا مـــنــتـــظـــر تـــو ايــــم آقــا، نـکـند
يــــک جــــمــــعــــه غــــروب بي خـــبـر بـرگردي
مــن گــوشــه نــشـــيـــن کـــوچـــه بـــرگـشتــم
اي کـــاش کــــه از هــــمـــيــن گـذر بـرگـردي
پـــــرواز نــــمي کــنــيـــم از ايـنـجـا، بايد
در فــــصل نــبود بــال و پـر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
بــــا سيصدوسيزده نفر، برگردي؟
شاید تا حالا فهمیده باشید که گردانندگان وبلاگ مهدویون مثل خیلی وبلاگ های مهدوی دیگه اهل شهر قم هستند.
خب شاید با خودتون بگید این چی می خواد بگه.حق دارید ولی عجله نکنید خودم میگم.
فردا روزیست که شهر قم عطر باران شد...
روزی که کویر قم گلستان شد ...
روزی که قم رشک آسمان ها و زمین شد...
روزی که دلهای عاشق به وصال رسیدند...
آری !
فردا روزیست که فخر عالم امکان ...
مطهره ای در زمین و زمان ...
محبوبه ای در زمین و آسمان ...
و از همه مهم تر
فرزند علی و فاطمه
فرزند موسی ابن جعفر
و خواهر دردانه امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام
قدم به شهر قم گذاشت و آن روز بود که قم مکنی شد به شهر مقدس قم .
دیگر ادامه نمی دهم ، بغض گلویم را می فشرد ، قطره اشکی دامنه کویری صورتم را نمناک می کند.
فقط می دانم مردم قم حرمت دختر امامی را و خواهر امامی را و عمه امامی را نگاه داشتند اما امان از شهر شام ...
و اینست که ما مفتخریم از این جهت که در سایه بلند پایه این بی بی زندگی می کنیم .

|
|
|
|
براي آمدنت زود هم دير است
گفتند يار رفته سفر باز مي رسد
بيش از هزار سال گذشت و خبر نشد
يعقوب وار اين پدر پير روزگار
چشمش به راه ماند و خبر از پسر نشد
کجاست آن يار سفر کرده، آن مسافر غريب، در کدامين سرزمين منزل دارد و در کدام ديار مأوا؟
کجاست او که واسطه فيض است و حبل المتين ، فرزند فاطمه(س) است و از سلاله پاک حسين (ع)؟
کجاست اَبَر مرد تاريخ ، آن يگانه دوران و منجي نسل انسان؟
دير زماني است که چشم در راهيم و به انتظار مقدمش ثانيه شمار لحظه ها.
پس چرا نمي آيد؟
چرا نسيم وصال نمي وزد و فصل خزان نمي رود؟ چرا فرقت و هجران رخت بر نمي بندد و روزگار رهايي سر نمي رسد؟
نکند ، نکند اين به درازا کشيدن ايام هجر از ما باشد؟
اندکي فکر، کمي انديشه ،آري! اين نيامدن و به تاخير افتادن ها از ماست، از ما و از کرده ها و نکرده هاي ما، از ما و از فعل و عمل ما .
مگر راه به بيراهه رفته ايم که نواي حضرتش را فراموش کرده ايم آن جا که فرمود: ما را از شيعيان دور نگاه نمي دارد، مگر رفتارهاي آنان که به ما مي رسد و دور از انتظار است.
مگر يقين نداريم که او آمدني است و براي آمدنش بايد که مهيا شد
مگر باور نداريم که او « بهار زندگي» و «پدري مهربان» و آن هم پدري مهربانتر از هر مادري است.
مگر شک کرده ايم که او واپسين نشانه خدا روي زمين، و واسطه فيض از سرچشمه زلال الاهي است.
مگر فراموش کرده ايم که او حسين(ع) امروز است و آرمانش آرمان حسين(ع) و مقصودش به مقصد رساندن آدمي، بدان جا که شايسته مقام انسانيت است؛ پس چرا صداي « هل من ناصر » او به گوش ما نمي رسد.
مگر به ياد نداريم روايات بسياري که از جهان پس از ظهور خبر داده¬اند و از عدالت وامنيت، رضا و خشنودي و به انجام رسيدن ماموريت صدوبيست و چهار هزار پيامبر و يازده امام و هزاران هزار از صلحا و پاکان مژده داده اند..
مگر ايمان نداريم که با ظهورش اهل آسمان و زمين مسرور شوند. بر دولتش چنان رفاه وآسايشي سايه افکند که نظيرش را تاريخ هرگز به خود نديده است، و مگر نه اين است که با معرفت و انتظاري پويا ، دوران فراق و هجران به سر مي رسد وآن صبح اميد طلوع مي¬کند.
آري بايد به پا خاست. چشم¬ها را شست و در راه کسب معرفت حقيقي گام نهاد. معرفتي که اگر از آن غافل شويم، به مرگ جاهليت دچار خواهيم شد.
بايد که عزم را جزم کرد و مشتاقانه با فعل و عمل زمينه¬هاي ظهورش را مهيا ساخت.
بايد که بي تاب بود و خستگي ناپذير کوشيد تا دشمنان حضرتش را از کار شکني و تفرقه انگيزي و از به پا کردن فتنه و آشوب و بلوا، مايوس ساخت.
بايد عهدي بست، عهدي از جنس عشق و وفا که دست در دست هم در ظل توجهات وعنايات مولا معارف مهدوي را فرا گرفته، در گسترش اين فرهنگ لحظه اي غفلت نورزيم.
اللهم عَجّل لوليک الفرج
منبع :مجله امان ، پ .ش 2

ستاره اي بدرخشيد وماه مجلس شـد دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من كه مكتب نرفت و خط ننوشت بـه غمزه مساله آموز صد معلم شد
آسمان را چه شده است ؟ اينهمه تلالو و درخشش از چيست ؟ آسمان را ببين ! آسمانيان را هم !
همه غرق شور و شعف ...
آخر آنها را چه شده ...
شنيده اي مي گويند پسري عربي به دنيا آمده كه رشك زمينيان و آسمانيان است !
پسري كه تاج و تخت عالم را تحت تاثير خلق نكوي خود قرار خواهد داد!
نويد عالمگيريش را حتي از آتشكده ها هم مي توان شنيد آن روز كه خاموش شدند !
شور و اشتياق ديدنش را در چشم درياها و رود ها هم مي توان ديد آن هنگام كه خشكيدند !
خداي من !
اين پسر كيست ؟ كه همه عالم ،حتي دشمنانش روزي مبهوت بزرگيش مي شوند ؟
سالروز ميلاد رحمه للعالمين ، حضرت ختمي مرتبت ، سرور عالميان ، حضرت محمد ابن عبدالله صلي الله عليه و آله بر همه شيعيان جهان مبارك باد.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
صبح دلان صبح صادق است ببينيد باغ بهشت از شقايق است ببينيد
جلوه رب المــشارق است ببينيد روز تــجلاي خالق است ببينيد
در رخ زيباي جعفر ابن محمد
صبح دمان چنان نور افشانيست كه گويي ستاره و ماه و خورشيد به كمك يكديگر شتافته اند تا به يمن قدوم يگانه اي عالم را روشن كنند.
امامي عادل …
امامي عالم …
امامي واجد جميع خصال …
امامي از نسل حيدر …
امامي احيا كننده شرع پيمبر …
امامي ذاكر به نام مادر …
امامي ……
سالرزو ميلاد رييس مكتب تشيع ، احيا كننده شرع نبوي ، و زنده كننده ياد شيعه فراموش شده علوي امام جعفر ابن محمد الصادق بر عاشقان آن حضرت مبارك باد.
سلام به دوستداران امام زمان عليه السلام
امروز 14 فروردين مطابق با 14 ربيع الاول مي باشد، 14 ربيع الاول ساروز به درك رفتن يزيد ابن معاويه لعنه الله است ، لذا امروز را به لعن يزيد و ذكر فضيلت لعن او اختصاص ميدهم:

لعن يزيد در كلام اهل سنت :
از احمد بن حنبل سؤال شد آيا حديثى از يزيد بن معاويه (در فضايلش) در مسند خود مىنويسى؟ احمد گفت: نه، (يزيد) شرافتى ندارد، مگر نمىدانيد يزيد با اهل حره چه كرد؟ به احمد ابن حنبل گفته شد: برخى يزيد را دوست مىدارند، او اظهار داشت: آيا كسى كه به خداوند متعال وروز قيامت ايمان دارد، مىتواند يزيد را دوست بدارد؟ فرزند احمد (صالح) از پدر پرسيد:
پس چرا يزيد را لعن نمىكنى؟ احمد گفت: آيا تاكنون ديدهاى پدرت كسى رالعن كند؟ احمد ابن حنبل در ادامه حديث به لعن يزيدتصريح كرده است.
ابوالفرج ابن الجوزى وبرخى ديگر، در نقل تمام حديث مىگويند: احمد ابن حنبل گفت: چرا كسى كه خداوند در كتابش او را لعن كرده، مورد لعن نباشد. از او پرسيدند: خداوند در كدام آيه يزيد را لعن كرده است؟ او در جواب، اين آيه راتلاوت كرد: " فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا في الارض وتقطعوا ارحامكم اولئكالذين لعنهم اللّه فاصمهم واعمى ابصارهم " وسپس گفت: آيا فسادى از قتل بزرگتر هست؟
اين نمونه اي از فتواي علماي اهل سنت در جواز لعن يزيد ابن معاويه است.و از اين دست كلمات در كتب اهل سنت به وفور يافت مي شود.
در كتاب "منتخب" بطور نقل شده است: وقتي حضرت آدم به زمين هبوط كرد حوا را نديد، براي پيدا كردن حوا در زمين مي گشت، وقتي گذرش به سرزمين كربلا افتاد بي سبب دلش گرفت و غمگين شد و در موضعي كه امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد، افتاد و خون از پايش جاري شد، سر به سوي آسمان گرفت و عرض كرد:
خدايا مگر از من گناهي سرزده كه اين چنين مجازات مي شوم؟من تمام زمين را گشته ام اما جايي به سختي و مصيبت اينجا نديده ام !!
از سوي خداوند ندا آمد:
اي آدم ..از تو گناهي سر نزده .اما اينجا سرزمين ايست كه فرزندت حسين از روي ظلم كشته مي شود، خون تو جايي كه خون او ريخته خواهد شد، ريخته شد.عرض كرد خدايا!! آيا او پيامبر است؟جواب آمد كه نه او پيامبر نيست بلكه فرزند پيامبر آخر الزمان است .پرسيد قاتل او كيست؟جواب آمد :قاتل او يزيد است كه آسمانيان و زمينيان او را لعن ميكنند.حضرت آدم گفت:اي جبرئيل از من چه كاري بر مي آيد؟گفت :يزيد را لعن كن.پس آدم چهار بار يزيد را لعنت نمود، سپس به سوي كوه عرفات رفت و حوا را آنجا يافت.

شراره هاي آتش شوق از دل زبانه مي كشند،دقايق به كندي مي گذرند،چشم ها اميدوارانه ، گذشت ثانيه ها را شماره مي كنند، تا تو بيايي ...
تا بيايي و عدل را عالمگير كني، بيايي و همگان را رها از ظلمت شب هاي تيره و تار كني...
متي احار فيك يا مولاي ...
اگر چه ما حق انتظار را به درستي به جاي نياورده ايم ، اگر چه چونان مجنون آواره كوه و بيابانا نشديم ، اگر چه عمرمان را در جستجوي تو صرف نكرديم و هزاران اگر و مگر ديگر ، اما قلبا دوستدار تو هستيم .
اكنون در آغاز هزار و صد و شصت و هشتمين سال تاجگذاري امامت شما ، و در نيمه شب پنجشنبه و سحرگاه جمعه ديده به راه تو دوخته ايم.
آقا جان !
نيك مي داني كه ، عزيز علي ان اري الخلق و لاتري ...
واي بر ديده ، كه جمال همه كس را شاهد است ، جز تو
واي بر گوش، كه شنواي همه كلاميست جز صوت رساي تو
واي بر ...
واي !
آقا جان!
بيا و شيعه مظلوم را ياوري كن ...
آمين


همان طور كه مي دانيد امروز نهم ربيع الاول است ، روزي كه روز شادماني محمد و آل محمد عليهم السلام و شيعيان ايشان است.روز شادي و سرور، روز فرح بي بي دو عالم حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا سلام الله عليها.
با خودم فكر كردم چه چيزي بنويسم كه نه سيخ بسوزه نه كباب ، يعني نه در عظمت اين روز سكوت كرده باشم و نه حرفي بزنم كه خلاف تقيه باشد، تقيه اي كه معصومين فرموده اند : التقيه ديني و دين آبائي ...
پس بهترين حرف ، نوشتن از فضيلت لعن دشمنان اهل بيت عليهم السلام و جايگاه تولّي و تبرّي در اسلام است:
جايگاه تبري در دين:
1- امام رضا(عليه السلام): كمال دين ولايت ما و برائت از دشمنان ماست.(بحار ج27 ص58)
2- امام صادق(عليه السلام): هيهات! دروغ مي گويد كسي كه ادّعا كند دوست ماست و از دشمن ما بيزاري نجويد.(بحار ج27 ص58)
3- پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله: دوست بدار دوست علي را حتي اگر قاتل پدر و فرزندت باشد و دشمن بدار دشمن او را حتي اگر پدر و فرزندت باشد.(علل الشرايع ج1 باب119)
4- امام صادق (عليه السلام): كسي كه شك كند در كفر دشمنان ما و ستمگران به ما ، پس خودش كافر است.(بحار ج8 ص336)
5- ابوحمزة ثمالي از امام سجّاد(عليه السلام) در مورد آن دو خبيث سؤال كرد ، پس فرمود: كافرند و هركس آن دو را دوست بدارد كافر است. (بحار ج69 ص128)
فضيلت لعن بر دشمنان اهل بيت عليهم السلام:
1- امام سجّاد(عليه السلام): هر كس جبت و طاغوت را يك بار لعن كند خداوند برايش هفتاد ميليون حسنه بنويسد و هفتاد ميليون گناهش را پاك نمايد و او را هفتاد ميليون درجه بالابرد.(شفاء الصدور في شرح زيارت عاشوراء)
2- پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله: كسي كه از لعن كردن بر آن كساني كه خداوند لعنشان نموده احساس گناه كند ، پس لعنت خدا بر او باد.(رجال كشي ج2 ص811)
3- اميرالمؤمنين(عليه السلام)در حال طواف كعبه بود.مردي پرده خانه كعبه را گرفته بود وصلوات برمحمد وآل محمد (عليهم السلام) مي فرستاد. حضرت بر او سلام نمود. دفعه دوم حضرت او را ديدند ولي سلام نكردند. آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين چرا اين بار به من سلام ننموديد؟ حضرت علي (عليه السلام)فرمودند: نخواستم تو را از ذكر لعن كه اين بار مي گفتي بازدارم. چرا كه لعن از صلوات بر محمّد و آل محمّد (عليهم السلام)بالاتر است.(مجمع النورين و ملتقي البحرين ص208)
4- مرد خياطي دو پيراهن نزد امام صادق (عليه السلام)آورد و عرض كرد:من هنگام دوختن يكي صلوات بر محمد وآل محمد(عليهم السلام) و هنگام دوختن ديگري لعن بر دشمنان محمد وآل محمد(عليهم السلام) گفته ام. امام صادق(عليه السلام) پيراهني را كه با ذكر لعن دوخته شده بود انتخاب نمود و فرمود من اين پيراهن را بيشتر دوست دارم.(اماره الولايه ص51)
5- پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله: همانا از بزرگترين چيزهايي كه بهترين ملائكه حجب و سماوات با آن تقرّب مي جويند صلوات بر دوستان ما اهل بيت و لعن بر دشمنان ماست.(بحار ج65 چاپ بيروت ص 37)
6- اميرالمؤمنين(عليه السلام): والله اگر اين امّت روي خاك بايستد با پاي برهنه در حالي كه بر سر خود خاكستر ريخته باشند و گريه و زاري نمايند و لعنت كنند بر كساني كه آنها را گمراه كرده اند و راه خدا را بسته اند و مردم را بسوي جهنّم خوانده اند و... باز اين امّت در لعن و بيزاري كوتاهي كرده اند.(بحار ج30 ص126 به نقل از اسرار آل محمّد(عليهم السلام))
اللهم عَذّبْهُمْ عَذاباً يَسْتَغيثُ مِنْهُ أهْلُ النّار
خدايا ايشان را عذابي فرما كه اهل آتش از آن به تو پناه آورند.
اما راجع به فضيلت روز نهم ربيع الاوّل:
حذيفه گويد در روز نهم ربيع الاول خدمت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)رسيدم. حضرت فرمود: من براي اين روز 72 نام مي دانم. گفتم: مي خواهم آن نامها را از شما بشنوم. حضرت فرمود:
اين روز روز استراحت مؤمنان است زيرا از شر آن منافق استراحت يافتند ، روز زايل شدن كرب و غم است ، روز غدير دوم است ، روز تخفيف گناهان شيعيان است ، روز برهم شكستن بناي كفر و عدوان است ، روز عافيت است ، روز بركت است ، روز طلب خونهاي مؤمنان است ، روز عيد بزرگ خدا است ، روز مستجاب شدن دعا است ، روز موقف اعظم است ، روز وفاي به عهد و شرط است ، روز كندن جامة سياه است ، روز ندامت ظالم است ، روز شكسته شدن شوكت مخالفان است ، روز نفي هموم است ، روز فتح است ، روز عرضة اعمال كافران است ، روز ظهور قدرت خدا است ، روز عفو از گناه شيعيان است ، روز فرج ايشان است ، روز توبه است ، روز انابه بسوي خدا است ، روز زكات بزرگ است ، روز فطر دوم است ، روز اندوه ياغيان است ، روز كره شدن آب دهان در گلوي مخالفان است ، روز خشنودي مؤمنان است ، روز عيد اهل بيت است ، روز ظفريافتن بني اسرائيل بر فرعون است ، روز مقبول شدن اعمال شيعيان است ، روز پيش فرستادن صدقات است ، روز زيارتي مثوبات است ، روز قتل منافق است ، روز وقت معلوم است ، روز سرور اهل بيت است ، روز مشهود است ، روز قهر بر دشمن است ، روز خراب شدن بنيان ضلالت است ، روزي كه ظالم انگشت ندامت به دندان مي گيرد است ، روز تنبيه است ، روز شرف است ، روز خنك شدن دلهاي مؤمنان است ، روز شهادت است ، روز درگذشتن از گناهان مؤمنان است ، روز تازگي بوستان اهل ايمان است ، روز شيريني كام ايشان است ، روز خوشي دلهاي مؤمنان است ، روز برطرف شدن پادشاهي منافقان است ، روز توفيق اهل ايمان است ، روز رهايي مؤمنان از شر كافران است ، روز مظاهره است ، روز مفاخره است ، روز قبول اعمال است ، روز تبجيل و تعظيم است ، روز نحله و عطاء است ، روز شكر حق تعالي است ، روز ياري مظلومان است ، روز زيارت كردن مؤمنان است ، روز محبّت كردن به ايشان است ، روز رسيدن به رحمتهاي الهي است ، روز پاك گردانيدن اعمال است ، روز فاش كردن رازها است ، روز برطرف شدن بدعتها است ، روز ترك گناهان كبيره است ، روز اداء حق است ، روز عبادت است ، روز موعظه و نصيحت است و روز انقياد پيشوايان دين است.
(زادالمعاد باب 8 - بحار ج31 ص119)
سلام قبل از هر چيزي من رو به خاطر غيبت چند وقته ام ببخشيد.
اولين شبي كه در سال نو مي نويسم مصادف شده با شب شهادت مولايمان صراط مستقيم ، حبل الله المتين امام حسن عسكري عليه السلام ،پدر آقا و مولايمان امام عصر ارواحنا فداه، من نمي دانم داغ پدر چقدر سخت است ، اما در ميان اطرافيانم ديدم كساني را كه از نعمت پدر محروم هستند، اما دوستان اينكه فرد پدرش را در كودكي از دست بدهد بسيار مشكل است.
پس واي از دل مولايمان صاحب الزمان
اگر چه ما از ديدن ايشان محروميم،اما ايشان كه ما را ميبيند و صدايمان را مي شنود،پس عرض مي كنم :
مولاجان ! داغ فقدان پدر بزرگوارتان قلب هاي شيعه را داغدار نموده ، پس ما را در غم خود شريك بدانيد.
ما اين مصيبت را به محضرتان تسليت عرض مي كنيم.و سخت تر از همه اين است كه قبر پدرتان را بايد چون تلي از خاك تماشا كنيم و ما را ياراي آن نيست كه به ياري آن بشتابيم.آن قبري كه مولايمان امام عسكري عليه السلام خود راجع به آن فرمود:
قبري بسر من راي امان لاهل الجانبين : قبر من در سامرا امان است براي دوست و دشمن.


حسن ابن سليمان در كتاب محتضر مي نويسد : نقل شده كه دست خطي از مولايمان امام حسن عسكري عليه السلام يافت شده كه در آن ، حضرتش مرقوم فرموده :
اعوذ بالله من قوم حذفوا محكمات الكتاب و نسوا الله رب الارباب و النبي و ساقي الكوثر في مواقف الحساب و لظي و الطامه الكبري و نعيم دارالثواب فنحن السنام الاعظم و فينا النبوه و الولايه و الكرم و نحن منار الهدي و العروه الوثقي و الانبيا كانوا يقتبسون من انوارنا و يقتفون آثارنا و سيظهر حجه الله علي الخلق بالسيف المسلول لاظهار الحق.
پناه مي برم به خدا از كساني كه محكمات كتاب را حذف كردند(شايد كنايه باشد از عمل نكردن به ان ها)و خداوند كه پروردگار همه است و پيامبر و ساقي كوثر ( اميرالمومنين ) را در مواقف حساب و آتش جهنم و بلاي هنگامه بزرگ (روز قيامت)و پاداش آخرت را فراموش كردند.ما همان ركن اعظم هستيم، نبوت ، ولايت و كرامت در ميان ماست،ما منار و گلدسته هدايت و دستگيره محكم هستيم.پيامبران از پرتو نور ما بهره مي گرفتند و از آثار ما پيروي مي كردند، به زودي حجت خدا بر مردم با شمشيري آخته و كشيده از نيام ، براي آشكار نمودن حق ، ظاهر خواهد شد.بحار الانوار ج 26 ص 264
قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام:
شِيعَتُنَا أَهْلُ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ أَهْلُ الْوَفَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ أَهْلُ الزُّهْدِ وَ الْعِبَادَةِ أَصْحَابُ الْإِحْدَى وَ خَمْسِينَ رَكْعَةً فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ الْقَائِمُونَ بِاللَّيْلِ الصَّائِمُونَ بِالنَّهَارِ يُزَكُّونَ أَمْوَالَهُمْ وَ يَحُجُّونَ الْبَيْتَ وَ يَجْتَنِبُونَ كُلَّ مُحَرَّمٍ
شيعيان ما اهل تقوي ، ورع و تلاش هستند.آن ها اهل وفا و امانتدار هستند.ايشان پرهيزكار و عابد هستند ، كساني كه در روز 51 ركعت نماز مي خوانند(اشاره به تعداد ركعات نمازهاي واجب و نافله) وشب زنده دار و روزه دار مي باشند.اهل زكات و حج هستند و از گناهان و محرمات پرهيز ميكنند.
وسائلالشيعة ج4ص57
.jpg)
http://mahdawion.persiangig.com/document/vasiyat.docقدم بر چشم ما بگذار!
در روزهاي ناگزير غيبت
در قرني كه شانة زمان، گرفتار تازيانه هاي زخم
بي عدالتي است،
لبهاي زمين، در تب خشك سالي مي لرزد،
چشمه هاي عاطفه يخ بسته اند و درختان، سردشان
شده است،
چگونه دل به تيغ ذوالفقار عدالتت نبنديم،
باران ظهورت را به استغاثه ننشينيم،
زلال مهرباني حضورت را ندبه نخوانيم،
و در انتظار آفتاب نگاهت نمانيم؟!
آقا!
كدام چشم، به راه آمدنت خيس نيست؟
كدام گوش، دل به طنين گامهايت نسپرده است؟
كدام لب، با لبهاي « أمن يجيب » خوان تو همراه
نيست؟
كدام دل عاشق، براي تو نمي تپد؟!
تو در قنوت كدامين دست، جاري نيستي؟
كدام چهارشنبه، بوي جمكران تو را ندارد؟
كدام جمعه، طعم ندبه را نچشيده است؟

كدام ستم را شٍكوه بنشينيم؟
باكدام لحن، درد دل كنم؟
از اضطراب كدام صبح جمعه بگوييم؛
از حسرت كدام عصر جمعه،
از دلتنگي كدام غروب؟!

مي دانم كه مي آيي
مي آيي و بهار را با خود مي آوري
لبهاي غنچه ها را به لبخند شكوفا مي كني
طراوت را به عدالت، ميان درختان، تقسيم مي كني
همة دلها را در مهرباني سهيم مي كني
به آئينه ها، فرصت تماشا مي دهي،
مي آيي و آدينه ها ديگر ندبه نمي خوانند
قنوت ها، طعم اجابت مي گيرند
ديگر، دلي شكسته نمي ماند
لبي به شكوهٍ باز نمي شود
زمين، از چنگال نابرابري ها مي گريزد
جهان، ناگزير عدالت مي شود
ريشة هيچ ستمكاري در زمين نمي ماند
شوكت متجاوزان، در هم مي شكند
رشته هاي نيرنگ و فريب، گسسته مي شود
![]()
خسته ايم؛
از چهار فصل يكنواخت
از زمستانهاي پي در پي
از لحظه هاي بي بهار
از اين روزهاي گرفتار
از تكرار اين همه تكرار
چشمانمان
به ضريح گامهايت، دخيل بسته اند؛
قدم بر چشم ما بگذار!

عن اميرالمؤمنينعليه السلام قال: للقائم منّا غيبة امدها طويل كانّى بالشيعة يجولون جولان النّعم فى غيبته يطلبون المرعى فلا يجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دينه و لم يقْسُ قلْبُهُ لطول امد غيبة امامه فهو معى فى درجتى يوم القيامة.
اميرالمؤمنينعليه السلام فرمود: براى قائم ما غيبتى هست كه مدت آن طولانى خواهد شد. شيعيان را در اين زمان مىبينم كه همانند گلّه بى صاحبى كه در دشت پراكنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مىگردند ولى آن را پيدا نمىكنند ]به جستجوى آن حضرت مىپردازند ولى او را نمىيابند.آگاه باشيد! در اين دوره هر كسى از شيعيان در دين و عقيده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غيبت امامش قساوت پيدا نكند، او روز قيامت در نزد من و در جايگاهى كه من هستم خواهد بود. كمال الدين، ج 1ص 303ح 14.


اسیر وحشت وهمیم و کج خیالی ها
اسیر پنجه ی یک مشت لا ابالی ها
همیشه حسرت یک تکه آسمان با ماست
نبوده قسمتمان جز شکسته بالی ها
دمی که فرصت پرواز بود ٬ پر نزدیم
رسیده ایم به اندوه بی مجالی ها
در این تکاثر تردید کو نشان یقین؟
کجاست آینه ی شرقی زلالی ها؟
کسی که زمزم امن یجیب روز و شبش
شفای عاجل درد است و سوء حالی ها
کجایی ای نفس صبح ای مسیح ترین
که کوچمان بدهی سمت بی زوالی ها؟
برای پرسش دیرین مان جوابی باش
که سخت شعله وریم از تبی سوالی ها
در این کشاکش شک و یقین و باطل و حق
بگو به ما که یمینیم یا شمالی ها؟
گرفته حال و هوامان ٬ عجیب محتاجیم
به عطر سبز ظهورت در این حوالی ها
باز صبح یک روز دیگر و آفتابی که آرام آرام ، پهنه آسمان را در می نوردد، تا زیبائی هایش را به رخ بکشد.
قلم در دست به لغزش افتاده تا باز بنویسد ، بنویسد بنام آن یگانه دهر ...
آیا تا حالا با خود فکر کرده ای؛
اگر روزی خورشید طلوع نکند ، آفتاب زیبا ، رخ نمایی نکند ، چه خواهد شد ؟ اندیشیده ای اگر خورشید ، نورش را از همه دریغ کند چه رخ می دهد ؟ اگر سیاهی و تاریکی شب ، بر جا بماند ، چه می شود؟ و...
خوب بیندیش!
آری !
اکنون 11 قرن است ،خورشید ، از ما پنهان شده است. سالهاست آفتاب رخ نمایی نکرده است! هزاره ایست که شب ،ظلمتش را بر همه جا حاکم کرده است...
وای بر ما ! که غافلانه به جای نورآفتاب ، به شمعی اکتفا نموده ایم .
شمعی که روزی تمام خواهد شد.......
پس آیا زمان آن نرسیده است ، هشیار شویم!!!؟ *
برای خوشنودی دل یار غریب![]()
![]()
![]()
![]()
______________________
* برداشتی آزاد ، از روایت امام صادق علیه السلام ، در تفسیر سوره فجر (تاویل الایات ج 2 ص 792)


آمده چله نشین غم یار
قد کمان از بهر دیدار نگار
خاطراتی را به دوش جان کشد
نیمه جان تا محضر جانان کشد
سر فرزانه قدمها می زند
روی خاک عشق تا پا می زند
بوی دلبر بر مشامش می رسد
آه هنگام سلامش می رسد
السلام ای نعش پنهان زیر خاک
السلام ای جسم های چاک چاک
السلام ای کشته دریای اشک
السلام ای پرچم سقا و مشک
السلام ای قبرهای بی نشان
ای زیارتگاه مام قد کمان
السلام ای سینه های سوخته
آمدم با سینه ای افروخته
آمدم من ای برادر زینبم
زائری غم دیده و جان بر لبم
آمدم با کاروان ارغوان
سرفراز اما حزین و قد کمان
آمدم من نیمه جان و دل غمین
تا مگر که جان دهم در اربعین
زیر لب من می کنم این زمزمه
من فدایت ای عزیز فاطمه
یا صاحب الزمان ادرکنا
با همه لحن خوش آواييم
در به در کوچه تنهاييم
اي دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پر شور تر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسايه ی ما مي شدي
مايه ی آسایه ی ما می شدی
هرکه به ديدار تو نائل شو د
يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سينه ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه ی جان منست
نامه ی تو خط امان من است
اي نگهت خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده براندازز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يار و مدد کار ما
کـــي و کجـــا وعــــده ديــــدار مــــا
شاعر:شادروان محمدرضا آغاسی