
اوایل سال گذشته میلادی(2007) را به یاد بیاورید.سالی که توسط یونسکو به نام سال جهانی مولوی نام گذاری شده بود.در تمام سال چونان اسطوره ای بی نظیر و قدیسه ای بی بدیل از مولوی به انحاء مختلف تجلیل شد، جشنواره ها ، کنگره ها ، شب شعر ها و ...
اما اینکه گفتیم اواخر سال ، به خاطر دعوای معروف ایران و ترکیه بر سر ایرانی بودن و یا ترک بودن مولوی است.
دعوایی که از نسب او شروع شد و کار تا انجا به درازا کشید که هر یک جداگانه برای او همایش جهانی بر پا کردند و هر کدام دیگری را نصیحت می کردند که پا را از گلیم خود دراز تر نکنید.
ترک ها ادعا می کردند که تنها ما می توانیم برای او همایش و کنگره بگیریم ، ایرانی ها هم.
دعوایی بزرگ بر سر فردی که ارزش این همه دعوا را نداشت!!
فردی که قصه بی دینی هایش در لسان بزرگان شیعه ، شنیده شده ، بزرگانی چون علامه مجلسی از گذشتگان و آیاتی چون صافی گلپایگانی و نوری همدانی در حال حاضر.
بماند که چه نقدهایی ب مولوی و مریدانش وارد دانستند، بماند که اندیشه های او را چگونه مورد نقد قرار دادند، بماند که بسیاری از بزرگان لامذهبش دانستند و هزاران حرف دیگر همه بماند.
اما غرض از بیان این خاطرات گذشته اینست :
امروز دو سال تمام از تخریب حرم مطهر دو امام معصوم شیعه می گذرد و باز این ترکیه است که برای باز سازی حر ممطهر عسکریین علیهما السلام گوی سبقت را از ایرانیان ربوده است.اما بر خلاف داستان مولوی ، ایرانیان این بار هیچ حساسیتی از خود نشان نمی دهند ، گویی با آن دو امام کاملا بیگانه اند. چرا ؟ والله العالم
شاید فراموش کرده ایم و باید کسی اعتقادات تشیع ررا دوباره در گوش هایمان بخواند.
شاید اصلا هیچ اطلاعی از مذهب حقه خویش نداریم والا این همه بی تفاوتی و بی غیرتی هیچ توجیهی ندارد.
دیروز برای دفاع از فردی بد کیش ( مولوی) حاضر بودیم به همه جا و همه کس شکایت کنیم ولی امروز به خاطر دفاع از حریم امامت و ولابت و تشیع حتی حاضر نیستیم لبی به اعتراض بگشاییم.
خدای رحمت کند حضرت آیه الله العظمی بروجردی را . دیدندش در حالی که دست بر پشت دست می کوفت و از ناراحتی در حیاط منزلش قدم می زد و شبانگاهان را به گریه می گذراند.از او پرسیدند : آقا جان چه شده است که اینقدر بی تابی می کیند؟فرمود : منِ حسین بروجردی زنده باشم و در امریکا کسی به امام صادق علیه السلام اهانت کند ؟
امروز ما نه تناه از درد و رنج و غربت امام زمان علیه السلام و ناراحت نیستیم ، بلکه برای تجدید بنای آن حرم مطهر نیز هیچ اقدامی نمی کنیم و دست روی دست به انتظار کمک اجانب نشسته ایم.
از کنارِ زمزمه های مشکوک استکبار جهانی و جبهه نفاق کوردل ، مبنی بر ساخت مسجد به جای حرم و ضریح ، به سادگی میگذریم.امروز می گویند باید شهر را به اهلش واگذاشت و شیعیان هیچ پایگاهی در سامرا ندارد. آیا جا ندارد که از شرم و خجالتِ بی غیرتی خویش بمیریم؟؟؟
دست بر روی دست گذاشته ایم و تماشا می کنیم. همین است که دشمن را جسور کرده است و کار را به آنجا رسانده است که فتوای وجوب هدم قبور امیرالمومنی و سیدالشهداء علیهما السلام را می دهند.
یا در پیامک های تبریک به مناسبت تخریب حرم عسکریین علیهما السلام آرزوی ویرانیِ باقی بناهای شرک و مشرکین ( بخوانید شیعیان !) را می نمایند.
اما هریک از ما وجدان خویش را به قضاوت بنشانیم و بیندیشیم ، آیا آنچه وظیفه ما در دفاع از حریم ولایت و مکتب تشیع می باشد را انجام داده ایم؟
و اکنون در برابر حضرت صاحب الزمان علیه السلام هیچ وظیفه ای دیگر نداریم...؟؟؟
این مطلب را به چند سایت دادم اما همه با مصلحت سنجی های خاص خود ، از نشر آن به نوعی خودداری کردند !!!