

عاقبت روزی به سر خواهد شد ...
این همه رنج ... سختی .... مشقت ...
اما حیف !
خلوت وصلی بود بین عاشق و معشوق !
و دو صد حیف !
که سلاله زهرای اطهر بی کس و تنها
در کنج زندان ددمنشان
ذره ذره آب شد و ...
پیکر بی جانش آما
سنگین بود به سنگینی غل ها و زنجیر هایی که ۱۴ سال بدن مطهرش را آزردند !
و عاقبت رنجوری تنش را بر تخته پاره ای ،مخفی در زیر تکه ای کرباس
بر جسر بغداد گذاردند و فریاد بر آوردند که اینست امام رافضیان !
آری !
شیعه از دیر باز طعم تلخ غربت را چشیده است .
و امروز هم ...