
بعد ار مدت ها نمی دانم چه طور و از کجا شروع کنم !
از طرفی این یک ماه حوادث تلخ و ناگوار زیادی اتفاق افتاد.
وقایعی که هر کدام زخمی بود بر دل ارباب ما حضرت ولی عصر ارواحنا فداه

کاش آبرویی داشتم تا به محضر آقا تسلیتی عرض کنم !
جانم فدای آن دل پر دردت !
شب های فاطمیه گریه می کردیم برای مظلومیت شما !
می سوختیم به یاد ناله های جانسوز شما !
ضجه می زدیم با تصور غریبی شما !
...
آقا جان تصور اینکه شب ها در بقیع سر بر خاک می گذاری و گریه می کنی آتشمان می زد !
داغ ناله های غریبیت در سامرا هم اضافه شد !
آنانكه يك بار حريمت را ، خانه ات را ،كاشانه ات را در سامرا حرمت شكسته بودند، ديگر چرا ؟
گوييا سقيفه نشينان حتي خرابه اي را بر نمي تابند !
آنانكه اين روزها سر مست از نعره هاي مستانه اربابشان هستند ، آنانكه گريه هاي فاطمه را بر نمي تافتند ،امروز هم نبايد گلدسته اي را بر فراز قبله عالم تحمل كنند!
شايد آن ها هم نتوانستند صداي گريه هاي مهدي فاطمه را طاقت بياورند؟
نمي دانم ، اگر بنا بر نوشتن حرف دل باشد ، دل پري دارم !
بگذار ، بگذاريم و بگذريم !
...