
اين جمعه هم گذشت وليكن نيامدي ....
آتش شوق همچنان از دلهامان زبانه مي كشد ،چشمانمان در انتظار سپيد شد اما ...
كاش سحرگاهان كه لب هامان مترنم به ندبه دلتنگي از براي تو بود، گوش هامان به صدايت نواخته مي شد اما ...
بگذاريم و بگذريم !
فقط خواستم بگويم آقا جان ما را چندان اطميناني نيست !؟
نمي دانم !
نمي توانم تضميني بدهم كه در گرداب فتنه ها هلاك نشوم !
اما فقط اميد دارم ، اميد به تويي كه تا الان شعله عشقت را در سينه ام روشن نگاه داشتي.

به اطلاع دوستان عزيزم برسانم كه به دليل مشغله زياد و كمبود وقت براي نوشتن ، مدتي را از خدمت شما مرخص ميشوم و نميتوانم در وبلاگ حاضر باشم ، اما دوست خوبم عبدالمهدي همچنان پر قدرت مثل قبل در خدمت شما هست.
اما اگر به ديدنcopy ،past هاي من علاقمند باشيد اينجا و اينجا هستم .
فعلا يا علي

این نه عشق است برادر که به پیشانی ماست
ور نه مـهری است کــه تـاییـد مسلمـانی ماست
داغ یـک عـمـر گــنـاه است کــه پـنـهـان کــردیم
سجده بر دوست که نه،سجده به شیطان کردیم
هی گـنـه کــرده و گـفتـیـم خــــدا مـی بـخــشـد
عــــذر آورده و گـــــفـتـیـم خــــــدا مـی بـخـشـد
آخـر ایـن بـخـشش و ایـن عـفـو و کـرامـت تـا کی
او رحــــیـم اسـت ولـی نـنـگ و خــیـانـت تـا کـی
نـکنـیـم ایـن هـمه بـــــد، در حــق مـولا، نـکـنـیـم
کــوفـیان هـر چـه کــه کـردنـنـد، بـیـا مــا نـکـنیـم
ایـن کــه دزدان ســر گـــردنـه بـاشـیـم خـطـاسـت
چـشـم و گــوش کر هـر مـأذنـه بـاشـیم خـطـاست
نــکـنـد بـیــوه زنی نـیــمــه شــبـی آه کــــــــشـد
دوش مـــــــا بی خــبــران بــار گـنـاهی بـکــــشـد
آه دلـــــــسـوخـــتــگـــــــان راه بـــه جــایـی دارد
بــــه خــــداونـــد کــــه ایـن مــلـک خـــدایـی دارد