
قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام:
شِيعَتُنَا أَهْلُ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ أَهْلُ الْوَفَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ أَهْلُ الزُّهْدِ وَ الْعِبَادَةِ أَصْحَابُ الْإِحْدَى وَ خَمْسِينَ رَكْعَةً فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ الْقَائِمُونَ بِاللَّيْلِ الصَّائِمُونَ بِالنَّهَارِ يُزَكُّونَ أَمْوَالَهُمْ وَ يَحُجُّونَ الْبَيْتَ وَ يَجْتَنِبُونَ كُلَّ مُحَرَّمٍ
شيعيان ما اهل تقوي ، ورع و تلاش هستند.آن ها اهل وفا و امانتدار هستند.ايشان پرهيزكار و عابد هستند ، كساني كه در روز 51 ركعت نماز مي خوانند(اشاره به تعداد ركعات نمازهاي واجب و نافله) وشب زنده دار و روزه دار مي باشند.اهل زكات و حج هستند و از گناهان و محرمات پرهيز ميكنند.
وسائلالشيعة ج4ص57
.jpg)
http://mahdawion.persiangig.com/document/vasiyat.docقدم بر چشم ما بگذار!
در روزهاي ناگزير غيبت
در قرني كه شانة زمان، گرفتار تازيانه هاي زخم
بي عدالتي است،
لبهاي زمين، در تب خشك سالي مي لرزد،
چشمه هاي عاطفه يخ بسته اند و درختان، سردشان
شده است،
چگونه دل به تيغ ذوالفقار عدالتت نبنديم،
باران ظهورت را به استغاثه ننشينيم،
زلال مهرباني حضورت را ندبه نخوانيم،
و در انتظار آفتاب نگاهت نمانيم؟!
آقا!
كدام چشم، به راه آمدنت خيس نيست؟
كدام گوش، دل به طنين گامهايت نسپرده است؟
كدام لب، با لبهاي « أمن يجيب » خوان تو همراه
نيست؟
كدام دل عاشق، براي تو نمي تپد؟!
تو در قنوت كدامين دست، جاري نيستي؟
كدام چهارشنبه، بوي جمكران تو را ندارد؟
كدام جمعه، طعم ندبه را نچشيده است؟

كدام ستم را شٍكوه بنشينيم؟
باكدام لحن، درد دل كنم؟
از اضطراب كدام صبح جمعه بگوييم؛
از حسرت كدام عصر جمعه،
از دلتنگي كدام غروب؟!

مي دانم كه مي آيي
مي آيي و بهار را با خود مي آوري
لبهاي غنچه ها را به لبخند شكوفا مي كني
طراوت را به عدالت، ميان درختان، تقسيم مي كني
همة دلها را در مهرباني سهيم مي كني
به آئينه ها، فرصت تماشا مي دهي،
مي آيي و آدينه ها ديگر ندبه نمي خوانند
قنوت ها، طعم اجابت مي گيرند
ديگر، دلي شكسته نمي ماند
لبي به شكوهٍ باز نمي شود
زمين، از چنگال نابرابري ها مي گريزد
جهان، ناگزير عدالت مي شود
ريشة هيچ ستمكاري در زمين نمي ماند
شوكت متجاوزان، در هم مي شكند
رشته هاي نيرنگ و فريب، گسسته مي شود
![]()
خسته ايم؛
از چهار فصل يكنواخت
از زمستانهاي پي در پي
از لحظه هاي بي بهار
از اين روزهاي گرفتار
از تكرار اين همه تكرار
چشمانمان
به ضريح گامهايت، دخيل بسته اند؛
قدم بر چشم ما بگذار!

عن اميرالمؤمنينعليه السلام قال: للقائم منّا غيبة امدها طويل كانّى بالشيعة يجولون جولان النّعم فى غيبته يطلبون المرعى فلا يجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دينه و لم يقْسُ قلْبُهُ لطول امد غيبة امامه فهو معى فى درجتى يوم القيامة.
اميرالمؤمنينعليه السلام فرمود: براى قائم ما غيبتى هست كه مدت آن طولانى خواهد شد. شيعيان را در اين زمان مىبينم كه همانند گلّه بى صاحبى كه در دشت پراكنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مىگردند ولى آن را پيدا نمىكنند ]به جستجوى آن حضرت مىپردازند ولى او را نمىيابند.آگاه باشيد! در اين دوره هر كسى از شيعيان در دين و عقيده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غيبت امامش قساوت پيدا نكند، او روز قيامت در نزد من و در جايگاهى كه من هستم خواهد بود. كمال الدين، ج 1ص 303ح 14.


اسیر وحشت وهمیم و کج خیالی ها
اسیر پنجه ی یک مشت لا ابالی ها
همیشه حسرت یک تکه آسمان با ماست
نبوده قسمتمان جز شکسته بالی ها
دمی که فرصت پرواز بود ٬ پر نزدیم
رسیده ایم به اندوه بی مجالی ها
در این تکاثر تردید کو نشان یقین؟
کجاست آینه ی شرقی زلالی ها؟
کسی که زمزم امن یجیب روز و شبش
شفای عاجل درد است و سوء حالی ها
کجایی ای نفس صبح ای مسیح ترین
که کوچمان بدهی سمت بی زوالی ها؟
برای پرسش دیرین مان جوابی باش
که سخت شعله وریم از تبی سوالی ها
در این کشاکش شک و یقین و باطل و حق
بگو به ما که یمینیم یا شمالی ها؟
گرفته حال و هوامان ٬ عجیب محتاجیم
به عطر سبز ظهورت در این حوالی ها