تبليغاتX
.::دل گویه های فراق::.

سَلاَمٌ عَلَى آلِ يس السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي آنَاءِ لَيْلِكَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِكَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذُوبٍ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِي السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ بِجَوَامِعِ السَّلاَمِ‏أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‏وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِيبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ‏وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ‏وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمْ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُوَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لاَ رَيْبَ فِيهَايَوْمَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراًوَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ‏وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ الْحَشْرَ حَقٌ‏وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِيدَ بِهِمَا حَقٌ‏يَا مَوْلاَيَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ‏وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ بَرِي‏ءٌ مِنْ عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوهُ‏وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ‏وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلاَيَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِي مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِي خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِينَ آمِينَ
mahdawion : ..::دست نوشته هایی برای یار غایب::..


آجرک الله یا صاحب الزمان

به شهر سامره شد بقعه ای خراب ...

دل امـــــام زمـــــان زیــــن عـــزا پــــریـشان است

کــــه مــــرقـــــد دو ولـــــی خـــــدای ویران است

ســـــزد کــــه چــشــم جـــهان خـون در این عزا گرید

کـه چـشـــمِ چـــشم و چـــراغ رسـول گـــریــان است

ضــــریـح عـســکریـیـن از شــــرار آتـــــش سـوخت

دل هـــر آنـکـه مــحــب عــلـیـسـت ســوزان اســـت

بـه شـــهر ســـامــــره شــــد قـــبـه ای خراب کز آن

زمـــیـــــن و عـــرش و ســـمـــاوات نـورباران است

بـــــه جـــــای دوســـــت که خاکی به سر کند آن جا

به گــــرد مــــرقـــدشـــان خـصــم دون فراوان است

تــــو گــــویـــی آنــــــکـــه عــــزادار بهر سامرا

مــــدیـــنــه و نـجـف و مــکــه و خــــراسـان است

چــــو گـــل کـــه در قـفـس خــارهـاســت زنــدانی

حــــرم اســـیــر مـــریـــدان آل ســفــیــــان اسـت

کــسـی کــه بـــاغ بـــهـــشـت از وجود اوست بهشت

مــزار مــــادرش از جــور خــصــم ویــــران اســـت

کـــســـی کـــــه عــــالـــمـیان میهمان لطف وی اند

دلــــش بــــه غـصـــه و چشمش به اشک مهمان است

سید رضا هاشمی

 

نوشته شده در 18:7 ساعت شنبه 1385/11/21 توسط عبــــــدالزهرا.



چه زيباست روى تو در خواب ديدن
فروغ نگاه تو در آب ديدن
چه زيباست رخسار خورشيدى تو
پس از پرده‏دارى مهتاب ديدن
چه زيباست در چشمه نور چشمت
شكوفايى روشن ناب ديدن
چه زيباست دور از شكوه حضورت
نگاه تو در چشم احباب ديدن
چه زيباست تصوير روحانى تو
به يكباره در پيكر قاب ديدن
چه زيباست در خلوت دل نشستن
جمال تو دور از تب و تاب ديدن
چه زيباست در چشم دريايى تو
نگاه خروشان گرداب ديدن
چه زيباست در اقتداى نمازم
ترا در تجلاى محراب ديدن
چه زيباست گر پا گذارى به چشمم
نشستن كنارى و سيلاب ديدن

می آید از سمت مغری اسبی که تنهای تنهاست ...

فردا جمعه است یعنی میشه آقامون بیاد ؟؟؟؟

نوشته شده در 17:54 ساعت پنجشنبه 1385/11/19 توسط عبــــــدالزهرا.


همراه با کاروان ...

همراه با کاروان اسرا از کوفه تا شام

پس از قضايای دلخراش کربلا بنی اميه جنايتکار اسرای اهل بيت(عليهم السلام) را به طرف کوفه حرکت دادند.
پس از توقف اسرا در کوفه و گزارش ابن زياد به يزيد و صدور فرمان وی مبنی بر حرکت دادن اسرا به سوی شام اسباب سفر شام را تهيه کردند و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) از راه موصل به طرف شام حرکت دادند.
ابن‌زياد، زجر بن قيس و شمر بن ذي‌الجوشن را مامور نمود که همراه پنج هزار سوار اسرا و سرها را به شام برند.

امام سجاد(عليه السلام) را با غل و زنجير به شتر بستند و کودکان را با خفت و خواری، روی کجاوه‌های بی روپوش نشانده و سرهای بريده را بر نيزه‌ها کرده حرکت نمودند.

چون مقداری راه رفتند کنار شط فرات منزل کردند و سرها را پای ديوار خرابه‌ای گذاشتند و به قمار و لهو و لعب و شرب خمر نشستند؛

در اين بين ديدند دستی از بالای سر مبارک سيد الشهداء ظاهر شد و با قلم خونين بر ديوار نوشت:

اتـرجوا امـة قـتلت حسينا

شفاعة جده يوم الحساب؟!

آيا از مردمی که دست به خون حسين آلوده‌اند توقع دارند جد وی در روز قيامت از آنان شفاعت کنند؟!
آنان برخاستند که آن دست را بگيرند کسی را نيافتند، باز نشستند و مشغول قمار شدند؛ ديگر باره آن دست ظاهر شد و اين شعر را به رنگ خون نوشت:

فلا و الله ليس لهم شفيـع

و هم يوم القيامة فی العذاب

نه به خدا قسم آنان شفيعی در درگاه الهی نداشته و در روز قيامت گرفتار عذاب خواهند شد.
آنان دويدند دست را بگيرند که ناپديد شد. باز به عيش خود مشغول شدند که باز اين ابيات را از هاتفی شنيدند:

ماذا تقول اذ قال النبی لکم

ماذا فعلتم و انتم آخر الامم

بعترتی و باهلی عند مفتقدی

منهم اساری و منهم ضرجوا بدمی

چه خواهيد گفت زمانی که پيامبر از شمار بپرسد:

که اي آخرين امتها اين چه کاری بود که پس از رحلت من با اهل بيتم انجام داديد.

برخی را اسير کرديد و برخی را به شهادت رسانديد؟

نوشته شده در 17:49 ساعت پنجشنبه 1385/11/19 توسط عبدالمــهــدی.



سلام

میگن بعضیا تو تلویزیون گفتن سراسر کربلا نمایشگاه وحدت بوده و حتی گفته اند اگر عمر زنده بود، امام حسین رو یاری می کرد،من که از تعجب دارم شاخ در میارم ، مملکت شیعه و این چرندیات !!!

فردا سنی ها نمی گن عمری که اگر زنده بود حسین رو یاری می کرد ، چطور حق علی رو غصب می کنه ؟ چه طور به حضرت زهرا جسارت می کنه ؟؟

به هر حال اگر با گوش های خودم نشنیده بودم باور نمی کردم ، اما اثر کمبود علم بالاخره یه جایی معلوم میشه.

مگه نه؟؟؟

شاید نشیندند حضرت زینب فرمود:

بابی من قتل یوم الخمیس او الاثنین

 

روز پنجشنبه شهادت خود حضرت است و دوشنبه روز تشکیل سقیفه و حمله به خونه حضرت زهرا

جا دارد آدم از تعجب شاخ در بیاره

نوشته شده در 17:55 ساعت چهارشنبه 1385/11/18 توسط عبــــــدالزهرا.


 

پيش از زينب هيچ خواهرى را نديده بودند كه رسول خون برادر باشد!

زينب، كربلا را در آغوش كشيد؛

و عاشورا را بر شانه نشاند...

در سلوك اسارت، همه جا را، زير پا گذاشت

و به دنيا آموخت كه چگونه مى شود پاى برجا ماند و ذليل نشد!

"شهادت" در "اسارت" بود كه به راه افتاد،

انتشار يافت و همه جایى شد!...

اگر اسارت نبود فریاد شهادت به جایى نمى رسيد.

اگر شانه هاى اسارت خواهر نبود، كوله بار شهادت برادر بر زمين مى ماند!

اگر "زينب" نبود ديوارهاى دنياى دين نمایان را، كه پس مى زد؟

كوفه را، كه بيدار مى كرد؟

شام را، كه روشن مى ساخت؟

و خواب و خيال و خميازه هاى مردم را، چه كسى مى شكست؟

اگر زينب، كربلا و عاشورا را با خويش به سير اسارت نمى برد،

چگونه جغرافياى خاك "كربلا" مى شد و تاريخ زمين"عاشورا"؟

يك تن بايد باشد كه پيكر پرخون كربلا را اُفتان و خيزان،

بر دوش كشید و با گفتار خويش به جهان شناساند!

بوى كربلا و رنگ عاشورا را برافشاند تکثیر نمود...

كسى بايد باشد كه نامردى "ابن زياد"،

دنيازدگى "ابن سعد"

و بى دينى "يزيد" را بگويد و بر ملا سازد...

يكى بايد باشد كه نگذارد كربلا را زنده بگور كنند

و زينب، همان يك تن است.

یا اخت الحسین(ع) یا زینب مدد

نوشته شده در 14:55 ساعت چهارشنبه 1385/11/18 توسط عبدالمــهــدی.


من و شمع هر دو به پای تو سوختیم

به شعله شمع چشم دوخته بودم،

تمام روزهای عمرم را، 

چه روزها و شب های شیرین انتظاری را که در نگاه شمع می دیدم؛

میسوخت و دم نمی زد درست مثل لبهای خسته من.

سکوت مرگباری فضای دلم را پر کرده است،

فقط می توانم بسوزم ...

دیگر چه می توان گفت!؟

همیشه به یادت هستم،

ای امید زنده بودنم!

ای صبح زندگی!

ای موعود! 

نوشته شده در 16:23 ساعت سه شنبه 1385/11/17 توسط عبدالمــهــدی.


کـربـلا یـا کـربـلا یـا کـربـلا

سرزمین یاس های سر جدا

دست های آسمان بر خاک شد

نام خاک از ذهن آدم پاک شد

پرچم از دستان حیدر اوفتاد

شرحه شرحه عشق در دستان باد

او که صد دریاست عباس علی است

وارث زخم تن یاس علی است

مشک عباس آبروی آب بود

کام دریا از عطش سیراب بود

نیزه بر جان ابافاضل نشست

پشت عاشورایی شعرم شکست

خون شتک زد بر بلندای زمان

آه ای قوم قساوت، الامان!

این طرف دل زخم بر تن می کند

آن طرفتر عشق شیون می کند

نخل های نینوا را سر زدند

جان جمع شیعه در ساغر زدند

بانگ هل من ناصرش از یاد رفت

درد دلهای علی بر باد رفت

حنجری از تاریخ را خنجر زدند

آبروی انس و جن را سر زدند

وارث درد علی در خون نشست

پشت خنجر خورده حیدر شکست

نوشته شده در 13:51 ساعت دوشنبه 1385/11/16 توسط عبدالمــهــدی.


سلام رفقا
نمی دونم این چند وقته فیلم جابر ابن حیان رو دیدید یا نه ؟!

کاری به نکات بعضا منفی یا ضعف هنریش ندارم اما تکه هایی از قسمت دیروز و امروزش گریه من رو در آورد !!! باورتان میشه ؟؟؟

وقتی دیدم شیعیان برای دسترسی به امامشان این همه در رنج و عذاب بودند ، دلم به حالشان سوخت و از اینکه این ها با این همه سختی این دین و مذهب را حفظ کرده و به دست ما رسانده اند ، ولی ما به راحتی از کنار تعصبات و ضروریات مذهبمان می گذریم ، شرمنده شان شدم ! و این اولین جایی بود که بدون اغراق گریه کردم !!!

از طرفی وقتی دیدم جابر برای دیدن امام صادق علیه السلام در خانه آن حضرت آمد ، دلم به حال خودم و شما ها (غیر از بعضیا که خیلی هم کمند) سوخت ، آخه ما ها نه تنها نمی تونیم اماممان را ببینیم که خانه اش را هم نی توانیم ببینیم !!!یعنی آدم اینقدر بی سعادت میشه ؟؟؟

اما وقتی که جابر دست در دست امام نهاد ، از اهل و عیال خجالت کشیدم  وگرنه دلم می خواست داد بزنم و گریه کنم ، هم اشک شوق بود ، هم اشک حسرت و هم اشک خجالت !!!

با خودم فکر می کردم اگر من امامم را ببینم کدام یک از این حالات بهم دست میده !!!
فکر کنم بیشتر از همه خجالت !!!!!!!

شماها چی ؟؟؟؟؟
فکر کردید؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در 16:3 ساعت یکشنبه 1385/11/15 توسط عبــــــدالزهرا.