تبليغاتX
.::دل گویه های فراق::.

سَلاَمٌ عَلَى آلِ يس السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي آنَاءِ لَيْلِكَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِكَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذُوبٍ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِي السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ بِجَوَامِعِ السَّلاَمِ‏أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‏وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِيبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ‏وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ‏وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمْ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُوَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لاَ رَيْبَ فِيهَايَوْمَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراًوَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ‏وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ الْحَشْرَ حَقٌ‏وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِيدَ بِهِمَا حَقٌ‏يَا مَوْلاَيَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ‏وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ بَرِي‏ءٌ مِنْ عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوهُ‏وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ‏وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلاَيَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِي مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِي خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِينَ آمِينَ
mahdawion : ..::دست نوشته هایی برای یار غایب::..



دیگر صدایش جوهره ندارد ...
به عباس بگویید شتاب کند ...
پیش از آن که نوزادم از دست برود...
تو را به خدا کسی کاری بکند .......
مگر نمی بینید دیگر رمقش از دست رفته ...
این ها نوای غریبانه رباب است
مادری که غیر از التماس آب، کار دیگری از دستش بر نمی آید
اما طفلش آرام و خموش، غرق در تفکر لحظاتی است که روی دست بابا...
سیراب می شود...

کودک چقدر می خورد از نهر آب ، آب ؟؟؟؟

ای کودک شکسته دل خسته جان من
ای غنچه خزان زده بوستان من
گلهای تشنه در حرم و زآب چشم خویش
آتش زدی تو بر همه باغ خزان من
خون ریخته به ماه رخت دیده باز کن
بنگر ستاره نیست به هفت آسمان من
دیدی که ناله تو به تیری خموش شد
دیدی کشید تا به کجا داستان من

 سایز بزرگ عکس

نوشته شده در 13:22 ساعت شنبه 1385/11/07 توسط عبــــــدالزهرا.


اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع)

در یک کلام نام حسین(ع) و مهدى(عج) براى شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است،

حکایتى که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و پایان بخش آن حضرت بقیة الله الاعظم (عج) است.
حضرت اباعبدالله الحسین
علیه السلام در روایت هاى متعددى به این موضوع که حضرت مهدى عج الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان و نوادگان ایشان است اشاره کرده اند که از جمله آن ها روایتى است که در زیر آمده است:
«دخلت على جدى رسول الله فاجلسنى على فخذه و قال لى:

ان الله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة،

تاسعهم قائمهم،

و کلهم فى الفضل والمنزلة عندالله سواء»

بر جدم رسول خدا، که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم،

پس ایشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود:

اى حسین! خداوند از نسل تو 9 امام را برگزیده است که نهمین نفر از ایشان قیام کننده آنهاست

و همه آنان در پیشگاه خداوند از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.
این موضوع که قائم آل محمد (که درود و سلام خدا بر ایشان و خاندان پاکش باد) از نسل حسین علیه السلام و نهمین نواده اوست در روایات بسیارى، که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده است

و هر گونه شک و تردید نسبت به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان و آخرین ذخیره الهى را برطرف مى سازد.

(القندوزى، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، نجف: مکتبة‏الحیدریة، 1411 ق، ص 590؛

موسوعه کلمات‏الامام الحسین(ع)، قم: معروف، 1415ق، ص‏659، ح688)  

نوشته شده در 10:45 ساعت شنبه 1385/11/07 توسط عبدالمــهــدی.


کودک از خیمه ها بیرون می دود
شتابان و هراسان
معلوم نیست چرا این همه عجله
شاید به خاطر و سارعوا الی مغفره من ربکم
چیزی در دست دارد
آن را به امام می دهد
معلوم نیست
صحنه ها مبهم است اما
اما معلوم است امام می گرید
چه ارتباطی بین گریستن امام و آن برگه است
شاید در برگه چیزی نوشته که امام را یاد روزگاران گذشته انداخته
روزگاران کودکی در مدینه
روزگاران جوانی و میانسال در مدینه
با برادرش
و....
و کودک شتابان لباس رزم می پوشد
چه تماشایی شده
زره به تنش بزرگ است
شمشیر را از کمرش اما به زمین کشیده میشود
آخر او فقط ۱۳ ساله است
و دقایقی بعد
عمو او را در آغوش دارد
اما به طرز عجیبی قد کشیده و بزرگ شده
می دانی چرا ؟؟؟؟

 13 ساله ، مرد این لشگر

ای سرو باغ مادر من قاسمم مرو

ای طفل ماه منظر من قاسمم مرو

در لحظه وداع تو از هوش رفته ام

گرید دو چشم خواهر من قاسمم مرو

گویا که از بقیع صدای حسن رسد

گوید ترا برادر من قاسمم مرو

چشمت زاشک تر شده لبهات چوب خشک

با کام تشنه از بر من قاسمم مرو

داغ علیست بر دلم ای با وفا بمان

بعد از علی اکبر من قاسمم مرو

جام عسل به کام دلت ریختی و ریخت

خاک عزات بر سر من قاسمم مرو

ای مهربان خیمه زداغ تو سوخم

بنگر به دیده تر من قاسمم مرو

 

 

نوشته شده در 5:2 ساعت جمعه 1385/11/06 توسط عبــــــدالزهرا.


نوشته شده در 16:14 ساعت پنجشنبه 1385/11/05 توسط عبدالمــهــدی.



باید از او آموخت !!!
دفاع از ولایت را ......
دفاع از ولایت کوچک و بزرگ ندارد...
آنچه باید از او آموخت اینست که یک کودک هم می تواند ...
می تواند جانش را فدای بقای ولایت نماید...
ولایت امامش ، ولایت رهبرش ، ولایت عمویش
راستی یک سوال از شما دارم!!!
آیا یک کودک ده یازده ساله ، هیچ آرزویی ندارد؟؟؟؟
آیا هیچ فکری برای آینده اش ندارد؟؟؟
عبدالله به ما آموخت ، این حرف ها در راه دفاع از ناموس کبریا بی معنیست!!!

دردانه ابامحمد در مسلخ عشق اباعبدالله

مرغ دل بشکسته پر آید شتابان
رو سوی تو پر کشم ای ماه خوبان
آغوش تو گردیده چون محراب رازم
ای قبله عشقم ببین سوز و گدازم
دستم فدای صورتت کردم عمو جان
شد خون دستم هاله ای بر ماه تابان
بر سینه‌ پر خون تو جان می سپارم
در دل غمی غیر از غریبی ات ندارم
همچون علی اصغر بریزم خون حنجر
بر خاک پایت ای عزیز آل حیدر
مانند سقایت ببین دستم جدا شد
در راه تو ای عشق من جانم فدا شد
من از تبار مجتبی و فاطمه ام
در وقت جان دادن تو هستی زمزمه ام

نوشته شده در 6:30 ساعت پنجشنبه 1385/11/05 توسط عبــــــدالزهرا.


- - - -

السلام علیک یا بنت الحیدر(ع)

نوشته شده در 6:10 ساعت پنجشنبه 1385/11/05 توسط عبدالمــهــدی.


 

اسم رمز : یا زهرا

آموزه ای از مادری عاشق

به فرزندانی جان بر کف

آماده برای فدا شدن در راه ولایت

فدا شدن در راه معصومترین ، مظلومترین

تنها ترین ، بی یار و یاور ترین ، غریب ترین

فرزندانم یادتان باشد شما را برای چنین روزی تربیت کرده ام

یادتان باشد ، هر طور که می توانید باید اذن بگیرید

دیگر به خیمه بر نگردید ، خوش ندارم حسین لحظات وداعمان را شاهد باشد

آخر ....

آخر ... آخر ...

و مادر بریده بریده می گوید :

آخر می ترسم عرق شرم پیشانیش را فرا بگیرد

پس باید بروید ...

به هر قیمت ...

حتی به قیمت بردن نام زهرا (سلام الله علیها)

و آن دو می روند و لحظاتی بعد عاشقانه پرواز می کنند

اما مادر حتی برای آخرین بار هم از خیمه بیرون نمی آید تا ....

 

روز چهارم : نذر فرزندان بی بی زینب کبری

 

بـاز بیـــکس بــــاز تــنـها بـاز اشکم بـاز آهـم

بـاز چشمـی مـــادرانه مـنتظر مانده به راهم
بــاغبان بــاغـــم امـا باغ طـوفـان خورده خود

مانده ام حــــــیران کنار دو گــــل پژمرده خود
غــــرق زخــــم دردم امـــا طاقت گفتن ندارم

آه دیـــگر ســوی خیــمه روی برگشتن ندارم
تـکیه‌گاهی‌ نـیست‌ دیگر قامـت ‌افتــاده ام را

میکشم‌ بردوش ‌خسته ‌این‌دوخواهرزاده‌ام ‌را
باز مــی خنــدند آن سـو بعد زخم کاری خود

باز میگریم ‌در این ‌سـو بـر امانـــتـــداری خود
کاش‌ یک ‌زن ‌بین‌خیمه ‌چشم‌ زینب ‌را بــگیرد

شرم‌ از آن دارم‌که ‌بیند،‌ترس‌از آن دارم ‌بمیرد
ســرو بــودم ســـبز امـــا داغ اکبر بر کمر زد

داغ ‌قاسم‌ سوخت ‌دل ‌را داغ‌ این ‌دو برجگرزد

 

 

نوشته شده در 0:18 ساعت پنجشنبه 1385/11/05 توسط عبــــــدالزهرا.


یا زینب مدد 

نوشته شده در 19:47 ساعت چهارشنبه 1385/11/04 توسط عبدالمــهــدی.


مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست
به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست


ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشتم

به طفل خانه به دوش، آشيانه لازم نيست

 

نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست


به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد
اسير سلسله را تازيانه لازم نيست


عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم:
بزن مرا كه يتيمم ، بهانه لازم نيست


مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست


محبتت خجلم كرده، عمه دست بدار
براى زلف به خون شسته، شانه لازم نيست


به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست


وجود سوزد از اين شعله تا ابد "ميثم"

سرودن غم آن نازدانه لازم نيست

یا بنت الحسین مددی

 

رقيه(س) دختر خورشيد است...

رقيه(س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است،

رقيه(س)، رقيه(س) است.
رقيه(س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است؛

و حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني،

بي هيچ شك و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است،

چنان كه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشته‌اند،

چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌گونه رقيه(س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا،

در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است؛

و نخستين نكته شگفت درباره رقيه(س)،

شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي،

از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد،

آن گونه كه برادر شيرخوارش علي‌اصغر(ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.

به عبارت ديگر يكي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد كه از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (هم چون حبيب‌بن مظاهر) ختم مي‌گردد.

نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است كه در پديد آوردن اين حماسه بي‌بديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده،

بلكه در كنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه،

نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد.
مصائب و شدایدي را كه رقيه(س) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل مي‌شود،

آن چنان تلخ و دهشتناك است كه

وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد.

تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي،

حضور در صحنه شهادت خويشاوندان،

اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن،

آزار و شكنجه‌ هاي جسمي و روحي فراوان،

دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ...

نشان گر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است.

از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا مي‌افزايد،

زيرا حضرت امام حسين(ع) با شناخت و پيش‌بيني تمام اين مصائب و شداید

به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود

و چنين دشواري‌هايي نتوانست هيچ گونه خللي

بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.
رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين(ع)

كه تنها كسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد

كه مقصدي الهي داشته باشد،

و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاك پيامبر(ص)

و رسواكننده سياهكاراني است كه داعيه جانشيني رسول خدا(ص) را سردادند،

و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است

براي آن كه اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بني‌اميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند،

و رقيه(س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است،

و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ كه حق بر باطل پيروز خواهد شد

و اينك پس از قرن‌هاي متمادي آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف مي‌شوند

به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين كودك سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد در مي‌يابند.

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ،

الَسَّلامُ عَلَيْكِ يـا رُقَيَّةَُ بِنْتَ اْلحُسَيْنِ الشَّهيدِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ

 

 السلام علیک یا بنت الحسین(ع)

نوشته شده در 23:59 ساعت سه شنبه 1385/11/03 توسط عبدالمــهــدی.


سخت است مدحت خوانی از کسی که اگر چه در چشم ما کوچک است اما...

مشکل گشای عالم هستی است ...

چه رسد به مصیبت نگاری ...

راست گفته اند : مصایب این بی بی فوق حد تصور است ...

کاش میشد این سطور را با رنگ کبود بنویسم...

حیف ...

راستی سرمه سراغ دارید؟؟؟

آخر می خواهم مثل او چشمانم را با خون یا نه با رد کبود تازیانه ...

سرمه بکشم !!!

آخر شنیدم سرمه کشیدن مستحب است ...

کمترین مصیبت این بود که نگاشتم ...

وای بر بزرگترینش ...

 نذر سه ساله ...

ای مهربان انیس دل بی قرار من

بی تو چه سخت می گذر روزگار من

روزی هزار طعنه و زخم زبان و سنگ

رحمی کسی نکرد بر احوال زار من

آن سان تمام دار و ندارم به باد رفت

روی زمین دگر ننشیند غبار من

آب از سرم گذشته امیدی نمانده است

جان و جهان بی تو نیاید به کار من

وقتی صدای عمه به گوشم نمی رسد

دیگر چه گویمت که چه شد گوشوار من

انگشت تازیانه به یمن رسیدنت

سرمه کشیده بر مژه اشک بار من

در ناخن شکسته حنا بسته ام ز خون

پس کی ز راه می رسی ای گلعذار من

اینجا مرا هر آینه تشییع می کنند

وقتی سر عموست به نی در کنار من

 

نوشته شده در 15:32 ساعت سه شنبه 1385/11/03 توسط عبــــــدالزهرا.


سلام بر کربلا...

نوشته شده در 17:10 ساعت دوشنبه 1385/11/02 توسط عبدالمــهــدی.


 

فرمود: این سرزمین را چه نامست ؟؟؟

گفتند: غاضریه !!!

فرمود : آیا به نام دیگرش نیز خوانند ؟؟؟

گفتند: به فدایت ! دشت ماریه !!!

فرمود : به چه نام دیگری شهره است ؟؟؟

گفتند :او را طف نامست !!!

فرمود : نام دیگرش نیست ؟؟؟

همه غرق در حیرت !!!

حسین چه می جوید ؟؟!!

یکی در آن میان عرض کرد : کربلا هم نامیده شده است ...

ناگاه رنگ از رخساره استاد عشق زینب برفت و حسین ...

و حسین دستی بر محاسن کشید ...

دستی بر محاسن کشیده و آرام مترنم شد :

اعوذ بالله من الکرب و البلاء.....

 اعوذ بالله من الکرب و البلاء

اینجا که ذوالجناح زمینگیر می شود

در خون غروب فاصله تصویر می شود

یارب پناه می برم از کرب و البلا

خواب علی هر آینه تعبیر می شود

روزی برای گفتن منزل مبارکی

این دشت پر ز نیزه و شمشیر می شود

اینجا گلوی تشنه تیر سه شعبه هم

از جام چشم ساقی من سیر می شود

اینجا که حکم قحطی یک قطره شبنم است

همبازی گلوی گلم تیر می شود

باران سنگ منتظر امر کینه است

اینجا حسین فاطمه تکفیر می شود

این کربلاست که کمتر زنصف روز

از فرط غصه خواهر من پیر می شود

جز زیر سم اسب شکستن در این زمین

از نفس مطمئنه چه تفسیر می شود؟

 هر کس که زهره اش ز علمدار رفته است

اینجا سر سه ساله من شیر می شود

زینب که شرم میکند از رویش آفتاب

اینجا اسیر حلقه زنجیر می شود

 

 

نوشته شده در 16:25 ساعت دوشنبه 1385/11/02 توسط مهدی معماریان.


بهشت زمین...

 

نوشته شده در 19:14 ساعت یکشنبه 1385/11/01 توسط عبدالمــهــدی.


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله):

الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ فَهُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلِيَائِي وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى أُمَّتِي بَعْدِي الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ وَ الْمُنْكِرُ لَهُمْ كَافِرٌ.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند:

امامان بعد از من دوازده نفرند، اولین ایشان علی ابن ابیطالب (علیه السلام) و آخرین ایشان حضرت قائم (علیه السلام) می باشند.ایشان جانشینان و اوصیاء من هستند و ایشان حجت الله بر امت من هستند.کسی که به ایشان و امامت ایشان اقرار کند مومن و کسی که منکر ایشان باشد کافر است.

(من‏لايحضره‏الفقيه ج4 ص 179)

 

 

نوشته شده در 14:27 ساعت یکشنبه 1385/11/01 توسط عبــــــدالزهرا.