

بابای مهربانم دوباره سلام
دير زماني است که رفته ای
و من، در انتظار آمدنت
هر روز غروب دلم برای تو می گیرد
و در شبهایم سرمای تنهایی بی تو بودن را در تمام استخوانهایم حس می کنم
در این غروب پنج شنبه نیز خیلی دلم برات گرفت
و سیر گریه کردم تا شاید ...
دوباره سر کوچه چشم به راه تو می نشینم
و با اشکم تمام جاده منتهی به تو را خواهم شست
تا وقتی تو می آیی
غباری بر راهت نباشد.
قلب عاشقم را نیز با توبه به درگاه مهربان بی همتا برای تو پاک نمودم تا بیایی...
و دستم را بگیری تا همیشه با تو باشم ؛
قرارمان اول راه عشق،
درابتدای مسیر
اولین یتیم
![]()
سالروز شهادت امام محمد باقر(ع)
را به تمام دوستدارن مکتب اهل بیت(ع) تسلیت عرض می نماییم.
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
ما را یاری نمایید، نسبت به آن افرادی که به ما ظلم می کنند؛
به درستی که ستمگران و ظالمان، ما (اهل بیت) را از وطنمان دور ساختند و حق ما را غصب کردند و ما و فرزندانمان را آواره نمودند و درباره ما ستم روا داشتند و نگذاشتند که ما از حق خودمان استفاده کنیم و اهل باطل بر ما افترا بستند؛
بترسید از خدا،
بترسید از خدا و ما را رها نسازید و یاریمان کنید تا این که خداوند شما را یاری فرماید
...
قائم، مردی از فرزندان ماست که خداوند امر قیامش را در یک شب اصلاح می نماید.
( غیبت نعمانی، ص280)
اللهم عجل لولیک الفرج ...
![]()
مــــن غـصـه دار غـصــه هــاي بـــى قــرينــم
مــــن كـــربــــــلا را يـــــــادگـــــــار آخــــرينـم
مـــن يــادگــــار روزهــــــاى خــــاك و خـــونم
مـــن يــادگــــار چــهـــرههــــاى لالــــه گونم
مـــن تـشــنــگى در خـيمه را احساس كردم
يــــاد از دو دســـــت خـــــــونى عباس كردم
مـــن كــــودكــــى بـــودم كه آهم را شنيدند
ديــــــدم ســــــر جــــــــدّ غـــــريبم را بريدند
مــــن ديــــدهام در وقـــــت تـــشـــييع جنازه
اســــبان دشـــــمن را كــــه خورده نعل تازه
مــــن بـــا خـــبر هستم ز باغى بى شكوفه
خـــــــورشــــــيد را بـــر نيزه ديدم بين كوفه
گـــــرچــــــه كنون مسموم از زهر هشامم
مـــــن كشــــته ويـــرانهاى در شهر شامم
ســــوغــــــات مــن از كربلا درد و محن بود
پـــــژمــــــردگى لاله هـــــايى در چمن بود
مــــــن روضـــــه خـوانى در منا بر پا نمودم
خــــود روضــــه خــوان قتل آن مظلوم بودم
مـــــن ســـــوختـــم از داغ بـانــــوى مدينه
ســــنـــــگ مدينه مىزدم هر دم به سينه
حــــــــالا كه نقش زهر كين در جسم مانده
از جســـــم پــــاك مــن فقط يك اسم مانده
يارب هشـــــــام آرامـــــش من را به هم زد
او ظلـــــــم را در دفـــــتــــر ظلــمت رقم زد
يارب! قــــــرارم را ز نـــــيــــرنگــــــش ربوده
در مجـــــــــلس مســــتى مرا دعوت نموده
زهـــــــــر عـــدو خون كــرده قلب آتشين را
گــــــريـــــــان نموده چشم زين العابدين را
شاعر:جواد زمانی