تبليغاتX
.::دل گویه های فراق::.

سَلاَمٌ عَلَى آلِ يس السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي آنَاءِ لَيْلِكَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِكَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذُوبٍ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِي السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ بِجَوَامِعِ السَّلاَمِ‏أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‏وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِيبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ‏وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ‏وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمْ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُوَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لاَ رَيْبَ فِيهَايَوْمَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراًوَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ‏وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ الْحَشْرَ حَقٌ‏وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِيدَ بِهِمَا حَقٌ‏يَا مَوْلاَيَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ‏وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ بَرِي‏ءٌ مِنْ عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوهُ‏وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ‏وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلاَيَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِي مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِي خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِينَ آمِينَ
mahdawion : ..::دست نوشته هایی برای یار غایب::..


 

کشتی میان امواج سهمگین دریا، حرکت می کند. طوفان امان کشتی را بریده است. تکان های وحشتناک کشتی، مسافرین را نیز به وحشت انداخته است.

همه بر روی عرشه کشتی جمع شده اند. لحظات مخوفی است،

مرگ، سایه اش را بر سر دریا گسترانیده است.گرگِ طوفان، به رمۀ دریا زده است....

دخترک، از شدت تکان ها، از خواب برمی خیزد.

آرام آرام از کابین خود به سمت عرشه حرکت می کند.

همه مسافرین روی عرشه ایستاده اند، ترس از مرگ را در چهرۀ همه آن ها به وضوح می توان مشاهده کرد.

دخترک، مادرش را از میان مسافران پیدا می کند، به سراغش می رود.

مادر ـ آن همیشه پناه دختر ـ نیز ترسیده است.

کلماتی که بین دختر و مادر، رد و بدل می شود، به خوبی گویای درون مادر است و دختر...

و دختر بی آنکه ترسیده باشد به مادر می گوید:

- مگر ناخدا در کابین خود نیست.

ـ مگر سکان در دستان او نمی باشد.

مادر به نشانۀ تأیید سری تکان می دهد.

- پس چرا باید بترسم در حالیکه، اختیار کشتی به دست صاحبش است...

و مادر،

بهت زده، دخترش را می نگرد که آرام آرام به سمت کابین خود بر می گردد....

اکنون مائیم و این دنیای پرآشوب و متلاطم.

امواجی سهمگین تر از موج دریا، اطرافمان خودنمایی می کنند....

ترس، در چهرۀ ما به وضوح، دیدنی است...

چرا می ترسیم؟؟؟؟؟

مگر فراموش کرده ایم، صاحبی داریم، وکیلی داریم که می توانیم به او اتکاء کنیم.

مگر یادمان رفته است، سکان عالم هستی در دستان کیست؟

دستان با کفایتی که متکفل امور ماست.

چرا غافلیم؟؟؟؟؟

ادامه دارد......

نوشته شده در 13:56 ساعت سه شنبه 1385/09/21 توسط عبــــــدالزهرا.


امروز در حال نگاه کردن نظرات دوستان بودم؛نظری، توجه مرا به خود جلب کرد!

در تاریخ سه شنبه چهاردهم آذر 1385 دوستان ما در تحریریه، مطلبی نوشتند با عنوان "امام شناسی"؛و درباره آن مطلب، دوستی نظر داده، که عین نظر ایشان را در زیر می آوریم:

______________________

کجاش قشنگه عزیزم؟؟؟؟
"برداشتمو" برداشتم با خودم بردم تا حیف نشه!

اینایی که گفتی به چه درد من بدبخت .... می خوره؟؟

پدر و مادر و برادر و... که به فکر ازدواج من نیستن و معلوم نیست تو کدوم کوه و بیابون داره یار جمع می کنه تا بتونه ظهور کنه به چه کار من شهری می خوره؟؟؟؟



و هزار تا سوال دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

____________________

 

مطلب را خواندید ؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستان ما در تحریریه وبلاگ در حال تهیه مطلبی با عنوان "اگر امام زمان نبود چه می شد" هستند.

بخش هایی از آن آماده است و به زودی(شاید امروز)اولین قسمت آن را می گذاریم.

این مطلب به صورت یک روز در میان گذاشته خواهد شد، تا ما و شما به راحتی راجع به آن فکر کرده و نظر بدهیم.

ضمنا نظر خواهی راجع به آن مطلب(اگر امام زمان نبود چه می شد) را باز می گذاریم ، تا شما به راحتی نظرات خود را مطرح نمایید.

فکر می کنم حرکتی که پیش بینی کرده ایم پاسخ دوست خوبمان و سوالات مشابه را بدهد.

 

نــــــــــــــظــــــــــر شــــــــــــــمــــــــــــــا چـــــــــــــــــــیـــــــــــــــســــــــــــت؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در 12:59 ساعت سه شنبه 1385/09/21 توسط مهدی معماریان.


سلام به رفقا

 

تا حالا با خودت فکر کردی، چی میشد آقارو برای یک بار هم که شده ببینی؟!!!!

یا در عالم خواب یک لحظه زیارتشون کنی؟

چقدر فکرت مشغول بوده......؟؟؟؟؟؟

اما فکر نمی کنم ،هیچ کدوم از ماها فکر کرده باشیم ،وقتی که آقا رو دیدیم توی اون لحظه با شکوه، چی بهشون بگیم !؟

اصلاٌ رومون میشه تو صورت آقامون نگاه کنیم؟؟؟؟

با این همه گناه که کردیم(نکردیم!؟)، دروغ هایی که گفتیم(نگفتیم!؟)، تهمت هایی که به همدیگه زدیم(نزدیم!؟) سر همدیگه کلاه گذاشتیم(نگذاشتیم!؟)و دیگه ودیگه..........

 خیالتون راحت اگه بخوایم، بشماریمشون ، گناهامون رو، اشتباهامون رو، سر به فلک میکشه و حالا حالا ها باید بشینیم و گناهامونو بشماریم.........

اصلاٌ به این فکر کردیم:مگه آدم قحطه که آقا بیاد به خواب امثال من؟

من که به فکرش نیستم اون چرا باید به فکر من باشد؟؟؟؟؟؟؟

چرا تو این همه خوب،بیاد سراغ من بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟

همه ما ها رفیق داریم. رفیقای خیلی خیلی صمیمی و رفیقای خیلی خیلی معمولی؛

مگه نــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی ما با یکی دوست میشیم ،سعی میکنیم رسم رفاقت رو در حقش ادا کنیم.(مگه نه؟)

هواشو داریم ، پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم (مگه نه؟)

اصلا گاهی اوقات به خاطرش، حاضریم جونمونم رو هم بدیم(مگه نه؟)

و اگه کاری رو از ما بخواد نهایت سعی خودمون، رو میکنیم تا اون کار رو براش انجام بدیم. (مگه نه؟)

و و و و و و و و و خیلی کارهای دیگه....

تا اینجا رو با ما اومدی، اونم پا به پا.

اما از این به بعد هرکسی باید خودش بره ، تنهای تنها، با یک عالمه ثانیه ای که باید فکر کنه.

ماها که ادعامون میشه منتظر آقا هستیم! ، خاطر آقا رو میخواهیم! و جونمون رو به یک نگاهش فدا میکنیم!

رسم رفاقت رو در حقشون  ادا کردیم یا نه؟

اصلا رسم رفاقت رو بلدیم که چی هست یا نه؟

چه کار کنیم که رضایت آقامون رو جلب کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه جواب این سوالات رو پیدا کردیم و برای خودمون حلش کردیم اونوقت برنامه بریزیم که آقامون رو ببینیم!!!!!

با این همه نارفیقی که در حق آقامون کردیم خیلی پر روییه ادعا کنیم می خواهیم ببینیمش. مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟

آقا جون! اگر خودت کمکمون نکنی، دست ما رو نگیری،مگه چیزی هم برامون باقی می مونه؟

خدا میدونه !!!!؟؟؟؟

 

اللهم عجل لولیک الفرج...

 

 

 

نوشته شده در 17:36 ساعت دوشنبه 1385/09/20 توسط عبــــــدالزهرا.


 

همگان وعده می دهند، ... او عمل خواهد کرد ...

 

در هیچ یک از دورانهای گذشته، سراسر آبادیهای زمین، طعم عدالت اجتماعی و اقتصادی را نچشیده است!

و دانش بشری با تمام امکاناتش، رشد نیافته و به تکامل نرسیده است؛

همه انسان ها در تمام اعصار با رؤیای طلایی افلاطون در مورد جامعه برتر"مدینۀ فاضله" زیسته اند،

و هر گاه کسی با سحر کلامش، سخن از عدالت و رفاه و امنیت زده است،

چنان مسحور و مقهورش شده اند که گویا رب النوع بشر است و قادر به تمام آن گفته ها ...

و هر روز با فریبی تازه انسان را به ذلت و حقارت بیشتر کشانده اند....

 

***

اما!!

فرا سوی اندیشه های ناپاک ظالمان و ستمگران، موعودی خواهد آمد که اگر هم رأی و همراه او شویم،

ما را نه برای بردگی و بندگی

بلکه برای آزادگی و دلدادگی به حضرتش فرا می خواند،

و با دولت کریمه اش مدینه فاضله را بنا خواهد نمود....

او برخلاف تمام حاکمان زورمدار و دنیاخواه، و اندیشمندان جاه طلب و مال اندوز، و زاهدان ریاکار و دغل باز، و جهادگران خونخوار و هوس باز و ....؛

مردی از تبار خوبی هاست،

که حکومتش نهایت عدالت و مساوات، و اندیشه اش عقلانیت و تکامل، و سیره اش محبت و عطوفت، و جهادش نه برای خود بلکه برای نسل ستمدیده و مستضعف، و گفتارش مهر و مهربانی، و سیمایش روشنی و نور ....

 

***

پس بیایید عاشقانه منتظرش باشیم و عاقلانه در راهش قدم گذاریم و دیوانه وار آرزوی دیدارش را در دل بپرورانیم، تا او بیاید...

 

اللهم عجل لولیک الفرج ...

 

 

نوشته شده در 10:31 ساعت دوشنبه 1385/09/20 توسط عبدالمــهــدی.


- - - -دعا...

 

به کدام سرزمینی؟؟؟

 

کجاست قبله مقصود دوستان؟

کجاست راز برپایی زمین و آسمان؟

کجاست آن یادگار پیامبران و امامان؟

کجاست آن آرمان مطلوب حق پرستان؟

کجاست نابود کننده سرکشان و خودسران؟

کجاست گسترنده فضلیت و تقوا در همه جهان؟

کجاست عزت بخش دوستان و خوارکننده دشمنان؟

کجاست آن که کژی ها و کاستی ها را سامان می دهد؟

کجاست فاتح بزرگ گیتی و افرازنده پرچم هدایت و ایمان؟

کجاست آن که آیین ستم و بیداد را از همه جا برمی اندازد؟

کجاست ریشه کن کننده معاندان و گمراهی آفرینان و خدا نشناسان؟

کجاست طلب کننده خون پیامبران و پیامبرزادگان؟

کجاست انتقام گیرنده خون حسین سرور شهیدان؟
کجاست بقیة الله، مهدی آل محمد(ص) که در جهان هست و زمین خالی از او نیست!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*برداشتی آزاد از دعای ندبه

 

اللهم عجل لولیک الفرج ...

 

نوشته شده در 10:58 ساعت یکشنبه 1385/09/19 توسط عبدالمــهــدی.


 

مظلوم ترین 

 

در این زمانه که نه تنها در عبادات فردی بلکه در بیشتر مجالس عمومی نیز از یاد امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ و دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت غفلت می شود؛ اگر بدانیم که تا کنون چقدر از آن حضرت غافل بوده ایم، متوجه می شویم که آن حضرت " مظلوم ترین فرد عالم " هستند.

چنانچه امام حسین (ع) در عالم مکاشفه به یکی از علمای قم فرمودند:

مهدی ما در عصر خودش مظلوم است،

تا می توانید درباره مهدی(عج) سخن بگویید و قلم فرسایی کنید؛

آن چه درباره شخصیت این معصوم بگویید، درباره همه معصومین(ع) گفته اید؛

چون حضرات معصومین همه در عصمت و ولایت و امامت یکی هستند

و چون این زمان، عصر حضرت مهدی(عج) است، سزاوار است که درباره ی او مطالب گفته شود؛

و در خاتمه فرمودند: باز تأکید می کنم درباره حضرت مهدی(عج) ما زیاد سخن بگویید و بنویسید،

مهدی ما مظلوم است،

بیش از آنچه نوشته و گفته شده، باید درباره اش نوشت و سخن گفت.

(صحیفه مهدیه، سید مرتضی مجتهدی سیستانی، ص۵9)

 

اللهم عجل لولیک الفرج...

نوشته شده در 13:57 ساعت پنجشنبه 1385/09/16 توسط عبدالمــهــدی.


 در راه با  خود فکر می کردم، چگونه سوالاتم را مطرح کنم!

شاید زیادی سوالات امام را خسته کند، اصحاب اعتراض نکنند، آخر هفتاد سوال کم نیست!

در همین افکار بودم که خود را  مقابل منزل امام حسن عسکری (علیه السلام) دیدم؛ بر ایشان وارد شدم.

بعد از سلام و احترام، عرض کردم هفتاد مساله دارم که جواب می خواهم.

حضرت نگاهی به من و به جمعی دیگر از اصحاب که حاضر بودند، انداخت و به خادم خویش فرمود: بگویید میوه دلم، پسرم مهدی بیاید.

نمی دانستم امام چه قصدی دارد!

آیا به درخواستم بی اعتنایی نموده! و...

در همین افکار بودم، که ناگهان کودکی زیبا، همچون قرص ماه، با نورانیت و جذّابیت خیره کننده و ابهّت فراوان وارد مجلس شد.

نه تنها من، که همه حضّار مات و مبهوت ایشان  شده بودند.

او آمد، و با وقار هر چه تمام تر، خدمت پدر عرض ادب کرد و در حضور ایشان، رو به حضار نشست.

سکوتی همه مجلس را فرا گرفته بود؛ عظمتش مانع این بود که کسی سکوت را بشکند؛ تنها و تنها نگاهش می کردیم؛ نفس هایمان حبس شده بود؛ نمی دانستیم چه کنیم؛ شاید اگر خود امام حسن عسکری (علیه السلام) لب به سخن نگشوده بود، ما همان طور ساکت، به نظاره می نشستیم.

حضرت رو به من کردند و فرمودند: اکنون سؤال هایت را بپرس. شروع کردم، تمام هفتاد سوال را پرسیدم؛ آری، تمام آن ها را پرسیدم و امام زمان(علیه السلام) به نحو شگفت انگیزی پاسخ  تمام آن ها را گفتند، طوری که همه حضّار از شدت تعجّب، حیران مانده بودند.

آن گاه حضرت مهدی(علیه السلام)، اموالی را که برخی افراد به عنوان سهم امام آورده بودند، جدا نموده و بدون هیچ گونه اطلاع قبلی، از صاحب هر یک نام برده و صاحب کیسه ها را مشخص نمودند.

جریان شگفت انگیزی بود، اما آن چه که فکر مرا به خود مشغول کرد، اینست که چرا امام حسن عسکری(علیه السلام)، خود سوال هایم را جواب ندادند و این کار را به فرزندشان محول نمودند!؛ حکمت این کار بعد ها برایم روشن شد.

آری؛ این اولین مرتبه ای بود که حضرت مهدی (علیه السلام) با سیاست پدر بزرگوارشان به شیعیان معرفی شدند و راه را برای هر گونه شبهه ای راجع به عدم ولادت ایشان بستند...*

______________________

* بنابر روایت جناب اسعد بن عبدالله اشعری (جلد سیزدهم بحارالانوار)

اللهم عجل لولیک الفرج....

 

نوشته شده در 12:36 ساعت پنجشنبه 1385/09/16 توسط عبــــــدالزهرا.


 

خبرت هست كه بي روي تـو آرامم نيست
طاقـت بـار فـراق، ايـن همـه ايـامم نيست
خـالي از ذكـر تو عضوي! چه حكايت باشد
سر مويي بـه غلط در همـه اجزايم نيست


سلام...

سلام بر تو كه هر صبح، آفتاب به قيامت قامت دلربايت طلوع ميكند؛

و در هر شام سجده بر خشوع نمازت مي نماید؛

*
هل اليك يا بن احمد سبيل فتلقي...

آيا راهي به سوي تو براي ديدار هست؟!

آيا دستان ما سزاوار آويختن به دامان تو نيست؟!

چرا در پرده نشسته ايي و بر آتش شوق مي دمي
دلهاي ما را ديگر تاب اين عطش كشنده نيست...

اي به قربان غريبي ات

در این غوغاي عاشق پيشه گي ها،

آيا كسي هم در پی تو است؟!
اي به قربان دل شرحه شرحه از غمت

اي به فداي آن چشم هاي خونبارت

اي وجه خدا كه تمام زيباييش را در آينه وجود نازنينت به تجلي گذاشته،

اين همه حسن و دل فريبي را که بر غارت دل عاشقان هنوز به كار نبسته ايي
و تنها حكايتي از آن كار همه ما را ساخته و دل به تو باخته ایم...

*

اكنون بر ما رحمي نما و آن همه زيبايي را زكاتي بر گداياني كه چشم اميد بر آفتاب جمالت دوخته اند

ای عزیزترین از جان؛  
پرده از رخ بر گير و كار شب هجران به سر گير....

 

اللهم عجل لویک الفرج...

نوشته شده در 12:1 ساعت پنجشنبه 1385/09/16 توسط عبدالمــهــدی.


 

دوست من سلام...

 

امروز به یک سوال اساسی در ذهنم برخوردم! که مرا خیلی به خودم مشغول کرد و دغدغه ام شد!!!

هدف از نوشتن چیست؟! و انگیزه ما از سرودن و خواندن و ...؟؟؟

برای چه این همه تلاش می کنیم؟ و عمر خود را در این مسیر صرف میکنیم؟!

.....

در طول تاریخ هزاران نفر نیز نوشته اند و سروده اند و...

ولی چرا از میان انبوه صفحه های تاریخ و تراکم فعالیت های انسانی،

فقط تعداد انگشت شماری ماندگار شده و به عنوان اثری استثنایی باقی مانده اند؟!

***

چه تعداد از آثار و مکتوبات و مجالس و ... ما انسانها مورد رضایت قلبی اوست؟!

کدام فعل و اثر ما باعث خوشحالی حتی لحظه ای از دل غمدیده اش بوده؟!

و چه تعداد از افعال ما غم افزای سینه نازنین و اشک افشان دیدگان مهربانش!

و ...؟!

**

کمی درنگ و اندیشه لازم است!

حتی برای لحظه ای ایستایی و تفکر ...

*

فقط باید به نیت درون و عمل برون خویش بنگریم؛

ابتدا باید خود را پاک نموده و قلبمان را مهیای مهمانی نماییم و بعد به سراغ کوی دوست برویم.

اگر نوشته و یا گفتارت حتی بر روی خودت هم اثر نگذارد،

چطور انتظار داری بر روی دیگران اثرگذار باشد؟

اگر خودت منتظر واقعی نباشی، چگونه می خواهی فرهنگ انتظار را جهانی کنی؟

اگر خودت حرکت نکنی، چگونه می خواهی محرک باشی؟

اگر ...؟

پس درونت را آب و جارو کن و خانه نفست را پاکیزه نما،

تا به حقیقت و روشنایی برسی و بتوانی کاری قابل قبول حضرتش انجام دهی!

و یقین داشته باش که در این مسیر تنها نیستی و او بیشتر از خودت به فکر توست و همراه تو....

 

اللهم عجل لولیک الفرج...

 

نوشته شده در 12:20 ساعت چهارشنبه 1385/09/15 توسط عبدالمــهــدی.